eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
6هزار ویدیو
477 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
باید میان عرصه با تکبیر برخاست سمت هدف باید شبیه تیر برخاست با پیکر زخمی میان جنگ حتی از خاک و خون با تکیه بر شمشیر برخاست حتی اگر تقدیر ذلت خواست از ما باید که بر تغییر آن تقدیر برخاست باید برای اینکه در میدان تبیین جنگید با زور و‌ زر و تزویر برخاست پروانه خواهد مرد در زنجیر پیله باید برای کندن زنجیر برخاست آیینه‌ای گرچه شکست از سنگ اما نور خدا وقتی که شد تکثیر برخاست خونخواه او شد امت مبعوث و هرشب محکم، مصمّم، متّحد، پیگیر برخاست سوی شغالان دم به دم سجیل و فتاح از خاک آرش، از سرای شیر برخاست این خون، بهایش چیست جز آزادی قدس؟ باید به خونخواهی به این تفسیر برخاست باید برای ماندن این عشق جنگید تا که شود این نور عالمگیر برخاست "او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد" باید برای خلق این تصویر برخاست ✍شعر از دوست عزیزم، مدافع حرم سرافراز حجه الاسلام قاسم اردکانی
این شور و حالی تاریخی مردم ایران باید با هر وسیله ای ثبت شود؛ من هم به نوبه خودم قطره ای از دریای بی کران اتفاقات پیرامون تشییع تاریخی رهبر شهیدم را بر سر قلم خود جاری میکنم تا بر گوشه‌ای از لوح سرگذشت ایرانِ جان بنگارم؛ با عجله به مراسم بدرقه راهیان تشییع رهبر شهید در مصلای آیت الله اعرافی ره میبد رسیدیم. در این مصلی دعوت رهبر و امام شهیدمان را از مصلای امام خمینی ره تهران لبیک گفتیم و با بیش از ده دستگاه اتوبوس به سمت آن مصلا حرکت کردیم؛ به نظرم نه یک حرکت معمولی بلکه قیام بخشی از مردم مبعوث شده‌ی میبد. اما رژه اتوبوس ها در وسط شهر بود، حرکتی که فضای شهر را به بوی تشییع رهبری آغشته می‌کرد. ظاهراً روحِ این حرکت دل ها را بهم ریخته بود. بعضی ها داشتند با گوشی شان از حرکت زائران فیلم میگرفتند... یکی دست به سینه رو به اتوبوس ها ایستاده بود... به رو بروی سیدقنیر که نزدیک شدیم خانمی با یک دست پرچم تکان می‌داد و با دست دگر در حالی که چشمانش اشکی بود خداحافظی می‌کرد... به پارک فلسطین محل تجمع ملت مبعوث شده نزدیک میشدیم. بعضی ها چنان با ذوقی برایمان دست تکان می‌دادند که انگار با اقوامشان هنگام سفر خداحافظی می‌کنند... شور و حال عجیبی داشتند، به گونه ای به ما نگاه می‌کردند که گویی با چشمانشان میگفتند سلام ما را به امام شهیدمان برسانید... در میان جمعیت خانمی بود که با گریه فراوان و با به سینه زدن کاروان را بدرقه میکرد... همین ها باعث شد که این حس عجیب و غریب را با قلم به تصویر بکشم... خلاصه فقط مسافران سوار بر اتوبوس نبودند که به بدرقه امام شهید می‌رفتند بلکه علاوه بر آن چه دل های فروانی که همراه کاروان شده بود... ان‌شاءالله که بتوانیم با حضورمان و قدم هایمان بر لوح سرنوشت کشورمان ایستادگی و مقاومت را بنویسیم و به جهانیان قدرت حق را نشان دهیم...
چه شبای دلگیری چه خواب و چه تعبیری خواب دیدم نجف بودی راس راسی داری میری!
راستی وحشت انگیزه حتی یک نفس بی تو عاشق سفر بودی یا که از ماها سیری؟!
حاج محمود داره می خونه توی مصلای تهران/ الان
از صلابت خشمت/ در برابر دشمن/ از اقامه گفتن در/ گوش بچه شیری تو همیشه با مایی/ زنده ای ؛نمی میری! باورم اینه هستی/ پس چرا داری میری؟؟
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این‌بار انیمیشن لگویی خیلی زیباست. حتما تماشا و برای دیگران ارسال بفرمایید.
کمتر از ده روز دیگه تا اولین دوره حرفه ای ساخت فیلم و انیمیشن(پویانمایی) با هوش مصنوعی در میبد و اردکان مدرس، بنده هستم ان شاء الله حضوری خیلی محدود هست هنوز اعلام نکرده ایم نصف ظرفیت پر شده چون می تونه یه شغل کامل مستقل و پر درآمد باشه
بیست ساعت آموزش کاملا کارگاهی و کاربردی برای سازی فقط بیست نفر ظرفیت داشتیم نصفش پریده بدون تبلیغ و با اصرار بعضی مخاطبان خاص🤓🌹
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تازه همه راهی شده بودند که ما راهی راهپیمایی شدیم . قرار شد همه بروند . یکی به سمت تهران رفت و دیگری به سمت قم . چند نفری هم راهی مشهد شدند. من در میبد ماندگار شده ام . نه از سر خواستن خودم. بلکه به خاطر روضه خانگیمان . اما وقتی راهپیمایی تمام شد ، از آن سمت خیابان دوازده اتوبوسی که راهی تهران شده بودند . به ما رسیدند. اما گویی پیکر رهبر از همین جا تشییع میشد . به جمعیت نگاه می کنم . عده ای از غصه ای عجیب و غریب سر در گریبان فرو برده اند و عده ای دیگر با حسرت مشغول نگاه کردن به ماشین ها هستند و عده ای می گریند. من ترکیبی از هر سه مدل را دارم . من جامانده ام . از همان هایی که الان فکر می کنند بد شانس ترین موجود روی کره زمینند و به آنها که در ماشینند نگاه میکنم . آنها گویا خوش شانس ترین های عالمند . دستی برایمان تکان میدهند. یکی از شعار گوهها می گوید :« خوش به حال شما . سلام ما رو به آقا سید علی برسونید . سلام ما رو به آقای شهیدمون برسونید . » اشکم سرازیر می شود و برایشان آرزوی سلامتی و سفری بی خطر را میکنم . انگار پیکر مطهر رهبر شهید در میانه همین اتوبوس ها در حال تشییع است. امشب همان حسی را دارم که شب عاشورای هر سال در شام غریبان دارم. نفس کشیدن برایم سخت شده است . این سه ماه سیصد سال بر بر ما گذشته است و آقای ما بالاخره فردا برای همیشه از تهران خواهد رفت . او هم خانه امام رضا (ع) خواهد شد . ✍سرکار خانم ف.موحدیان
«بسیج غیب در حمایت از جبهه مقاومت و ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه» 🆔 شناسه: https://ble.ir/basijgheyb