راعِــد!
/دوری زِ تو ما را مَجنون ساخته! @raaeiid-
شرحِ حالِ دلمان را فقط اشک برایِ تو بلد است.
/بُرد یا باخت
خود را موجودی دوپا که با عقل و منطِق مأنوس است میدید، آخَر میگفت داستانِ دل و احساس جز خسارت چیزی ندارد! حَرفَش بیراه نبود، گاه احساس را خاموش میکرد و بر دهانَش سوزن میزد و آن را میدوخت تا احساساتَش پَخشِ زمین نَشود که بد بود این اتفاق، چون آدمها نااهل بودند.اما گاهی هم منطقَش جلویِ احساساتَش باخت میداد و این اتفاق برایِ او شگفتآور بود و عجیب..چه شد که دِل بر عَقل پیروز شد؟ آیا عقل هنوز نفَس میکشد؟
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
/منتظرِ خوب.
عادت داشت برایِ آنهایی که بابِ دِلَش بودند صبوری میکرد، آخر رسمِ وفا و رفاقت است که منتظرِ آن که بایَد باشی. در نبودِشان به دفاع از راستی و درستی برمیخواست. راعِد، با نورِ امیدی که در تاریکیِ وجودَش بود ،هرشب از خداوندِ هفت آسمان و جنّ و ملَک تمنا میکرد که چون عَلمداری باشد برایِ عزیزِ فاطمه٬عج...
چَشم انتظارَش بود بسیار، پس راعِد! صبوری کن تا دیدنِ رخِ آن محبوبِ دل که باید! صبوری کن!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-