/بُرد یا باخت
خود را موجودی دوپا که با عقل و منطِق مأنوس است میدید، آخَر میگفت داستانِ دل و احساس جز خسارت چیزی ندارد! حَرفَش بیراه نبود، گاه احساس را خاموش میکرد و بر دهانَش سوزن میزد و آن را میدوخت تا احساساتَش پَخشِ زمین نَشود که بد بود این اتفاق، چون آدمها نااهل بودند.اما گاهی هم منطقَش جلویِ احساساتَش باخت میداد و این اتفاق برایِ او شگفتآور بود و عجیب..چه شد که دِل بر عَقل پیروز شد؟ آیا عقل هنوز نفَس میکشد؟
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
/منتظرِ خوب.
عادت داشت برایِ آنهایی که بابِ دِلَش بودند صبوری میکرد، آخر رسمِ وفا و رفاقت است که منتظرِ آن که بایَد باشی. در نبودِشان به دفاع از راستی و درستی برمیخواست. راعِد، با نورِ امیدی که در تاریکیِ وجودَش بود ،هرشب از خداوندِ هفت آسمان و جنّ و ملَک تمنا میکرد که چون عَلمداری باشد برایِ عزیزِ فاطمه٬عج...
چَشم انتظارَش بود بسیار، پس راعِد! صبوری کن تا دیدنِ رخِ آن محبوبِ دل که باید! صبوری کن!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
راعِــد!
گویی تو را طَلَب کردن راه را دور میکند!:) @raaeiid-
درِ سُخن گفتن با آدمیان را میبندم به رویِ خود!
تا حواسم را به تو که ساکنِ آن دیارِ جانی بدهم!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
یا قمر العشیره
روا بود همه خوبان آفرینش را
که پیش صاحب ما دست بر کمر گیرند
قمر مقابله با روی او نیارد کرد
وگر کند همه کس عیب بر قمر گیرند
سعدی
/درِ دیوانگی!
در خود میگفت که کاش آدمی میتوانست به طورِ موقت و برایِ چند لحظه بمیرد و دوباره احیاء شود و این اتفاق فقط برایِ اهلبیت و در اوجِ غمِ آنها که مقدَس و طاهِر و وجهالله هستن میبود. گاهی جانَش به سَر میرسید و میخواست که بمیرد وسط روضهٔ اباعَبدالله الحُسین و آن قمرِ العَشیرة که عَلمدارِ حُسینِبنعلی٫ع میبود ولی امکانَش نبود و چون امکانش نبود رو به جُنون میآوَرد و به درِ دیوانگی میزد آن راعِد:)...
@raaeiid-
هدایت شده از رادیو محمدعلی
میگن
زیباییِ صدایِ امام حسین
مثلِ وزیدنِ نسیمِ بینِ درختان بوده...