پا شدم تیرامیسو و ژله درست کردم(یادم رفت عکس بگیرم🙍🏻♀)تا بعد از شام بشینیم دور هم بخوریم
یه دعوایی پیش اومد که من خیلییی عصبی شدم و نه شام خوردم نه خوراکی که درست کردم، فقط نشستم یه گوشه حرص خوردم🙏🏻
آخرش بابام بجای اینکه بیاد باهام حرف بزنه میره میخوابه، مامانم و خواهرم میرن باهاش دعوا میکنن که آره درنیکا برای تو تیرامیسو درست کرد که وقتی از کار اومدی بخوری این چه رفتاریه داری یکم قدر بدون و فلان
منم که کمبود توجه پدر دارم همونجا زدم زیر گریه🙍🏻♀
وقتی گریم تموم شد مثل این افسردهها خوراکیا رو اوردم تقسیم کردم باهم خوردیم
بابامم بوسم کرد و کلی از تیرامیسو تعریف کرد👈🏻👉🏻
بعد از 5 سالگیم دیگه توجهی از سمتش ندیدم و الان مثل عقدهایا هرکاری میکنم که بهم توجه کنه
مثل باباهای قدیم که وقتی بچهشون بزرگ میشد دیگه بهش توجه نمیکردن، با من رفتار کرد