/مشتی هستی و پرطرفدار.
عادت داشت پای رفاقت تمام خودش را خرج کند. او معتقد بود شرف و انسانیت در رفاقت بسیار مهم است، اینکه پشت رفیقَت باشی و پای به پای او غمِ او را به روحَت بزنی و دردِ او را به جان بخری اصل مرام و رفاقت است.
عاقبت یکی از روزها که بنا بر عادتِ همیشگیاش بر نیمکتی در فلان پارک نشسته بود و به کودکان خیره شده بود،گرمایِ دست کسی را روی شانه اش احساس کرد، خواست سر بچرخواند که گفت:«هی! برنگرد! تو مشتی هستی و پر طرفدار! با مرامی و اصل رفاقت را خوب بلدی، همانی هستم که خنجری بر روحَت زدم. آمدم که بگویم بسیار گشتم و کسی را مانند تو در رفاقت پیدا نکردم که نیکوتر باشد، پس لطفا همینطور بمان مشتی!»
این را گفت و رفت. صدایَش آشنا بود، یادم آمد، اسمَش سامان بود، مهربان بود ولی یک مرتبه انگار که صدسال از من کینه داشته باشد، کاری کرد که روحم را خراش داد. حال او آمده اما آن نفر دیگر من نبودم.
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
از ناشناس ایتا بدم میاد، چون باید چک کنی ببینی پیامی اومده یا نه، ولی تلگرام اگه بیاد خبرت میکنه و چشم انتظاری نمیکشی.
یکمی راجب خودت بگو
پسری؟
چند سالته و...
/شما گفتین.
.....
سلام..
از خودم گفتن داستان داره.
راعِــد!
/...
/مآه.
زیباتر که باشی تنهاتری، رفتارت که نیکوتر باشد تنهاتری. این قانون آسمان است. من که وِنوس باشم او را همیشه میبینم، غصه دار است و شب و روز با غمِ تنهاییاش سَر میکند. ستارههای حقیر را نگاه میکند و بیروح شدنِ چشمانش نسبت به روزِِ پیشَش از این فاصله هم پیداست. اگر میتوانستم این مدارِ لعنتی را می شکستم و او را در آغوشِ پر از عشقِ خود میکشیدم. مگر نمیبینی من سالهاست که عاشقانه او را نگاه میکنم؟ وجودم را بنگر، عشقِ او تمامِ مرا به آتش کشیده و رنگی سرخ به خود گرفتهام، حرارتِ عشقِ او سالیانِ سال است که گریبانِ مرا گرفته و رهایَم نمیکند. سالهاست که که غمِ تنهاییِ او مرا هم آزار میدهد. لعنت بر مدارِ کلیشهها که تو را از من گرفته. فقط نمیدانم آنقدر که من سرِ او میسوزم او با آن لباس سفید رنگ و قلب یخیاش مرا دوست دارد، یا نه.
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
راعِــد!
/مآه. زیباتر که باشی تنهاتری، رفتارت که نیکوتر باشد تنهاتری. این قانون آسمان است. من که وِنوس باشم ا
https://t.me/majnon_mah128
برای شما.٫کانال تلگرامی٫
راعِــد!
معمولا ایتا چالش نمیزارم ولی خب. -چالش. کلمه بگید تا براتون بنویسم. ناشناس بگین،یا فور کنین کانالتو
تموم شدهها دیگه نگین .
همینطوریشم نوشتهها زده بالااا😂
/ترس.
میبینی؟ همه از من میترسند. با هرکه دستِ دوستی دادم زود پوچ شد.حیف که تمام من تاریکی است. من عاشقِ بویِ ترسهای بیموقعِ آن موجوداتِ پست هستم. بوی شیرین و تلخی دارند، این بو سردردهای من را آرام میکند. کاری نمیکنم ولی تا اسمم را میشنوند رنگِ رخسارشان مانند مردهها میشود. گفتم مرده! این واژه هم برایم دوستداشتنی است، آنها هم بوی خوبی دارند برایِ من. تصور کن صدایِ تاپ تاپ قلبشان قطع شود! ملودیِ سکوتِ حاکم شده بر دهان و قلبشان بیش از حد زیبا نیست؟
-راعِدنوشت.
@raaeiid-