eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
6.1هزار ویدیو
477 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بیداری ملت
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نجف اشرف گویی قیامت دیگری برپاست، تشییع میلیونی رهبر شهید ادامه دارد. 🔴 👇 @bidariymelat
🚩 عكس رهبر شهيد در آغوش نوجوان عراقى كه به همراه پدرش خود را براى تشييع به نجف رسانده است. 😭 ———————— 📌 اندیشسرای کودک و نوجوان اندیشکده یقین 🔊 @strategistkids
🌹آقا سیدمحمدصادق رضوی ✨رهبر شهیدم عهد میبندم حاج قاسمت بشم . ———————— 📌 اندیشسرای کودک و نوجوان اندیشکده یقین 🔊 @strategistkids
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز در مراسم تشییع و هرجای عالم که زندگی میکنید و نتوانستید خودتان را به مراسم تشییع برسانید این ۳ توصیه و دستورالعمل آیت الله عباسی خراسانی از شاگردان علامه حسن زاده ره را انجام بدهید
▪️ هم‌اکنون؛ پیکرهای مطهر شهدای خانواده رهبر شهید انقلاب در جوار ضریح حضرت عباس علیه‌السلام؛ کربلا. ۱۴۰۵/۰۴/۱۷ 🏴 جنگ شناختی ترکیبی @EMSWAR
در مراسم تشییع آقای شهیدمان تهران؛ غوغایی طوفانی کرد، قم گل کاشت، و عراق سنگ تمام گذاشت... این سنگ تمام مردم عراق برای تشییع یک شخصیت سیاسی خارجی نیست؛ از تشخیص درست حق و باطل است. مردم عراق با گوشت و استخوانشان سلطهٔ فرعونی صدام را چشیده‌اند. به یقین، دروغین بودن آزادی آمریکایی را که جز ویرانی برایشان نداشت، دریافته اند و چون طعمِ هجوم داعش اسرائیلی هنوز در مغز استخوانشان می‌سوزد، امروز به خوبی می‌دانند عزت را در کدام صف باید جست، با کدام صف باید عقد اخوت بست و کدام تابوت را باید با اشک داغ و آه سوزان بدرقه کرد. ✍سیده مریم طباطبایی ندوشن
امروز مجاهدی بزرگ بر دستان شیعیان عراق تشییع می شود. مردی خستگی ناپذیر،که تمام عمرش را صرف مبارزه کرد. عمری برای فراهم کردن زمینه ی ظهور،در میان مسلمانان جهان تلاش کرد. امروز به چشم دیدیم خامنه ای فقط محبوب ایرانیان نبود. رهبر شهیدمان، جا پای مولایش علی گذاشت و جانفدای آرمان هایش شد. مردی که با فدا کردن خون پاکش،اتحاد و مقاومت میان ایران و عراق را مستحکم تر کرد. آرزویش نشستن و آرام گرفتن در زیر ایوان طلای علی (ع) بود و امروز خواسته اش به حقیقت اجابت رسید. مزد مجاهدت هایش برای نابودی داعش را امروز مردمان عراق به جا آوردند.چه کسی باورش می شود اینهمه جمعیت مشتاق برای بدرقه اش بیایند.کودکی که با پدرش،سالیانی دور به نجف آمده بودند اکنون در کوران حوادث،مجاهدی خستگی ناپذیر شده که میهمان ابوتراب است. ✍سرکارخانم ا. حکیمی
* روایت‌دیدار / قسمتِ یک! * بالاخره رسیدم... بعد از چندین سال انتظار و آرزو، بالاخره به دیدارت رسیدم! اما عجب دیداری عزیزِ من؛ عجب دیداری... من این همه سال فقط شنونده و بیننده بودم، نه تجربه کننده! من فقط شنیده بودم وقتی جمعیت در حسینیه منتظر آمدنِ شما هستند یک صدا می‌گویند:« ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم.» و در بین این شعارها، ناگهان پرده را کنار می‌زنی و وارد می‌شوی. دستت را به نشانه‌ی سلام و احترام بالا می‌آوری و نگاهت را بین جمعیت تقسیم می‌کنی... و جمعیت وقتی تو را می‌بینند، روی پنجه پا قد علم می‌کنند و اشک شوق می‌ریزند. من همه‌ی این‌ها را فقط شنیده بودم... امروز اما برای اولین بار این لحظه‌ها را تجربه کردم! ساعتی بعد از آنکه وارد مصلی شدیم، خبر رسید که تو می‌آیی.‌ جمعیت ایستاده و یک صدا خواندند:« ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم.» من هم با جمعیت هم‌صدا شدم. روی پنجه‌ی پا ایستادم تا بهتر ببینمت... و ناگاه پرده کنار رفت و تو آمدی! اما نه ایستاده و با دستِ‌ برافراشته، بلکه خوابیده در تابوتی شیشه‌ای. تو آمدی و من بالاخره تو را دیدم؛ اما نه چهره‌ی نورانیت را، که پیکر بی‌جانت را. تو آمدی و من برایت اشک ریختم؛ اما نه اشک‌شوق، که اشک دلتنگی و فراق، که اشک غم نبودن تو... تو آمدی و من قصد کردم از تو هدیه بگیرم. اگر اولین و آخرین دیدارمان نبود، به جای چفیه و انگشتر از تو کتاب می‌خواستم. عجیب است؟ فکر نمی‌کنم! آخر من به خاطر تو کتاب‌خوان شدم. چون تو کتاب خواندن را دوست داشتی و من می‌خواستم لااقل کمی شبیه تو باشم. عاشق رنگ معشوق را می‌گیرد دیگر! دوست داشتم یک کتاب از تو به یادگار داشته باشم :) اما حالا تو نیستی و من نمی‌توانم از تو کتاب بخواهم، پس همانطور که اشک می‌ریزم دعای پدرانه و عاقبت بخیری‌ام را طلب می‌کنم... تو آمدی و من بالاخره لایق دیدار تو شدم؛ اما نه در دیدار دانشجویان، نه در دیدار زنان و نه حتی در دیدار شاعران؛ بلکه در آخرین دیدار و وداع با تو... من بالاخره به تو رسیدم؛ اما دیر. خیلی دیر! حالا این منم که مشکی تو را پوشیدم و قاب عکس تو را در دست دارم. تابوتت را می‌بینم و در غم از دست دادنت خون گریه می‌کنم. این منم که مغموم و بی‌حال و حسرت زده‌ام، حسرت شعرهایی که برایت نخواندم و تحسینی که از تو نشنیدم. حسرت نماز عیدی که پشت سرت نخواندم و خطبه عقدی که برایم نخواندی! این منم که وسط مصلی ایستاده‌ام، زار می‌زنم و بلند بلند می‌گویم:« من باید خودت رو می‌دیدم، نه تابوتت رو! چه زود رفتی عزیز دلم:) » و برایم مهم نیست که دیگران برمی‌گردند و مرا نگاه می‌کنند... این منم که در داغ تو، مثل بچه‌یتیم‌ها زجه می‌زنم. و نه تنها من؛ که تمامِ ملتِ ایران، در غم تو مثل پدر از دست داده‌ها اشک می‌ریزند. تو واقعاً پدر بودی! مثل کوه می‌ایستادی و از بچه‌هایت دفاع می‌کردی. نمی‌گذاشتی دشمن به ما بد نگاه کند، اجازه نمی‌دادی آب در دلمان تکان بخورد. در تمام این سال‌ها بار تمام بچه‌هایت را به دوش کشیدی و هوایشان را داشتی... حالا بعد از چهل‌واندی سال پر کشیدی و ادامه‌ی راه را به دست فرزندانت سپردی. فرزندانی که خون تو در رگ‌هایشان جاریست؛ خون‌ تو و خون‌ انتقام‌ تو! ما در غم تو فقط اشک‌ریزنده نیستیم، ما ادامه دهنده، صبر کننده و انتقام گیرنده‌ایم! غم تو آدم را از پا نمی‌اندازد، بلکه از جا بلند می‌کند. ما با جسم تو وداع می‌کنیم و آن را به خاک می‌سپاریم، اما یقین داریم که روح تو در کنار ماست. تو جاودانه‌ای؛ در قلب تمام ملت ایران :) و ما به تو قول می‌دهیم در کنار هم بمانیم و راه تو را ادامه دهیم؛ تا صبح ظهور. که صاحب و مولای ما برسد و تو با کاروانی از شهدا برگردی:) دیدارمان ، به روزِ رجعت آقای عزیزِ ما . - گلنار. ✍سرکارخانم ف. ز. تقدیری(گلنار)
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیده زهرا حدادعادل: من سال‌هاست که آرزوی زیارت امام حسین(ع) را دارم 🔹امروز کربلا میزبان امام شهید و شهدای خانواده ایشان است.