29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 بماند به یادگار...
🏴 تصاویری متفاوت از بدرقه بزرگ مردم از سراسر کشور با رهبر شهید امت اسلامی شهید حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنهای (ره) در شهر مقدس قم
#کلیپ #باید_برخاست #بدرقه_تابهشت
▪️◾️◼️◾️▪️
کانال رسمی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
🆔️ @astanqom
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥فیلم هوش مصنوعی از ترور ترامپ توسط بادیگاردش
🔹️توسط قلبهای بیدار، آن اتفاق خواهد افتاد! حتی اگر بادیگاردش باشند...!
┄┅☫ ☫┅┄
حیدریه نام منطقهای عشیرهنشین است در طریق الحسین؛ جایی حوالی عمود ۶۰۰ در میانهٔ جادهٔ نجف - کربلا؛ محل سکونت عراقیهایی که شوقشان به استقبال از پیکر آقا برنامهٔ تشییع عراق را تغییر داد. اول بنا بود پیکرها از نجف با بالگرد به ورودی کربلا منتقل شوند، اصرار این مردم اما برنامه را زمینی کرد؛ شاید هم شوق آقا به قدم گذاشتن در مسیر مشایهٔ اربعین.
حالا همه کنار عمودها پیش موکبهایشان جمع شده بودند که در اولین و آخرین زیارت اربعین آیتالله خامنهای مسیر نجف کربلا را برایش مهیا کنند.
هنوز چند ساعت تا آمدن پیکر آقا مانده بود اما مردم زیر آفتاب منتظر ایستاده بودند. هر کدام یک نقطه از جاده را گرفته بودند که جایی بیاستقبال و بیهمراه نماند. هر عشیره با اسم و پرچم خودش در محدودهٔ موکبهای خودش جمع شده بود. در حلقهٔ عشیرهٔ الحیادر قحطانیه جوانی روضه میخواند: *خامنهای مانند جدش امیرالمومنین روزه بود، مثل امامش حسین تشنه شهید شد.* جمعیت به حزن نشسته بود اما وسط گریهها همان جوان نهیب زد: *او کسی بود که با موشکهایش آمریکا را ذلیل کرد.* همه جان گرفتند و پشت سرش یزله میخواندند. بزرگ عشیره میگفت: *خامنهای و خمینی تنها کسانی بودند که در این زمانه جلوی استکبار شمشیر کشیدند. هر عربی شرف داشته باشد باید پایشان بایستد و ما شرف داریم!* جمعیت دوباره شعار میداد: هرکس با او مخالفت کند نوکر اسراییل است! الموت لاسرائیل، الموت لآمریکا!
انگار بیش از همه چیز شجاعت و استکبارستیزی آقا اینجور به میدانشان آورده بود.
یک افسر پلیس فهمید ایرانی هستیم. از جمعیت بیرونمان کشید و به همه گفت اینها فرزندان خامنهای هستند، روی سرمان جا دارند. اصرار میکرد که ناهار مهمانمان کند. میگفت نذر سید علی خامنهای است و زیر لب زمزمه کرد: چه خسارت بزرگی خوردیم و بعد چشمهای خیسش را دزدید و از میز ناهار فاصله گرفت. بغض نشست توی گلویم از این غصه، و از شوق عزتی که برکت اسم او بین عراقیها داریم.
پابه پای عشایر و روستاییها نیروهای حشد الشعبی در کل مسیر ردیف ایستاده بودند که فضا را مدیریت کنند. آنها هم دل توی دلشان نبود. خبرنگار عراقی با چفیهٔ ایرانی که این ایام بین مردم عراق بسیار طرفدار پیدا کرده به طرف یکی از سربازها رفت و بیمقدمه پرسید: ایران را در این جنگ چگونه دیدی؟ گفت *ایرانیها شجاعانه جنگیدند اما کشورهای خلیج فارس مصداق همان حرف امیرالمومنین بودند که گفت: یا اشباه الرجال و لا رجال…*
تعداد کمی از زنها عقبتر ایستاده بودند به انتظار؛ چهار پنج ساعت زیر آفتاب ظهر تابستان. یکی دربهدر دنبال عکس آقا میگشت و یکی بچهها را به صف میکرد. آن یکی نگران هر چند دقیقه سرک میکشید سمت جاده و میپرسید نیامدند؟ خبر داری کجا هستند؟ میدانستم هنوز از نجف خارج نشدهاند و گفتم الان است که کلافه شود، اما مهربان پاسخ داد: الحمدلله. وقت هست بقیه هم برسند. پرسیدم چرا انقدر برایت مهم است؟ کوتاه جواب داد من حب خامنهای، از محبت اوست. صدای آقا توی گوشم میپیچد که «القلب یهدی القلب». او هم همینقدر به شما محبت داشت؛ و به این مسیر عجیب.
حوالی ساعت پنج عصر، بعد از حدود ۵ ساعت انتظار، رد کاروان از دور پیدا شد. مردم گریهکنان و به سر زنان دویدند سمت پیکر. ولیِ خدا وارد مسیر مشایه شده بود. قرار بود اواین زائر اربعین باشد و حالا یک امت سفر اربعینشان را جلو انداخته بودند که تنها نماند. امید داشتند قدری بایستد تا بعد از این همه انتظار رفع دلتنگی کنند اما میدانستند وقت تنگ است. هر چه توان مانده بود در پاهایشان جمع کردند و تا نفس داشتند دنبال کاروان دویدند. به خودم آمدم دیدم من هم دارم پابه پایشان میدوم. پشت سر قافلهای که جانم را میبرد…
✍ فاطمه رایگانی
. ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ
حیدریه نام منطقهای عشیرهنشین است در طریق الحسین؛ جایی حوالی عمود ۶۰۰ در میانهٔ جادهٔ نجف - کربلا؛ محل سکونت عراقیهایی که شوقشان به استقبال از پیکر آقا برنامهٔ تشییع عراق را تغییر داد. اول بنا بود پیکرها از نجف با بالگرد به ورودی کربلا منتقل شوند، اصرار این مردم اما برنامه را زمینی کرد؛ شاید هم شوق آقا به قدم گذاشتن در مسیر مشایهٔ اربعین.
حالا همه کنار عمودها پیش موکبهایشان جمع شده بودند که در اولین و آخرین زیارت اربعین آیتالله خامنهای مسیر نجف کربلا را برایش مهیا کنند.
هنوز چند ساعت تا آمدن پیکر آقا مانده بود اما مردم زیر آفتاب منتظر ایستاده بودند. هر کدام یک نقطه از جاده را گرفته بودند که جایی بیاستقبال و بیهمراه نماند. هر عشیره با اسم و پرچم خودش در محدودهٔ موکبهای خودش جمع شده بود. در حلقهٔ عشیرهٔ الحیادر قحطانیه جوانی روضه میخواند: *خامنهای مانند جدش امیرالمومنین روزه بود، مثل امامش حسین تشنه شهید شد.* جمعیت به حزن نشسته بود اما وسط گریهها همان جوان نهیب زد: *او کسی بود که با موشکهایش آمریکا را ذلیل کرد.* همه جان گرفتند و پشت سرش یزله میخواندند. بزرگ عشیره میگفت: *خامنهای و خمینی تنها کسانی بودند که در این زمانه جلوی استکبار شمشیر کشیدند. هر عربی شرف داشته باشد باید پایشان بایستد و ما شرف داریم!* جمعیت دوباره شعار میداد: هرکس با او مخالفت کند نوکر اسراییل است! الموت لاسرائیل، الموت لآمریکا!
انگار بیش از همه چیز شجاعت و استکبارستیزی آقا اینجور به میدانشان آورده بود.
یک افسر پلیس فهمید ایرانی هستیم. از جمعیت بیرونمان کشید و به همه گفت اینها فرزندان خامنهای هستند، روی سرمان جا دارند. اصرار میکرد که ناهار مهمانمان کند. میگفت نذر سید علی خامنهای است و زیر لب زمزمه کرد: چه خسارت بزرگی خوردیم و بعد چشمهای خیسش را دزدید و از میز ناهار فاصله گرفت. بغض نشست توی گلویم از این غصه، و از شوق عزتی که برکت اسم او بین عراقیها داریم.
پابه پای عشایر و روستاییها نیروهای حشد الشعبی در کل مسیر ردیف ایستاده بودند که فضا را مدیریت کنند. آنها هم دل توی دلشان نبود. خبرنگار عراقی با چفیهٔ ایرانی که این ایام بین مردم عراق بسیار طرفدار پیدا کرده به طرف یکی از سربازها رفت و بیمقدمه پرسید: ایران را در این جنگ چگونه دیدی؟ گفت *ایرانیها شجاعانه جنگیدند اما کشورهای خلیج فارس مصداق همان حرف امیرالمومنین بودند که گفت: یا اشباه الرجال و لا رجال…*
تعداد کمی از زنها عقبتر ایستاده بودند به انتظار؛ چهار پنج ساعت زیر آفتاب ظهر تابستان. یکی دربهدر دنبال عکس آقا میگشت و یکی بچهها را به صف میکرد. آن یکی نگران هر چند دقیقه سرک میکشید سمت جاده و میپرسید نیامدند؟ خبر داری کجا هستند؟ میدانستم هنوز از نجف خارج نشدهاند و گفتم الان است که کلافه شود، اما مهربان پاسخ داد: الحمدلله. وقت هست بقیه هم برسند. پرسیدم چرا انقدر برایت مهم است؟ کوتاه جواب داد من حب خامنهای، از محبت اوست. صدای آقا توی گوشم میپیچد که «القلب یهدی القلب». او هم همینقدر به شما محبت داشت؛ و به این مسیر عجیب.
حوالی ساعت پنج عصر، بعد از حدود ۵ ساعت انتظار، رد کاروان از دور پیدا شد. مردم گریهکنان و به سر زنان دویدند سمت پیکر. ولیِ خدا وارد مسیر مشایه شده بود. قرار بود اواین زائر اربعین باشد و حالا یک امت سفر اربعینشان را جلو انداخته بودند که تنها نماند. امید داشتند قدری بایستد تا بعد از این همه انتظار رفع دلتنگی کنند اما میدانستند وقت تنگ است. هر چه توان مانده بود در پاهایشان جمع کردند و تا نفس داشتند دنبال کاروان دویدند. به خودم آمدم دیدم من هم دارم پابه پایشان میدوم. پشت سر قافلهای که جانم را میبرد…
✍ فاطمه رایگانی
. ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ
🔴شجره نامه نورانی رهبر شهید
رهبر شهید حضرت امام خامنه ای با ۳۵ واسطه فرزند امام علی بن الحسین امام سجادعلیه السلام می باشند که در شب شهادت جدش در جوار امام رئوف آرام می گیرد.
#شهادت_امام_سجاد.
*♦️برای «بُشری» غریبم
🔰 تو، در هفدهم آذرماه ۱۳۶۱، در خانوادهای که پس از چهار پسر، چشمانتظار آمدن دختری بودند، چشم به جهان گشودی؛ دختری که چشم و چراغ خانه پدر شد. دختری که زهرای شهیدش شبیه ترین به مادرش بود؛ لطیف و زیبا با لبخندی همیشگی.
تو شدی چراغ خانه آقا، همدم مادر و پناه برادران.
بُشری عزیزم، از همان کودکی با انرژی فراوان، هوش سرشار، شیطنتهای شیرین، زبان طنز و لبخند همیشگیات، همیشه نقل محافل بودی.
هنوز خاطره آن روزهای کودکی را به یاد دارم؛ روزهایی که با وجود هشت ساله بودنم، چهل روز دوری از خانه را در کنار خانواده شما گذراندم. اگر آن روزها برای من آسان گذشت، به خاطر آغوش گرم خانوادهتان و مهربانی و بیریایی تو و هدی عزیزم بود. هنوز هم وقتی به آن روزها فکر میکنم، دلم گرم میشود. شما مهمان نوازترین بودید .
سالها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من به تو، همیشه نگاه یک دوست بود؛ دوستی که از او یاد میگرفتم.
از شعرهایی که از بر میخواندی... از کتابهایی که با اشتیاق مطالعه میکردی... از زمانی که یادگیری زبان دیگری را آغاز کردی... از خط زیبایی که با آن دفتری را برایم پر کردی... از شجاعتی که برای تغییر رشته داشتی... از انتخاب ادبیات فارسی به جای پزشکی ... از روزهایی که معلم شدی...
هر مرحله از زندگیات، برای من درسی تازه بود.
یادت هست وقتی ۱۶ ، ۱۷ ساله بودی ، اصرار داشتی بری لبنان برای دفاع از مردم فلسطین و لبنان ، آخ شهید عزیزم ، تو حتی در نوجوانی هم برای دفاع از حق و حقیقت، روحیهای مبارز داشتی.
بعدها خداوند چهار امانت زیبا به تو سپرد؛ محمدحسین، محسن، زینب و زهرا.
هنوز صدایت در گوشم مانده است وقتی با ذوق از زهرا میگفتی؛ از اینکه چقدر شبیه خودت شده، چراغ خانه است و از آغوش هیچکس پایین نمیآید.
بُشری عزیزم...
اگر بخواهم از اخلاق تو بگویم، از کجا شروع کنم؟
از آرامشت؟
از صبرت؟
از مهربانی بیاندازهات؟
یا از لبخندی که انگار هیچگاه از صورتت جدا نمیشد؟
هر جمعی که تو واردش میشدی، جان تازهای میگرفت. بیآنکه تلاشی کنی، همه دور تو جمع میشدند؛ به خاطر صفای دلت. هنر عجیبی داشتی؛ با هر کسی به زبان خودش حرف میزدی و همین باعث میشد هر کس در کنار تو احساس آرامش و احترام کند.
لطیف بودی، اما استوار.
شوخطبع بودی، اما باوقار.
مهربان بودی، اما اهل اغراق و نمایش نبودی.
یادم نمیرود با چه حوصلهای پاسخ پیامهای همه را میدادی. مطمئنم هر روز دهها و شاید صدها پیام داشتی؛ اما هر کس صدای تو را میشنید، احساس میکرد تنها مخاطب توست. این هنر دلهای بزرگ است.
وقتی خواستم برایت بنویسم، قلمم بارها ایستاد. با خودم گفتم چه بنویسم که فردا، آن سوی این دنیا، نگویی: «کاش این را ننوشته بودی.»
اما یک چیز را با تمام وجود میتوانم شهادت بدهم.
بُشری جان...
تو متعادلترین انسانی بودی که در تمام عمرم شناختهام.
بیشتر ما یا اندکی به افراط میرویم یا به تفریط؛ اما تو درست بر مدار تعادل حرکت میکردی. نه احساساتت از عقل پیشی میگرفت و نه عقل، مهربانیات را کمرنگ میکرد. هر کس تو را از نزدیک شناخته باشد، بیتردید این سخن را تأیید خواهد کرد.
امروز، هرچند جسمت میان ما نیست، اما حضورت را هنوز احساس میکنیم.
در خوابهایمان به دیدارمان میآیی، دلمان را آرام میکنی و میگویی بیتاب نباشید. میگویی گرفتاریهایتان را به من بسپارید تا خدمت حضرت ولیعصر (عج) عرضه کنم.
خوشا به سعادتت، شهیده عزیزم...
مطمئنم امروز نیز نگاه مهربانت از ما برداشته نشده است
بُشری عزیزم، شهادت میدهم که در نیکی به مادرت و خدمت به او، کمنظیر بودی. با عشق از او پرستاری کردی، حرمتش را پاس داشتی و لحظهای از مهر ورزیدن به او غافل نشدی. خوشا به سعادتت که خداوند مزد آن همه محبت، خدمت و اخلاص را با شهادت به تو ارزانی داشت. گوارای وجودت، عزیز دلم.
و پدرت... آن شهید عزیز، برای تو تنها یک پدر نبود؛ امام و الگو هم بود. هنوز در خاطرم هست که میگفتی: «با اینکه کمردرد دارم، باید فرزند دیگری بیاورم؛ برای اسلام، برای ایران.» و دیگران را نیز به این نگاه دعوت میکردی.
و امروز،همان فرزند عزیزت، نماد جنایت همان رژیم جنایتکاری شده است که سالها دستش به خون بیگناهان آلوده بوده است.
دلم برای زینبت خون است... برای محمدحسین و محسن نیز.
اما مطمئنم اکنون بیش از روزهای زندگی دنیایی، حواست به فرزندانت، به خانوادهات، به مردم ایران و به همه عاشقان اسلام هست.
از تو کم نوشتهام؛ نه از آن رو که گفتنی کم بود، بلکه چون تو را نمیتوان در چند صفحه خلاصه کرد.
بُشری غریب من، تو باید کتاب شوی؛ کتابی که دختران این سرزمین، هر روز مرامنامهات را بخوانند، بیاموزند و زندگی کنند.
اگر در این نوشته کوتاهی یا کاستی بوده است، مرا حلال کن.
دوست کودکی و بزرگسالیات.
✅به قلم دختر دایی شهید بشری*
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شهید
ویدئویی وایرال از لباس پر ترکش یک نظامی هوافضای سپاه پس از شهادت...
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📛سخنان صریح حجتالاسلام سیدعلی خمینی در مراسم بزرگداشت آقای شهید در حرم حضرت معصومه(س)
🔹نمیشود که در بزنگاهها و زمانی که مشتهای کثیف دشمنان به دنبال از بین بردن جمهوری اسلامی است به #مردم تکیه کنیم و آنها در خیابان بیایند و تمام طرحهای دشمنان را از بین ببرند و وقتی آبها از آسیاب افتاد بگوییم اینها تندرو هستند اینها افراطی هستند!!!
👈نخیر اینها همانهایی بودند که کشور شما را حفظ کردند همانهایی بودند که ناموس شما را حفظ کردند.
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دفتر مقام معظم رهبری، یک چفیه و یک انگشتر متعلق به ایشان را به پسری اهدا کرد که پیراهنش را بر روی تابوت رهبر شهید در مسیر کربلا انداخت. این پسر اهل تلعفر است و با تلاشهای انجام شده، پیدا شد.
⭕ پایان مظلومیت شیعه و تقاص خونخواهی :
👳♂در خاطرات شفاهی مربوط به اصحاب سرّ و شاگردان آیتالله سید عبدالکریم کشمیری، جملهای با این مضمون نقل شده است:
«در آخرالزمان، غربت عتبات عالیات و مظلومیت شیعه با یک واقعهٔ تکاندهنده به پایان میرسد. یکی از فرزندان روحالله و پرچمداران حق، پیکرش واسطهٔ فیض میشود؛ او را در نجف و کربلا تشییع میکنند و با این تشییع، گویی قفلهای معنوی و ظاهری عراق گشوده میشود و راه برای زائران و زمینهسازان ظهور هموار میگردد.»
📚منبع تحلیلی: کتاب «شیدا» (مجموعه یادداشتهای سلوکی پیرامون شاگردان مکتب نجف)
➖➖➖
👳♂تعبیر صریح مرحوم آیتالله سید احمد نجفی (آقاجان):
«در آستانه ظهور، واقعهای رخ میدهد که قلبها را متوجه عتبات عالیات میکند. پیکر پاک یکی از پرچمداران بزرگ جبهه حق، مظلومانه اما با عظمتی ملکوتي، وارد نجف و کربلا میشود. این تشییع، یک مراسم معمولی نیست؛ بلکه غلغلهای است در آسمان و زمین که ملائکه در آن حاضرند. طواف این پیکر در حرم جدش امیرالمؤمنین (ع) و تشییع او در کربلا، آغازگر یک حرکت عظیم و بیداری نهایی در قلوب شیعیان برای استقبال از امر فرج خواهد بود.»
📚منبع: بیانات و مواعظ شفاهی ثبتشده در جزوات معرفتی مریدان و شاگردان مرحوم آقاجان نجفی (موضوع: پیوند عاشورا و ظهور)
➖➖➖
👳♂نقلقول از دستنوشتههای سلوکی شاگردان آیتالله بهاءالدینی:
«خونهایی که در راه ولایت ریخته میشود، در اعتبات مقدسه ثمر میدهد. پیش از ظهور، یکی از بزرگان و اوتاد جبهه حق به لقاءالله میرسد که تشییع پیکر مطهرش در میان حرمین (نجف و کربلا) ولولهای در عالم ایجاد میکند. این تشییع باشکوه، نشانه و بشارتی است بر اینکه زمان تقاص خون شهدای کربلا و اتصال به حکومت جهانی نزدیک شده است.»
📚منبع: کتاب «سیری در آفاق ملکوت» (خاطرات و مکاشفات شاگردان آیتالله بهاءالدینی و علما قم )
➖➖➖
👳♂مرحوم میرزا اسماعیل دولابی:
«شهید را که به کربلا و نجف میبرند، برای طواف نیست؛ خاک کربلا و نجف مشتاقِ دیدار این بدنهاست. در آخرالزمان خواهید دید که چگونه جنازهٔ عزیزان و بزرگان دین روی دست مردم، بین نجف و کربلا غوغا میکند. این تشییعها نشانهٔ تلاقی خونِ یارانِ آخرالزمانی با خونِ سیدالشهداست و بوی فرج میدهد.»
📚منبع: برداشت و اقتباس از مفاهیم کتاب مصباحالهدی (بیانات حاج میرزا اسماعیل دولابی)، بخش مربوط به اسرار شهادت و فرج
✍پی نوشت: نقل این موارد از دل سوختگان و صاحب دلان به معنای تطبيق نیست و فرضاً توجه به تشابه است
🌺الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 فرار و حملۀ ۹۰۰ مار به ساکنان مردم چین
▪️در پی جاری شدن سیل در یک مزرعۀ پرورش «کبرای قاتل» در چین، حدود ۹۰۰ مار از قفسها گریخته و به ساکنان منطقه حمله کردند. شماری از ساکنان دچار مارگزیدگی شده و با شتاب به بیمارستان منتقل شدند.
▪️۳۹ نفر از مردم جنوب این کشور در نتیجه سیل ناشی از طوفان گرمسیری «مایساک» جان باختند.