eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
6.3هزار ویدیو
486 فایل
اینجا چیزهایی را یاد می دهیم که به درد کلاس های تفکر، سواد رسانه و دفاعی مدارس بخورد. (ما به تربیت 6 ساحتی نوجوان می اندیشیم) 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن کانال اختصاصی تر ما @nokhbesara ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
انگار که باطری بدنم خالی خالی شده باشد. علیرضا آمد و همه دغدغه هایم را متوقف کرد . میخواست با دوستانش به راهپیمایی شبانه بیاید . دلم کار خیری می خواست تا همه دلشوره هایم را بشوید و ببرد . شاید هم یک گرو کشی برای خواستن آرزوها . سوار بر ماشین مشتی مند علی شدیم که تا ظهر تعمیرگاه بود و یعنی سرویس شده بود . اما وقتی پنج تاییشان را سوار ماشین کردم و به سر کوچه رسیدیم با اولین خاموش شدن حدس زدم امشب پر از اتفاقات ریز و درشت باشد . پنج باری استارت زدم . خدا خدا میکردم ماشین روشن شود . بچه ها ساکت شده بودند . تا بالاخره ماشین روشن شد و به راه افتادیم . محمد حسین با خودش میکروفن باطری خوری آورده بود .دکمه های میکروفون را که می زد ،صداها تغییر پیدا کرده ، موجی از خنده به همراه خودش می آورد. امیر علی که بین بچه ها به امیر علی مشدی معروف است ، میکروفن را گرفت و شروع به صحبت کردن کرد . کلید پایینش را که می زند صدایش تغییر کرده و تبدیل به صدای بسیار نازک بچه گانه شد . بچه ها کلی میخندند و مرا همه به خنده می اندازند. کاش میشد من هم در عالم بچگی ام می ماندم بی غل و غش . بی دغدغه دنیا . همین دیروز حکمتی از نهج البلاغه را میخواندم .دنیا هر چه بازیچه و سرگرمی است، زندگی به همان اندازه جدی است . باید تلاش کنی برای جمع کردن توشه آخرت . تناقض عجیبی است. در فکر حکمت امام علی علیه السلام فرو رفته ام که صدای خنده بچه ها مرا دوباره به بازی دنیا می آورد . قسمت اول
دو تا ابوالفضل ها کنار هم نشسته اند . از قضا هر دویشان پسر حسین اند. یکی را به نام پدرش صدا می زنم و یکی را به نام مادرش . ابوالفضلِ زهرا بسیار شوخ طبع و سر زبان است از هر فرصتی برای شوخی های عجیب و غریبش استفاده می کند . آنقدر خندیده اند و پشت میکروفن صحبت کرده اند که ابوالفضلِ حسین با جدیت تشری میزند که« چند ثانیه آروم باشید » اما خودش آنقدر خوش خنده است که زودتر از همه سکوت را می شکند . قرار است فردا با همدیگر به مسجد بروند. وسط حرف زدن هایشان درست سر پیچ میدان ماشین مجددا خاموش می شود . هول شده ام . با دستپاچه گری تمام سوئیچ را می چرخانم اما ماشین روشن نمیشود . ماشینی که پشت سرم ایستاده کلی بوق نثارم می کند . اما فایده ای ندارد . ماشین تصمیمش را گرفته تا عیش امشبمان را زهر مارمان کند . از ماشین پیاده میشوم که از کسی کمک بخواهم لا اقل ماشین را به کنار خیابان ببریم . اما علیرضا که بارها این صحنه را دیده سریع از ماشین پیاده میشود و دوستانش را به هل دادن ماشین فرا می خواند . همگی چریکی می پرند پشت ماشین و دو سه متری هل می دهند و من با آزاد کردن کلاچ و دنده بالاخره ماشین سرکش را روشن می کنم . بچه ها به سرعت برق و باد سوار ماشین می شوند و در حالی که نفس نفس می زنند باز خنده اشان کل ماشین را پر می کند. نفس بلندی می کشم و می گویم : «اگر منم به مشکلات همین قدر راحت نگاه می کردم وضع و حالم بعض این بود. » بچه ها باز مشغول صحبت کردن هستند. به پشت یک ماشین سمند می رسم اما هر کار میکنم نمیتوانم دنده را برای شروع به یک برگردانم و دوباره ماشین وسط خیابان ایستاده . هر چه تلاش میکنم دنده یک، سر جای خودش نمی رود و کلی ماشین پشت سرم به صف ایستاده اند. یکی از بچه ها می گوید : خاله این ماشینتون چرا اینقدر خراب میشه ؟ و باز در میانه حرص و جوش خوردن های من همه اشان می زنند زیر خنده . علیرضا می گوید :« خدایا ما رو زنده به راهپیمایی برسون .» زورم که به ماشین نمی رسد ،چشم غره ای حواله اش میکنم . بالاخره با کلی تلاش در حالی کفت و کولم از جا به در رفته ماشین به حرکت می افتد. خدا خدا میکنم مجبور به ایستادن نشوم که دوباره جا انداختن دنده بیچاره ام نکند . کنار میدان رهبرِ شهید می رسم . قرار است بچه ها طی عملیات بسیار سریع و پیچیده ای کنار خیابان پیاده شوند تا من جای پارک مناسب پیدا کنم . اما همین که پیاده میشوند دوباره دنده جا نمی افتد و بی هیچ علتی آرام آرام به عقب می رود . تمام بدنم را گُر گرفته و احساس میکنم فشارم رو به بالاست . نزدیک است به ماشین پشت سری برخورد کنم . خون خونم را میخورد و فقط مانده به زمین و زمان گیر بدهم . احساس میکنم تمام استخوان های دست و گردنم درد می کند . قسمت دوم
بالاخره دنده بعد از کلی تو سری خوردن و ضربات وحشتناک جا افتاد و جای مناسب برای پارک پیدا شد . قرار بود کار خیر کنم اما فکر میکنم ثوابم تبدیل به کباب شده بود . دو بار خیابان را بند آورده بودم و در دلم کلی بد و بیراه نثار زمین و زمان کرده بودم . وقتی به موکب شهید دانش رسیدم عین آنهایی بودم که از نبردی سخت برگشته اند . آمده بودم غم و غصه هایم را بریزم کف خیابان ، ریختن دی اکسید کربن روی زمین و تحویل گرفتن اکسیژن فراوان . امید و انرژی برای فردا . مراسم که تمام میشود عکس یادگاری از بچه ها میگیرم و به سمت ماشین پر حاشیه امان حرکت می کنیم . انگار سر عقل آمده و دیگر قصد آزارمان را ندارد. ابوالفضلِ زهرا داخل ماشین میشود و میگوید :« خاله یکی عکس یادگاری تو این ماشین قراضتون از ما بگیر . فردا صبحم برو این لکنده رو بفروش . والا » کلی به حرفش می خندم . آنهم از ته دل . امیر علی مشهدی ، به همراهی ابوالفضلِ زهرا از بچه ها مصاحبه گرفته اند . فیلم ها را می بینند و ذوق می کنند و می خندند . بچه ها را یکی یکی در خانه اشان می برم و می رسم به در پارکینگ خانه . کاش میشد شادی ها و خنده های بچه ها را بسته بندی کرد و به همراه خود به خانه آورد . همین که ماشین را خاموش میکنم و میخواهم پیاده شوم تازه متوجه میشوم ترمز دستی ماشین را از همان اول و در خانه نکشیده ام . تمام این مدت ترمز دستی بالا بوده و من متوجه نشده بودم . البته بوی سوختگی سیم مانندی تمام فضای ماشین را گرفته و علی الظاهر فردا دوباره تعمیرگاه لازم باشد . قسمت سوم
امکان ادامه تحصیل برای بزرگسالان بالای ۱۸ سال دانش‌آموزانی که تحصیل خود را در مقطع راهنمایی (متوسطه اول) ناتمام گذاشته‌اند و بالای ۱۸ سال دارند، می‌توانند از طریق طرح جامع مدارس بزرگسالان مدرک سیکل دوره متوسطه اول (پایه نهم) را دریافت کنند. شرایط ثبت نام و ادامه تحصیل: • داشتن مدرک ششم ابتدایی (نظام قدیم یا جدید) • یا مدرک قبولی اول یا دوم راهنمایی قدیم • یا مدرک قبولی هفتم یا هشتم نظام جدید نکات مهم: • نیازی به حضور در کلاس درس نیست • در بازه ٢٠ روزه شرکت در امتحانات طرح جامع کلاس نهم الزامی است • در صورت قبولی و دریافت مدرک سیکل بزرگسالان، امکان ادامه تحصیل در دبیرستان و گرفتن دیپلم در مدرسه شبانه فراهم می‌شود 📌 برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، به مدرسه جوادالائمه ده آباد (بلوار مطهری ، شایان ١٣) مراجعه کنید
مراسم بزرگداشت شهدای خدمت 🖤 همراه با تجمع مردم شهرستان میبد 🇮🇷 🗓دوشنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه ⏰ساعت ۲۲ 📍میدان رهبر شهید 🎙سخنران: دکتر عیسی زارع‌پور (وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت شهید رئیسی) ⬇️ با ما در ایتا همراه باشید ⬇️ ‌‌🌹 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🌸‌اَلّلهُم عجِّل‌لِوَلیِّکَ الفَرَج‌َ‌🌸 👇جهت عضویت کلیک کنید👇 @nehzat_meybod
276 Tasir Emam Reza G 276.mp3
زمان: حجم: 8.3M
276 تفسیر قرآن کریم به روایت امام رضا علیه السلام جلسه ۲۷۶ آیه ۳۰سوره مبارکه شوری یکشنبه ۱۴۰۵/۲/۲۷ در امامزاده میرشمس الحق شهرستان میبد پژوهش و ارائه: ‌استاد زکریا اخلاقی
⭕️جنگ جهانی اول (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷): + قاجار اعلام بی‌طرفی کرد + تبدیل شدیم به میدون جنگ شوروی، بریتانیا، امپراطوری عثمانی و آلمان + ایران اشغال شد + حکومت نه جرأت و نه توان مقابله نداشت + نفت‌مون غارت شد + قحطی بزرگ رخ داد + حدود ۹ میلیون ایرانی کشته شدن + ۱۵ بار کابینه‌های دولت سقوط کردن + و با پایان جنگ ایران کاملاً تحت نفوذ و سلطه بریتانیا قرارگرفت ⭕️جنگ جهانی دوم (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴): + پهلوی اعلام بی‌طرفی کرد .+ بازم تبدیل شدیم به میدون جنگ شوروی ، بریتانیا و آمریکا + بازم ایران اشغال شد + حکومت نه جرأت و نه توان مقابله نداشت + نفت و منابع ایران غارت شد + قحطی و بلوای نان رخ داد + تورم کشورو فلج کرد + بیماری‌های همه‌گیر و کمبود دارو + شاه ایران با تحقیر خلع شد + شاه در تبعید مرد و حتی نذاشتن جنازه‌ش برگرده + ۳ تا ۴ میلیون ایرانی کشته شدن + دیکتاتور دست‌نشانده انگلیس سر کار اومد ⭕️جنگ جهانی سوم (۱۴۰۴ - ۱۴۰۵): + آمریکا؛ اسرائیل؛ عربستان؛ امارات؛ قطر؛ بحرین؛ کویت و با همکاری و کمک ناتو ؛ به ایران حمله کردن + جمهوری‌اسلامی ایران مقاومت کرد + حتی یک وجب ایران اشغال نشد + هزاران ایرانی جون‌شون رو فدا کردن + رهبر ایران برخلاف ۴ شاه آخر ایران که در تبعید مردن ، جونش رو تو ایران فدا کرد + ۲ ابرقدرت هسته‌ای و تمام متحدینشون نتونستن مقاومت ایران رو بشکنن + ایران تنگه هرمز رو بست و اقتصاد جهان رو تحت فشار شدید قرار داد + ابرقدرت درخواست آتش‌بس داد + نه قحطی رخ داد و نه تزلزل سیاسی + و مردم با تمام توان پای کار بودن ┅┅┅┅🍃🇵🇸❤🇮🇷🍃┅┅┅┅┄ 🇮🇷 کانال اساتید انقلابی @asatid_enghelabi ایتا و سروش
سه جنگ جهانی در دو دقیقه👆