eitaa logo
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
5هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
190 فایل
♡ولٰا تَحْسَبَّنَ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللِه اَمواتا بَل اَحیٰاعِندَ رَبهِم یُرزقون♡ شہـد شیـرین شـہـٰادت را کسانی مـے چشند کـہ..!! لذت زودگذر گنـٰاه را خریدار نباشند .. 💔 دورهمیم واسہ ڪامل تر شدن🍃 #باشهداتاشهادت ارتباط با خادم کانال👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀اگر در جامعه ای و احساس شخصیت و هویت داشته باشند، آن جامعه و . چرا که کمال و ارزش های زیبا از دامن مادران است و این زیبای همه مادران به فرزندان خویش که برای دختران و زنان از هر امری مهمتر و همانند که درون آن زیبا جلوه نمایی می کند. •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• شادےروح شهدا •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam96 @sadrzadeh1 @rafiq_shahidam 🕊🕊🕊 http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑♡♥♡๑━━━━╝
غروب جمعه دلم بوی یار می‌گیرد افق افق دل من را غبار می‌گیرد
🪴اللهم لَكَ الْحَمْدُ عَدَدَ كُلِّ قَطْرَةٍ نَزَلَتْ مِنَ السَّماءِ و اجعلها صیّبا هیّنا، و غیثا نافعا، و مبارکا فی أوله و آخره...و اجعله سببا للأمن و العافیة برحمتک یا أرحم الراحمین 🌧خدایا به عدد قطره هایی که از آسمان نازل می شود تو را سپاس ... پروردگارا قطره قطره این باران را فراوان، گوارا، سودمند و مبارک قرار ده، آغاز و انجامش را مبارک گردان و آن را سبب ساز آرامش، امنیت و تندرستى قرار ده؛ اى مهربانترین مهربانان. ❤️❤️❤️❤️ @rafiq_shahidam96 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam ❤️❤️❤️❤️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
خود را متواضعانہ مقابلِ محبوب بر خاڪ زدند کہ آسمانی شدند ... ❤️❤️❤️❤️ @rafiq_shahidam96 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam ❤️❤️❤️❤️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
✨✨✨ تلنگــر💥 مراقب خود باشید! در این فضاۍ بـے در و پیڪر مجازۍ! در جبهه اگر روۍ مین میرفتے؛ جانباز مےشدۍ و سربلند! اما! اگر تن بھ مین‌هاۍ این وادۍ دهے؛ معلوم نیسـت، به ناڪجا آبادها خواهے رسـید... اینـجا فقـط باید؛ دݪ بھ شــھدا داد..ッ شــھداگــاهےنگـاهے✨ 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam96 @sadrzadeh1 @rafiq_shahidam 🕊🕊🕊 http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑♡♥♡๑━━━━╝
یکی از مهمترین مواردی که در نصیحت شهدا به چشم می خورد، سکوت است. اینکه سعی کنیم، گزیده و دقیق حرف بزنیم، فکر کنیم تا گرفتار گناهان زبان نشویم. تاجایۍ که امکان‌دارد کمتر حرف‌بزنید، آنگاه پس ازاین سکوت حرفهاۍحکیمانه و خوبے برزبان جارےخواهید کرد.(استاد پناهیان) *‌‌‌ 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam96 @sadrzadeh1 @rafiq_shahidam 🕊🕊🕊 http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑♡♥♡๑━━━━╝
‌ شهید ...💔 شهید ، گنگ ترین کلمه در تاریخ انسانیت است !😔 گنگ ترین کلمه در دایره لغات من ... کلمه ای که هیچگاه مفهوم رانفهیمدم ... نفهمیدم دل کندن ، قید دنیاو لذت هایش را زدن یعنی چه ؟؟ نفهیمدم سیزده ساله بودن و زیر تانک رفتن یعنی چه ؟ نفهیمدم قمقه ی خالی ، زبان تشنه و جنگیدن یعنی چه ؟😭 نفهمیدم ریش های خضاب شده به خون یعنی چه ؟ نفهمیدم آب سرده شَطّ ، لباس نازک غواصی ، شب تاری، تیر در قلب و غرق شدن یعنی چه ؟ نفهمیدم خمپاره سر را بردن یعنی چه ؟ نفهمیدم بدن دوخته شده به سیم خاردار یعنی چه ؟😭 نفهمیدم مفقودالاثر یعنی چه ؟ نفهمیدم استخوان های جوان رعنا در آغوش مادر یعنی چه ؟ اصلا میدانی شهید ... ماهنوز خیلی چیزها را نفهمیدیم ؛😭 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهدا شرمنده ایم از این همه شرمندگی 🌹🌹🌹 @rafiq_shahidam96 @sadrzadeh1 @rafiq_shahidam 🕊🕊🕊 http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑♡♥♡๑━━━━
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان #فالی_در_آغوش_فرشته 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژا
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژاد 🔗 بعد از رفتن سهراب سریع به سمت در دویدم و از پشت پرده نگاهی به داخل حیاط انداختم ، موتورش رو روشن کرد و رفت . نفس راحتی کشیدم و به سمت مبل ها رفتم . لیوان آبی که سمیه برای سهراب ریخته بود و سهراب نخورده بود رو یک نفس سر کشیدم و خودمو روی مبل پرت کردم ... آخیش ، اینم گذشت . با شنیدن صدای بسته شدن در به خیال اینکه دوباره سهراب برگشته سریع خودم رو جمع و جور کردم . خاله اَمینه و عمو جلال باهم وارد هال شدن . بلند شدم و سلامی کردم . خاله اَمینه با لحن زیبایی که داشت گفت : + دخترم بیا اینجا . همراهش به سمت آشپزخونه قدم برداشتم . خاله اَمینه از توی در پایینی اجاق گاز یه پلاستیک در آورد و یه قابلمه رو توی پلاستیک گذاشت . یه پلاستیک مشکی هم از زیر چادرش در آورد و به سمتم گرفت . + بیا مروا جان . این پلاستیک غذا برای تو راهته . اینم یه هدیه ناقابل از طرف من و سمیه اس . ذوق زده دستامو به هم کوبیدم و مثل بچه ها پریدم بغلش . از این همه لطفی که به من داشت متعجب شده بودم . آخه آدم به این خوبی ؟! خب دروغ چرا ، توی عمرم همچین آدمایی ندیده بودم . تشکری کردم و با خنده گفتم : - خاله جون میگم این کبه هست دیگه ؟! خاله اَمینه بلند بلند شروع کرد به خندیدن . + نه دخترم ، این ظرف کوچیکه توش رنگینکه . اونم که نافلست . - تا حالا نخوردم ولی از بوش معلومه که خوشمزست. خنده ای کرد و گفت: +ای زبون باز. لبخندی زدم و بوسی روی گونش کاشتم و با ذوق به سمت اتاق سمیه رفتم . &ادامـــه دارد ...... ~ •°🍃🍃✨💚✨💚✨💚✨🍃🍃°•~ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژاد 🔗 توی راهرو سرویس بهداشتی ایستادم و آبی به دست و صورتم زدم . سمیه همون جور که پلاستیک ها توی دستش بود از هال بیرون اومد . عمو جلال هم ماشین رو ، روشن کرده بود و دیگه کم کم باید آماده رفتن میشدم. نفسی کشیدم و با دستم ابروهام رو که بر اثر خیس شدن بهم ریخته شده بودند رو درست کردم . سمیه که کفشاش رو درست نپوشیده بود به سمتم اومد . پلاستیک ها رو به دستم داد و مشغول درست کردن کفشاش شد . خاله اَمینه هم با یه کاسه آب از هال بیرون اومد . به سمت خاله اَمینه رفتم و گفتم : - نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم ، واقعا ممنونم . خیلی به من لطف داشتید ، ان شاءالله جبران میکنم. از طرف من سلام عمو اکبر رو برسونید و بخاطر اون شب هم ازشون عذرخواهی کنید . متوجه شدم خاله اَمینه چشماش پر از اشک شد ولی به روی خودش نیاورد ، منم چیزی نگفتم . همراه سمیه وارد ماشین شدیم ، سمیه جلو نشست ، منم عقب . بعد از خداحافظی کردن راه افتادیم . چقدر زود دلتنگ خاله اَمینه شدما . هوف ... سفر خیلی بدی بود البته به جز قسمت آشنایی با سمیه اینا . در حال فکر کردن بودم که با دیدن چندتا ماشین جلومون تمام حواسم به سمتشون رفت . نه ، امکان نداره ! ا ... این آراده ؟! خدای من ! آراد لباس مشکی به تن کرده بود و یه تابلو بزرگ هم توی دستش بود . با دیدنش تمام موهای بدنم سیخ شد . داشتیم کم کم نزدیکشون میشدیم . هیچ راهی به ذهنم نرسید جز این که به سمیه بگم . آروم صداش زدم : - سمیه ، سمیه . سمیه با شنیدن صدام ، به عقب برگشت . + جانم؟ خیلی آروم بهش فهموندم آدمایی که جلومون ایستادن همون بچه های راهیان نورن . سمیه هول کرد و گفت: + عه مروا جان سَرت درد میکنه؟ حتما بخاطر گرماست . از توی نایلونی که خاله اَمینه بهم داده بود چادری در آورد و به طرفم گرفت . + بیا . دراز بکش و این چادر رو بکش روت . با تعجب به چادر نگاهی کردم و کاملا کف صندلی دراز کشیدم و سرم رو گذاشتم سمت چپ و پاهام رو سمت راست دراز کردم . چادر رو هم روم کشیدم ... بعد از چند دقیقه ، احساس کردم ماشین ایستاد . از زیر چادر همه چیز سیاه دیده می شد ، ولی یه چیزایی قابل تشخیص بود . آراد رو دیدم که به سمت عمو جلال اومد . × سلام آقا . یه گمشده داریم . یه ‌خانوم قد بلند و لاغر . حجاب آنچنانی نداره و ... و عصبی هم هست . = لا افهم لا افهم. سمیه سریع گفت : + آقا ، ایشون فارسی متوجه نمیشن . شما بیاید این طرف تا صحبت هاتون رو براشون ترجمه کنم. چند لحظه ای مکث کرد و اومد سمت سمیه . با اومدنش به طرف سمیه، تازه تونستم چهره اش رو ببینم . چقدر لاغر شده بود ... موهاش به هم ریخته و نامرتب بود . آشفتگی از سر و روش می بارید . دلم براش کباب شد . خواستم بلند بشم و بگم من اینجام . چرا اینقدر خودتو اذیت کردی؟ اما به زور خودم رو کنترل کردم ... اون دیگه قرار بود ازدواج کنه ، بودن و نبودن من اصلا براش اهمیتی نداشت ، الانم که اینجاست احتمالا به خاطر مسئولیتی هست که بر عهده اش هست . آراد با سری افتاده ، شروع کرد به صحبت کردن . × ببینید یه خانمی گم شدن . احیانا شما اون خانوم رو ندیدید ؟! احتمال میدیم که اینجا باشند چون آخرین بار اون رو حوالی اینجا دیدند. از طرفی کاملا قابل تشخیصه که مال این اطراف نیست . +عکس یا مشخصاتی ازشون دارید؟ × مروا فرهمند .‌ یه دختر کله شق و قد بلند و لاغر . و ... دیگه چیز زیادی نمیدونم . آها ، کمی شل حجاب هم هستند . سمیه برگشت طرف عمو جلال : جملاتی رو به عربی گفت : ‌+ .................. ( ترجمه : عمو جلال ایناها دنبال مهمان ما هستند. لطفا نگید که اون با ماست ... خودش اینطور خواسته. الان هم بگید که همچین شخصی رو ندیدید . ) عمو جلال نگاهشو از سمیه گرفت و رو به آراد با نگاه مبهمی چند تا جمله رو گفت . سمیه هم جملات رو برای آراد ترجمه کرد . آراد با نگاهی به غم نشسته ، تشکری کرد و به سمت دیگه ای رفت . عمو جلال هم سریع از اونجا دور شد . &ادامـــه دارد ...... ~ •°🍃🍃✨💚✨💚✨💚✨🍃🍃°•~ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c