عشقهای پنهان،
عجیبترین عشقهای جهاناند...
نه دستی را میگیرند،
نه نامی را صدا میزنند،
نه سهمی از آغوش دارند.
فقط هر شب،
در سکوتِ قلبی خسته،
هزار بار زندگی میکنند
و هزار بار دلتنگ میشوند.
بعضی دوست داشتنها
آنقدر عمیقاند
که به زبان نمیآیند؛
فقط در نگاهها پنهان میمانند
و تا آخر عمر،
بیصدا عاشق میمانند...
«چه تلخ است
دوست داشتنِ کسی
که نامت را میداند،
اما حالِ دلت را نه.
و چه غریب است
زیستن در کنارِ رؤیایی
که هر صبح،
با چشمهای باز از دست میرود.»
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شفیته ی، زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط زندگی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام
مثلاََ قهر باشی
بیاد پیوی بگه :
وقتی قهریم غلط میکنیانلاینی !!
'نشدنی ها جلد دوم صفحه دویست و پنجاه'