راهپیمایی شبانه پر است از کودکان و نوجوانانی که پا به پای بزرگترهایشان هر شب در این مسیر شرکت می کنند . همان ها که درست است قدشان کوچکتر از بزرگترهاست اما بزرگیشان به عرش اعلی می رسد. به هر سمت که می چرخم انواع و اقسامشان را می توان دید . مادرهایی را دیده ام که کودک شیر خواره خود را به راهپیمایی آورده اند. روبرویم دختری زیبا روی با چادری عربی به سر پلاکاردی کوچک درست به اندازه قد و قواره خودش به دست گرفته و بر رویش جمله ای کوتاه اما پر از حرف نوشته است :«انتقام تو رو میگیریم » کمی جلوتر که می روم . نماهنگ ضربه آخرو بزن پخش می شود.
صدای کودک بغل دستی ام آنقدر بلند است که میفهمم آن را از عمق وجودش سر می دهد . می خواهم فیلمش را بگیرم اما اجازه نمی دهد. همخوانی کودکان با این رجز خوانی را زیاد دیده ام . کمی جلوتر دختری دست در دست مادرش تند تر قدم هایش را بر می دارد . شاید سرعت راه رفتن مادرش زیاد باشد . لشکری از کودکان صد و سی و سه شب است در میان این راهپیمایی در حال قدرت نمایی اند .
یاد جمله معروف امام خمینی (ره) می افتم که گفته بود سربازان من در گهواره اند . اما گویی سربازان آقا سید مجتبی خامنه ای در خیابانند لابه لای این جمعیت . و چه مظلومند این کوچک های بزرگ که همه وصله ای به آنها چسبانده اند . همان هایی که در اوج خوشی هایشان شاهد دو جنگ ناخواسته بوده اند و الان بخشی از آنها میدان دار این نبردند.
✍سرکار خانم ف. موحدیان
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها