رَحــــنور🌱
همیشه میگفتم یه سری ها چطوری اینقدر سنگین گریه میکنن که اون شب جواب سوالمو گرفتم 🙂 اون شب فقط صدا
من بلاخره تونستم نذر هامو بدم :)
پنجشنبه خونمون هیئت گرفتیم و مادرشوهر جان اومد کمکم :)
با وجود خستگی ها اون دو روز بهترین حال و هوا رو داشت خونمون 🙂
از شب قبل پیاز داغ رو درست کردیم استکان هارو شستم خشک کردم چیدم و همه چیو اماده کردیم اون شب تا صبح از ذوق نتونستم بخوابم 🥹