eitaa logo
راعِــد!
57 دنبال‌کننده
73 عکس
2 ویدیو
8 فایل
اینجا ما نَفَس میکِشیم،تا در بندِ نَفس نباشیم! -داداش‌جان! شاید نگاره‌های ما حوصله سر بر باشد ولی حرفِ دل است. "راعِـد صدام کن"
مشاهده در ایتا
دانلود
-عجب بیویی غیرمعمول و عالی خوشبختم از آشنایی /شما گفتین. .... لطف دارین، تشکر. همچنین من نیز.
موقعیتایی که می‌خوام حرف بزنم و نمیشه من رو خیلی آزار می‌ده. طرف مقابلم منظوری نداره ولی انگار شمشیر تیزونا رو فرو کردی تو سینم و قلبم از اون طرف کنده شده. مثلا .. آ.. تو این کتابه نوشته که////.. می‌دونی تو این کتاب در مورد ////... -رندومِ موقت.
-از کارای گرافیتت نمیزاری؟ /شما گفتین. ..... والا رندوم و اگه مرتبط با متن باشه می‌زارم، فعلا احساس میکنم عکس با متنام بیشتر همخونی داره.
راعِــد!
معمولا ایتا چالش نمیزارم ولی خب. -چالش. کلمه بگید تا براتون بنویسم. ناشناس بگین،یا فور کنین کانالتو
در مورد چالش . تایم نمیدم ولی سعی میکنم تو اولین فرصت بزارم. خورده خورده می‌زارم.
از اون شباست که نوشتنم میاد. بخشی از چالش رو انجام میدم.
/چالش. به دنیا آمدی تا چالش‌پذیر باشی، می‌دانی که چه می‌گویَم نه؟ یک نگاهِ گذرا به اطرافت بیانداز! همین موجودات دوپا که روزانه با شتاب و عجله به این سمت و آن سمت می‌روند هم خودشان برای تو چالش محسوب می‌شوند، باور می‌کنی؟ تصور کن داری رانندگی میکنی، یکی از همین ها که پسرکِ بیست و دو ساله‌ای است به قصد کُشت خودش را جلوی ماشینت می‌اندازد! یا در نوع دیگر اینکه یکی از همین ها که عادت به چاقوکشی دارد و خوب مالِ حرام بالا می‌رود بیاید و کیف تو را بدزدد و تو با گفتنِ:«آهای! خدا بر کمرت بزند ای دزد بدکار» او را راهی می‌کنی و خود در اتفاق پیش آمده غرق می‌شوی. حتی خود تو هم چالش می‌سازی برای همین دوپاها، همه برای هم چالشیم، حال مسئله آن است که چگونه چالش‌ها را رد کنیم! -راعِدنوشت. @raaeiid-
-چالش پذیر یا چالش‌گریز مسئله این است.
-آرمان روزبه، با شخصیتت همراه شدم و همراهِ تو حل شدم، تو باید ادامه می‌داشتی...
/مشتی هستی و پرطرفدار. عادت داشت پای رفاقت تمام خودش را خرج کند. او معتقد بود شرف و انسانیت در رفاقت بسیار مهم است، اینکه پشت رفیقَت باشی و پای به پای او غمِ او را به روحَت بزنی و دردِ او را به جان بخری اصل مرام و رفاقت است. عاقبت یکی از روزها که بنا بر عادتِ همیشگی‌اش بر نیمکتی در فلان پارک نشسته بود و به کودکان خیره شده بود،گرمایِ دست کسی را روی شانه اش احساس کرد، خواست سر بچرخواند که گفت:«هی! برنگرد! تو مشتی هستی و پر طرفدار! با مرامی و اصل رفاقت را خوب بلدی، همانی هستم که خنجری بر روحَت زدم. آمدم که بگویم بسیار گشتم و کسی را مانند تو در رفاقت پیدا نکردم که نیکوتر باشد، پس لطفا همینطور بمان مشتی!» این را گفت و رفت. صدایَش آشنا بود، یادم آمد، اسمَش سامان بود، مهربان بود ولی یک مرتبه انگار که صدسال از من کینه داشته باشد، کاری کرد که روحم را خراش داد. حال او آمده اما آن نفر دیگر من نبودم. -راعِدنوشت. @raaeiid-
از ناشناس ایتا بدم میاد، چون باید چک کنی ببینی پیامی اومده یا نه، ولی تلگرام اگه بیاد خبرت می‌کنه و چشم انتظاری نمی‌کشی.
یکمی راجب خودت بگو پسری؟ چند سالته و... /شما گفتین. ..... سلام.. از خودم گفتن داستان داره.