eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
6.3هزار ویدیو
486 فایل
اینجا چیزهایی را یاد می دهیم که به درد کلاس های تفکر، سواد رسانه و دفاعی مدارس بخورد. (ما به تربیت 6 ساحتی نوجوان می اندیشیم) 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن کانال اختصاصی تر ما @nokhbesara ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
37.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 «لَجمَن . . .» 🎬 کارگردان: محمدمهدی مقوم 🎤 راوی: محمدسعيد زارع ✍ نویسنده: علی گلوردی 🎧 صداگذاری: امیر دشتی 🧩 مدیر تولید: کاظم فقیه 📻 ضبط: استودیو سکوت ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🎯 «لَـبـه؛ روایت رسانه، شناخت جامعه، مهندسی ذهن» 🎫 @Labeir
آپارتمان‌های مهدی نصیری و وابستگانش در قم توقیف شد 🔹رئیس دادگستری قم از شناسایی و توقیف سه واحد آپارتمان متعلق به «مهدی نصیری للردی» و وابستگانش در قم خبر داد و تأکید کرد: مقابله قضایی با خائنان وطن و مزدوران رسانه‌ای دشمن، یک ضرورت ملی و مطالبه‌ای از سوی ملت ایران است. 🔹با گزارش اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پیگیری‌های مجدانه دادسرای عمومی و انقلاب مرکز استان و همچنین استعلام از اداره کل ثبت اسناد و املاک قم، مشخص شد که «مهدی نصیری للردی فرزند گل‌محمد» دارای سوابق مالکیت ثبت‌شده غیرمنقول در حوزه ثبتی استان قم می‌باشد که بر اساس مستندات، این اموال شامل سه واحد آپارتمان متعلق به وی و وابستگانش بود که در راستای حفظ حقوق عامه با دستورات قضایی توقیف شد. 🆔 @YjcNewsChannel
📸نصب تابلوی ورود سرباز آمریکایی و سگ ممنوع در خط ساحلی خلیج فارس در محدوده تنگه هرمز این به اون در... @Mardommeybod | مردم میبد
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت جالب و شنیدنی نویسنده ایرانی از موج احترام و علاقه ملت‌های منطقه به ایرانیان پس از ایستادگی مقابل اسرائیل! 🇮🇷 @Roshangari_ir
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر معظم انقلاب اخیرا موکدا به حاج آقای علی اکبری و حاج آقای قمی فرمودن به مردم بگید در میادین حرفی که برای تضعیف دولت و تضعیف تیم مذاکره باشد اصلا به زبان نیاوردید.... 👈: این نقل قطعی و دقیق نشان از نارضایتی رهبر معظم انقلاب از برخی جریانات شکل گرفته علیه دولت و کارگزاران نظام دارد. ان شاء الله مردم ولایتمدار به توصیه رهبر معظم انقلاب مثل همیشه عمل خواهند کرد و تحت تاثیر جریاناتی که فهم غلطی از کنش انقلابی دارند یا اهداف دیگری را از اختلاف افکنی دنبال می‌کنند قرار نخواهند گرفت.
هدایت شده از انتشارات راه یار
📢 اشتراک رایگان عماریار با خرید از غرفه راه‌یار ♨️ با هر خرید از غرفه مجازی انتشارات راه‌یار در تارنمای هفتمین نمایشگاه کتاب، یک ماه اشتراک رایگان سکوی «عماریار» هدیه بگیرید! ⬇️ ورود به غرفه مجازی انتشارات راه‌یار در نمایشگاه کتاب: 🌐 zaya.io/Rahyarpub 📆 ۲۶ ارديبهشت تا ۲ خرداد ۱۴۰۵ 💠 @Rahyarpub | Link
سلام علیکم بریم هنرنمایی خوش قلم های را درباره بخوانیم:
ماشین صوت جمعیت آرام پیش می‌رفت. صدای ماشین صوت آن‌قدر بلند بود که حتی ما آخرصفی‌ها هم لرزشش را احساس می‌کردیم. شعارهایی که از ته صف شنیده می‌شد با آنچه از بلندگو می‌آمد فرق داشت، انگار دو جریان کنار هم پیش می‌رفتند. کنجکاوی‌ام گل کرد و قدم‌هایم را تندتر کردم. جلوتر دخترکی لاغر و چابک را دیدم که با هیجان خاصی شعارهای خودش را فریاد می‌زد و کسانی که پشت سرش بودند با همان شور جوابش را می‌دادند. ریسمانی در دست داشت و نوک آن، ماشین اسباب‌بازی کوچکی روی زمین قل می‌خورد. همیشه دیده بودم پسرها چنین شیطنت‌هایی می‌کنند، همین تضاد کوچک مرا بیشتر به طرفش کشاند. نزدیکش شدم، صورت معصومش با آن سربند پرچم، دل آدم را می‌برد. خم شدم و پرسیدم: «تو دختری...چرا به جای عروسک، این ماشین رو دنبال خودت می‌کشی؟» نگاهی تند اما بامزه به من انداخت؛ از همان‌ها که کوچک‌ها برای بزرگ‌ترها خرج می‌کنند تا بفهمانند سؤال بی‌جایی پرسیده‌اند. بعد با اعتمادبه‌نفسی شیرین گفت: «این ماشین صوت منه! هر شب میارمش، خودم ازش شعار میدم و مردم هم جوابم رو میدن.» پاسخش آن‌قدر محکم بود که ذهنم خالی شد و حرفی برای گفتن نماند. فقط کنار رفتم و بی‌اختیار پشت سرش قدم برداشتم. آن شب تا انتهای خیابان، همراه ماشین صوت کوچکش پیش رفتم. دیگر صدای بلندگوهای بزرگ برایم آن‌قدر مهم نبود، انگار تمام آن شب، در همان ماشین اسباب‌بازی کوچکی خلاصه شده بود که پشت سر دخترک روی زمین می‌غلتید و با خودش شور و ایمان می‌کشید. شب‌های عجیبی‌ست؛ نسل جدید ما، با ایده‌هایی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما معنای تازه‌ای به حضور می‌دهد. ✍ف.زارعشاهی
سه خاطره زیر را هم نوش جان بفرمایید :
انگار که باطری بدنم خالی خالی شده باشد. علیرضا آمد و همه دغدغه هایم را متوقف کرد . میخواست با دوستانش به راهپیمایی شبانه بیاید . دلم کار خیری می خواست تا همه دلشوره هایم را بشوید و ببرد . شاید هم یک گرو کشی برای خواستن آرزوها . سوار بر ماشین مشتی مند علی شدیم که تا ظهر تعمیرگاه بود و یعنی سرویس شده بود . اما وقتی پنج تاییشان را سوار ماشین کردم و به سر کوچه رسیدیم با اولین خاموش شدن حدس زدم امشب پر از اتفاقات ریز و درشت باشد . پنج باری استارت زدم . خدا خدا میکردم ماشین روشن شود . بچه ها ساکت شده بودند . تا بالاخره ماشین روشن شد و به راه افتادیم . محمد حسین با خودش میکروفن باطری خوری آورده بود .دکمه های میکروفون را که می زد ،صداها تغییر پیدا کرده ، موجی از خنده به همراه خودش می آورد. امیر علی که بین بچه ها به امیر علی مشدی معروف است ، میکروفن را گرفت و شروع به صحبت کردن کرد . کلید پایینش را که می زند صدایش تغییر کرده و تبدیل به صدای بسیار نازک بچه گانه شد . بچه ها کلی میخندند و مرا همه به خنده می اندازند. کاش میشد من هم در عالم بچگی ام می ماندم بی غل و غش . بی دغدغه دنیا . همین دیروز حکمتی از نهج البلاغه را میخواندم .دنیا هر چه بازیچه و سرگرمی است، زندگی به همان اندازه جدی است . باید تلاش کنی برای جمع کردن توشه آخرت . تناقض عجیبی است. در فکر حکمت امام علی علیه السلام فرو رفته ام که صدای خنده بچه ها مرا دوباره به بازی دنیا می آورد . قسمت اول