ولی چه حق بود : )
من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی
ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی ؛
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟
- شهریار
لبخند زدی و خنده ات خاطره شد ،
هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد ،
یک صفحه ی صاف بود از آن آغاز...
تا دور تو چرخید زمین دایره شد💫🌎