رهبر عزیزمان با خود بگوید:«خدایا پدرم چه کشید از دست این مسئولین!اما ما نمی گذاریم اینگونه شود.مگر این امت مبعوث شده مرده باشند که رهبرشان غریب بماند.مگر پدر عزیزتان نفرمودند که این مردم مبعوث خواهند شد و کار را مردم تمام خواهند کرد؟آری ما کار را تمام میکنیم.کار آن یزید و حرمله زمانه را به دست ما بسپارید که از حالا این ملعونان یک شب هم آسوده نخواهند خوابید.»و آقاجان دارید خانوادگی به کربلا می روید.خیلی خوشا به حالتان!و شب های جمعه ما را در کربلا فراموش نکنید یک وقت؟ما که خیلی بی توفیق بودیم و نه در حیات دنیایی شما به دیدارتان آمدیم و نه توفیق حضور در تشییع و خاکسپاری شما را داشتیم.اما بدانید که در همان شهری که یک عمر گلیم های آبی رنگش فرش زیر پایتان بود،و آن را خیلی دوست داشتید و اجازه نمیدادید کسی آن را با فرش های نرم عوض کند،دختری بود که خیلی شما را دوست داشت ولی هیچ وقت نه به دیدارتان آمد و نه در تشییع جنازه ی پاک شما شرکت کرد،شما پدر همین دل های شکسته و قلب های تکه تکه هستید.من را دریابید و به خوابم بیایید تا دلم آرام شود.تا به خوابم نیایید و با من حرف نزنید،دلم آرام نمیگیرد.یک بار به خوابم آمدید اما خیلی دوست دارم روی ماهتان را دوباره، حتی در خواب ببینم.می دانید؟آن گلیم های آبی،نورچشم ما بود و شما یک عمر قدم روی چشم های می گذاشتید.و حالا برای تشییع پیکر شما در مصلای امام خمینی رحمه الله علیه،همان گلیم ها را از مصلای شهرمان به آن جا بردند تا این بار برای آخرین بار،قدم روی چشم مان بگذارید.خیلی حرف زدم،من هیچ وقت از حرف زدن با شما خسته نمی شوم.شما هم نکند یک وقت از ما خسته شوید؟و آخرین کلام با دشمن خونخوار:«ای دشمن بدان که اشک های ما هم خواری در چشم نحس تو است.واز حالا منتظر انتقام سخت ما باش .»ما از شهادت رهبرمان ناراحت نیستیم.خیلی برایمان زحمت کشید و شهادت حق اش بود.ما با او وداع نمی کنیم و او را بدرقه نمی کنیم.چون رهبرمان زنده است.بدرقه برای کسی است که دیگر برنمیگردد.اما رهبرما زنده است و هرشب همراه ما به خیابان می آید.ما به پدر شهیدمان نمی گوییم:«خداحافظ برای همیشه.»می گوییم:«ای رهبر مقتدرم !به امید دیدار.»
پس به امید دیدار تا صبح سپید ظهور، دختر شما نرگس سادات،به امید دیدار.
15/4/1405
خونخواهی مشترک
در میان دریای سرخ پرچمهای یالثارات الخامنهای که بر دستهای مردم موج میزد، نقش یک پرچم متفاوت بر دوش زنی، توجهم را جلب کرد.
کنجکاویام من را سمت او کشاند، با اشاره به پرچم روی دوشش پرسیدم: «اینجا همه پرچم ایران به دست دارند یا پرچمهای سرخ خونخواهی. پرچم شما چیه؟»
با لهجهی خاصی گفت: «مگر رهبر شهید، تنها رهبر شما بود؟»
مکثی کرد و ادامه داد: «من با خانوادم از افغانستان اومدم. پرچم کشورم رو بر دوش انداختم تا بگم رهبر ما هم شهید شده. ما برای خونخواهیاش اومدیم و تا آخرین قطرهی خون، در کنار مردم ایران ایستادهایم.»
پرسیدم: « یعنی این پرچم طالبانه؟»
لبخندی تلخ زد: «نه، این پرچم اصیل وطن منه. شاید روزی شما خسته بشید، اما ما... ما تا آخر ایستادهایم.»
دیگر آن زن برای من یک غریبه نبود. میان ما پیوندی بود که با خونخواهی مشترک بسته شده بود.
🖋سرکار خانم ف. زارع شاهی
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماه_قصهها
نخل ایثار
در میان موج جمعیت، نخل به تماشای صحنهای متفاوت ایستاده بود. شاخههایش زیر بار لباسهای نارنجی هلالاحمر سنگینی میکرد، لباسهایی که دقایقی از تن درآمده بودند تا صاحبانشان، در میان آنهمه شور، جرعهای آرامش سر بکشند. نخل، صبورانه ایستاده بود. تکیهگاهی شده برای خستگی امدادگرانی که خود بخشی از شکوه آن مراسم بودند.
🖋سرکار خانم ف. زارع شاهی
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماه_قصهها
ماشاء الله به نویسندگان عزیز #سرای_اهل_قلم_میبد که این روزها روایت های زیبایی می فرستند.
اگر مایل بودید همه را بخوانید روی هشتگ نام سرا، بزنید
حالا می خواهم چند مطلب ناب براتون بگذارم. زحمات یک طلبه جوان فاضل میبدی هست که قدیم،شاگرد ما بودند و حالا استاد ما هستند.
از بیانات رهبر شهیدمون در دیدارهای دانشجویی، گردآوری موضوعی کم نظیری انجام داده اند که برای هر مخاطب "دلجوان" مفید است. خوب تحویل بگیرید این مطالب را:
سلام
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عزاداریها و تسلیت این ایام
سال ۱۳۹۶، یعنی تقریبا 10 سال پیش، پس از پایان دوره کارشناسیام، تصمیمی گرفتم. چون هنگام تحصیل در دانشگاه، عضو فعال هیأت و بسیج دانشجویی بودم، یک سال مسئول بسیج دانشجویی بودم و تجربیاتی مثل شرکت در طرح ولایت و دورههای فرهنگی-آموزشی بسیج را هم داشتم، کموبیش تجربهای از کار فرهنگی، کار تشکیلاتی و نحوه تعامل با دانشجو به دست آورده بودم. در کنار اینها، برای خودم یکسری آسیبشناسی داشتم. به همین دلیل، در سال ۹۶ سعی کردم همه این تجربهها را به کار بگیرم.
نتیجه این شد که تصمیم گرفتم سراغ سخنرانیهای آیتالله خامنهای در جمع دانشجویان، از سال ۸۴ تا ۹۶ بروم. یکبار فیلم سخنرانیها را دیدم و دو بار هم متن آنها را خواندم. در همان ایام، کتابهایی مثل طرح کلی، انسان ۲۵۰ ساله و ... را هم مطالعه کرده بودم، و همچنین تعداد زیادی از کتابهای شهید مطهری را.
در مواجهه با سخنرانیهای آیتالله خامنهای در جمع دانشجوها، این ایده را داشتم که ببینم کدام مطالب پر تکرارند، کدام مطالب بهعنوان اصل و نظام فکری ایشان قابل شناساییاند، و کدام مطالب فرعی و متناسب با شرایط زمانهاند. بر همین اساس، این دو دسته را از هم جدا کردم و ایدهام این بود که دانشجو باید اول اصول و منطق حاکم بر تفکر و اندیشه ایشان را یاد بگیرد، و بعد ذیل آن دست به تفریع و تحلیل بزند؛ چیزی شبیه به «علینا بإلقاء الأصول و علیکم بالتفریع» با رویکرد تبارشناسانه.
در این نگاه، خروجی ضریب نمیگیرد؛ بلکه اولا نحوه مواجهه با سخنان یک اندیشمند و تفسیر آثار او و ثانیا فرایند تفکر و استنباط ذیل چارچوب فکری او اصالت دارد و اگر خروجی این فرایند، بهظاهر نتیجهای ناموافق با یک مسئله جزئی داشته باشد، اهمیت چندانی پیدا نمیکند.
خلاصه، بر اساس این حرفها، یکسری جزوه آماده کردم. امید داشتم که روزی تبدیل به کتاب شود، حتی پیش برخی از اساتیدِ مدرس اندیشههای حضرت آقا هم رفتم، اما متأسفانه کسی توجه نکرد. حالا که شرایط را نگاه میکنم، به نظرم شاید بهتر باشد این جزوهها را به دوستانم تقدیم کنم؛ شاید در تعامل با دانشجوها، گرهی، حتی کوچک، باز شود.
و شاید بعدها روزی بیاید که بخت با ما یار شد و اسم و رسمی به هم زدیم -خدا را چه دیدی- آن وقت است که این سیاههای بیارزش تبدیل به کالایی باارزش خواهد شد!
اکنون، بعد از گذشت 10 سال و پس از کسب تحصیلات حوزوی و جامعهشناسی، کلیت این مباحث مطرح شده را قابل دفاع میدانم.
صفر تا صد این کار، یعنی استخراج مطالب، تدوین و طراحی جزوات با خودم بوده.
دوستانی که مایل به دریافت جزوات هستند، در شخصی به بنده پیام بدهند: @Morsa1416
هدایت شده از محمدرضا صالح زاده
1- انقلاب درون-1.pdf
حجم:
4.3M
این بخش اول هست. متنش رو خودم نوشتم بعنوان مقدمه. اینکه گزینشها و برداشتها از چه زاویه و منظری انجام شده.
هدایت شده از محمدرضا صالح زاده
پاسخ رهبری-2-2.pdf
حجم:
2.6M
هدایت شده از محمدرضا صالح زاده
آرمانگرایی -4-4.pdf
حجم:
4.3M
هدایت شده از محمدرضا صالح زاده
مطالبه گری-5-5.pdf
حجم:
3.3M