eitaa logo
راه بھشـتی 🇮🇷🇵🇸 ًًًًٍٍٍٚٚٚٚٚٚٚٚٚٚٚ
1.6هزار دنبال‌کننده
21.4هزار عکس
18.8هزار ویدیو
166 فایل
﷽ 💠 شهید مظلوم بهشتی🌷: 🔸ارزشــ‌ها را بشنـاس و اشخاص را با ارزش‌هـا بسنج❗️ 💛 (کانالے باهدف نشر و تبیین ارزش‌ها) 📋 ارتباط •° @ya2hasan
مشاهده در ایتا
دانلود
Misaq-Haftegi970329[01].mp3
19.28M
ی فوق العاده و سوزناک 💔 💔 زائرها زائر ها خوش اومدید به این بیابون😭 شرمنده شرمنده نداره این حرم یه ایوون💔😔 ممنوعه ممنوعه توروخدا اروم ببارید😔 میفهمن میفهمن از فاطمه اسمی نیارید😭😭 🎤بانوای گرم @rahe_beheshti🦋
. من میگم و شما با چشم دل تصور کنید👇💔💗 می‌نویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع کمی از حالِ خودم، ساحتِ خونبارِ بقیع زائری خسته و سَرگشته و بیمارِ بقیع می‌گذارد سَرِ خود را، سَرِ دیوارِ بقیع لَعنتُ اللّه به اولادِ ابوسفیان‌ها شِمرها، حرمله‌ها، در همه‌ی دوران‌ها خواست آرام بگیرد دلِ بارانیِ او رنگِ اِحرام بگیرد دلِ بارانیِ او زِ لبش کام بگیرد دلِ بارانیِ او ختمِ انعام بگیرد دلِ بارانیِ او چوبِ نامرد رسید و به سَرَش خورد ولی... دست کوتاه نکرد از کَرَمِ خوانِ علی باز هم رو به بقیع، گریه کنان... بی‌تابی دست بَر سینه، دو تا چَشم، پُر از بی خوابی نه حَرَم، گنبد و گلدسته، نه حوضِ آبی قبرِ اولادِ علی بود و شبی مهتابی💔 اشک می‌ریخت، به لب ذِکرِ ” جانی” داشت💚 خاطراتی زِ سَفَرهای خراسانی داشت💚 ناگهان مرغِ دلش راهیِ شد و بعد... از دَرِ "شیخِ طبرسی"ِ حَرَم رَد شد و بعد... سخت ، مشغولِ «أَأَدْخُلْ به محمد؟» شد و بعد... اشک ، بینِ حَرَم و چَشمِ تَرَش سَد شد و بعد...💔 السّلام حضرتِ سلطان، به فدایت پدرم سال‌ها در پِیِ این بارگهت دَر به دَرَم اشک می‌ریخت، کمی دردِ دلش وا می‌کرد وسطِ گریه‌ی خود، طرحِ معمّا می‌کرد زیرِ لب "آمدم ای شاه" که نجوا می‌کرد... دلش آرام شد و خوب تماشا می‌کرد چه حریمی و عجب صحن و سرایی آقا تو مُلَقّب به غَریبُ الغُرَبایی آقا...؟ 💔💚 نوبتِ جامعه شد، لحظه‌ی دیدار رسید وقتِ دل دادنِ بَر حضرتِ دل‌دار رسید راه را باز کن ای گُل، به دَرَت خار رسید باز هم زائرِ آلوده‌ی هر بار رسید... بینِ این جامعه‌ی گرم، دلش پَرپَر شد بُرد نامِ حسن و... باز دو چشمش تَر شد داشت اطرافِ حَرَم ، مرثیه خوانی میکرد اشک‌ها از دلِ او خانه تکانی می‌کرد وسطِ گریه کمی یادِ جوانی می‌کرد پیشِ اربابِ خودش چربْ زبانی می‌کرد دست دَر پنجره انداخت، که آرام شود مثلِ یک مرغِ نشسته به سَرِ بام شود... آه... از خواب پرید و جگرش تیر کشید 💔 چند تا صورتِ قبری که به تصویر کشید... فکر او دستِ قضا بود ، به تقدیر کشید خواب‌هایش همه انگار به تعبیر کشید زیرِ لب گفت: «حسن جان به خداوند قسم، می‌شوی صاحبِ یک گنبدِ زیبا و حَرَم...» 💔💗 پوریا باقری . 👉🦋