هدایت شده از مرکز طراحان راهیان نور
#داستان_مصور
🔻مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها
🕊برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم
💐هنرمند: سرکار خانم طیوب
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
@rahianenoor_art
ستاد مرکزی راهیان نور
#داستان_مصور 🔻مجلس حضرت زهرا سلام الله علیها 🕊برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم 💐هنرمند: سرکار خانم
#کتاب_سلام_بر_ابراهیم
#مجلس_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
...سالن بسیار شلوغ بود. مجروحین آه و ناله می کردند،هیچ کس آرامش نداشت. بالاخره یک گوشه ای را پیدا کردیم و ابراهیم را روی زمین خواباندیم. پرستارها زخم گردن و پای ابراهیم را پانسمان کردند . در آن شرایط اعصاب همه به هم ریخته بود، سرو صدای مجروحین بسیار زیاد بود .ناگهان ابراهیم با صدائی رسا شروع به خواندن کرد!
شعر زیبایی در وصف حضرت زهرا سلام الله علیها خواند که رمز عملیات هم نام مقدس ایشان بود. برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت! هیچ مجروحی ناله نمی کرد! گوئی همه چیز ردیف و مرتب شده بود.
به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج می زد!قطرات اشک بود که از چشمان مجروحین و پرستارها جاری می شد، همه آرام شده بودند!
ابراهیم همیشه می گفت :بعد از توکل به خدا،توسل به حضرات معصومین مخصوصا حضرت زهرا سلام الله علیها حلال مشکلات است.
🆔 @Rahianenoor_News
@rahianenoor_art
23.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید | # کلیپ
🔻زندگینامه شهید
سـردار حـاج حسین خرازی
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
🤲ماجرای اقامه نماز حاجقاسم سلیمانی در کاخ کرملین
🌺ابراهیم شهریاری ماجرای نماز شهید سلیمانی را که در کاخ کرملین اقامه کرد، تعریف کرده است:
🔽قصهی نماز خواندهشده حاج قاسم فرق میکرد، به کاخ کرملین رفته بود و با پوتین قرار داشت. تا رئیسجمهور روسیه برسد وقت اذان شد. حاجی هم بلند شد. اذان و اقامهاش را گفت. صدایش در سالن پیچید، بعد هم به نماز ایستاد.
🔽همه نگاهش میکردند. میگفت در طول عمرش چنین لذتی از نماز نبرده بوده است.
🔽پایان نماز پیشانیاش را روی مهر گذاشت، به خدای خودش گفت: «خدایا، این بود کرامت تو، یک روزی در کاخ کرملین برای نابودی اسلام نقشه میکشیدند، حالا منِ قاسم سلیمانی آمدم اینجا نماز خواندم.»
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
#خاطرات_شهید
🔻خودش دلش میخواست که برود
🔅 با پدرش که حرف میزد معلوم بود چندباری خطر از بیخ گوشش رد شده.
به شوخی چندباری حرف از شهادت زده بود اما بار آخر می گفت دعا کنید اینبار شهید شوم.
بعد از شهادتش هم همه میگفتند که مصطفی خودش میخواست و دعا کرده بود که برود.
می گفتند چرا حرف شهادت را میزنی؟ تو که خانواده خوبی داری.
گفته بود به خاطر دل کندن از خانواده نیست، دلم با عشق دیگری است.
مادر از عشق و علاقه مصطفی میگوید که اگر نبود او را به سوریه نمیکشاند:
"با من از شهادت حرف نمیزد می دانست ناراحت میشوم.
اگر عشق و ارادهاش نبود بار اولی که برگشت دیگر به سوریه نمیرفت اما خودش میخواست که برود.
خودش میخواست که وارد رزم شود.
#شهید_سید_مصطفی_موسوی
راوی : #مادر_شهید🌷
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
شاهد خداست !
و تنهــــا او میداند
ڪہ جــوانی ِشان را ،
وقف ِ نجابت کشورشان ڪـــردند ...
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
رحم کن به دل شکسته من!
حال دلم را ببینید
ای از قفس آزاد ها ...
#دلتنگی❤️
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
دلگیرم !!
هرچہ میــدوم!
بہ گرد پایتـان هم نمیرسم!
مسئلہ یڪ سـربـنـد و لـبـاس خاڪی نیست!
هواے دلـم از حد هشــدار گذشتہ!
شہـــــدا یارے ام ڪنید...
شهید نشوم
می میرم...
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 #ببینید | #کلیپ
🔻فیلمی از گفتگوی دوستان شهید مدافع حرم ایرانی متولد لبنان شهید حجه الاسلام سید علی زنجانی به همراه رزمندگان حزب الله لبنان در سوریه
🔅ما از شما بوی خوش امام خامنه ای را استشمام می کنیم
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
این روزها #در_بندیم
هوایمان گرفته !
هوایتان کرده
خواب دیدم دوباره
#سربندها در
سر #بنده ها جا گرفته ...
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News
#شهید_باکری
🔻یکی از کارمندان شهرداری می گفت:
تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم، از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.
یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.
🔅رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟
گفتم :کار
گفت : فردا بیا سرکار
باورم نمی شد
فردا رفتم مشغول شدم .
بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.
چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.
شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.
🔅 بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت :توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفرت بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد، یعنی از حقوق شهید باکری، و این درخواست خود شهید بود..
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News