عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن؏
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن؏ است؛
رفتم پیشِ ابراهیم، هنوز متوجھ
حضورِ من نشده بود!
با تعجب دیدم هر چند لحظھ سوزنۍ
را بھ پشتِ پلک چشمش میزند!
گفتم؛ چیکار میکنۍ داش ابرام؟
تا متوجھِ من شد، از جا پرید و گفت:
هیچۍ، چیزۍ نیست!
گفتم :باید بگۍ برای چۍ سوزن
زدۍ تو صورتت!!!
مکثۍ کرد و خیلۍ آهستھ گفت:
سزاۍ چشمۍ کھ به نامحرم بیفته همینھ...!
-ابراهیم به نامحرم آلرژۍ داشت!
حتۍ براۍِ صحبت بابستگانِ نامحرمشان
هم سرش را بالا نمیگرفت...!
چقدر مثل شهداییم؟...
*شهید ابراهیم هادی*
مردم بدانید که دو چیز انسان را در
مسیر انسانیت سریع به منزل میرساند:
یکی قرآن خواندن در نیمهشب
دیگری گریه بر حضرت سیدالشهدا
.
[کتاب' نخل و نارنج']
.•
خدایا !
سایه رحمتت را بر گناهانم
بینداز و ابر مهربانیات را به
سوی عیبهایم گسیل کن . .
.
صحیفه سجادیه