نفس آدم ها سربه سر افسرده است!
روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا هر نشاطی مرده است!
دست جادویی شب در به روی من و غم میبندد؛
میکنم هرچه تلاش او به من میخندد...
رَدِپـٰا؛
می شود پیشانی ات بوسید و از لب ها گذشت؟ مومن از قم بگذرد تا جمکران هم میرود...
علما هم ز نگاهت سرشان میجنبد
من بیچاره که یک حوزوی سطح یکم...
رَدِپـٰا؛
و در زندگی بعد از هر رنج، گنج است !
بعد از رنج های تموم نشدنی..
پس قرار نیست هیچوقت اون گنجی که وجود نداره رو ببینی ؛
رَدِپـٰا؛
بعد از رنج های تموم نشدنی.. پس قرار نیست هیچوقت اون گنجی که وجود نداره رو ببینی ؛
پایانِ همه چیز خوبه
اگر خوب نیست، چون هنوز پایانش نیست