اگه بخوام برم به روز آخری که فعالیت روتین تو پیج داشتیم و فردا صبحش هممون با سر و صدا و خبر های بد بیدار شدیم ...
باید بگم که خیلی از کار هامون عقب افتاد و شرایط تغییر کرد
اون روز از صبحش خوب بود و شبش رو روال پیش نرفت
منتظر فردا بودیم که دیروزمون رو جبران کنیم و یادمون بره بد گذشته
ولی چیزی که انتظارش رو نداشتیم
بدتر کرد حالمون رو
و باعث شد بفهمیم
خیلی وقتا ممکنه فردایی نباشه
که بخوایم روز قبل رو جبران کنیم و حالمونو خوب کنیم
از بعد اون روز تصمیم گرفتیم در لحظه همه چیو حل کنیم که بعدا چیزی باعث پشیمونی نشه ...
همه چیو بزرگ نکنیم و از پس همه چی بربیایم 🙂
و خوشحالم بابت این تلنگر ...
برسیم به روزایی که سر و صدا بیشتر شد و دور و بر خونمونو شب ها خیلی وضعیت خراب بود ...
این وسط هم من هم آقای حکیمی سرماخوردگی شدید گرفتیم و وقتی ریه هامون درگیر شد فهمیدیم یه کرونا رد کردیم و همچنان با سرفه هاش داریم ادامه میدیم
شبی که رفتیم دکتر سر و صدا خیلی زیاد و نزدیک بود و از یه جایی به بعد خود پرسنل هم جمع کردن برن
و شیک و مجلسی سرم و رو تموم نشده کند گفت پاشو جمع کن برو 😂
اومدیم رسیدیم سر کوچمون دیدیم کل کوچه هارو دود برداشته قشنگ سکته رو رد کردیم
بوی باروت پیچیده بود و استرس زیادی گرفته بودیم
رفتیم دیدیم نزدیکمون بوده
اون شب و تا صبح سر کردیم ولی....
اون چند روز کلی تجربه شد مخصوصا برای من و آقای حکیمی 😂😂
هرچیزی که این مدت دوست داشتیم درست کنیم و امتحان کنیم رو رفتیم سراغش 😂
یک سره هم به بهونه خرید و بنزین زدن بیرون بودیم 👩🏻🦯