راستش هندزفری گرفتم ، گوشی سمت راستش خراب بود، بنده خدا عوض کرد یکی دیگه با 200 تومن بالاتر داد و این چپش خرابه، الان من کی رو بکشم؟:)
/او،آمد.
به خود آمدی و دیدی کسی جز خودت و آن تاریکیِ محض کسی نیست در تو. پس فریاد زدی و بازخوردِ صدایت آمد به خودت. چَشم چرخواندی تا ببینی روزنه نوری، پس نگاهت که به آسمان افتاد آن را دیدی، صدایَش کردی، صدایَت را شنید. پس تو شکافی ایجاد کردی تا نور وارد قلبِ شکستهات شود و داستان اینگونه شد که تو آشفته بودی و درمانده، دست توکل بلند کردی به روی آسمان، پس خداوندِ نور تو را از آن باتلاقِ تاریکی نجات داد.
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
امروز یکی از بهترین صحنه های زندگیم رو دیدم، من عاشق بارون و خشمِ آسمونم، فک کنم نزدیک 3 ثانیه آذرخش رو دیدم، انقد جذاب و خفن بود که اللّه اللّه.
-رندوم.
انقد خفن بود، چشام انگار عشق همیشگیمو دیدن، باد میخورد ب صورتم، کوبش بارون صورتم رو نوازش میکرد...دوستش داشتم.
/تخت آبی.
روی تختِ آبی رنگ نشستهام، به حالت کمر شکستهام که توجه نکنی و از چهره خونسرد من گذر کنی و به چشمانم خیره نَشوی، دارم نان خشک و اندکی فکر و خیال میل میکنم. حس و حال آن کسی را دارم که کسی را به قتل رسانده و الان در چهارگوش زندان در تنهایی خویش به سر میبرد. تنها صدایی که ناصدایی اتاق را میشکند تیک تاکِ ساعت روی دیوارِ سمت راست من است.
دوستم دارد، دوستم ندارد، دوستم دارد، دوستم ندارد ها در ذهنم بسیار تکرار میشود. حرف ناجوانمردانهای زدم که او را شکستم. گویا قدرت تفکیک احساسات در من خاموش شده، حال باید برای همراهی با او خودم را بشکنم.
-راعِدنوشت.
@raaeiid-