اولش که نگاش کردم لم داده بود خوابیده بود دیگه اونقدر اینجا بود اینجارو خونه خودش میدونست بچه اصلا غریبی نمیکرد 😂😂😂
بعد هی فکرمیکردیم هی یادمون میومد 😂😂😂😂
مثلا یاسین میگفت من صبح داشتم میرفتم سرکار دیدم صدا گربه میاد فکرمردم تو حیاطه 😂😂😂
من گفتم یاسین پریشب یادته صدا گربه میومد بلند بود گفتیم چطوری همسایه ها صداشون در نمیاد فقط ما میشنیدیم اون صداروووو این از اون موقع تو خونه استتتت😂😂😂😂
از اونور من میگفتم از صبح تو اشپزخونه یک سره جلو کابینت بودم شانس اوردم نیومده بیرون وگرنه سکته میکردم😂
اون روز من همش میخواستم خونه رو جارو کنم همش وقت نشد و کلا دلم نبود هی عقب انداختم شب فهمیدم الکی نبوددد😐😐😐
ما دیدیم اینو هیچ جوره نمیشه دراورد زنگ زدیم اتش نشانی فکر کرد الکی داریم میگیم باور نمیکرد 😂😂
یخچال و ظرفشویی و لباسشویی و همرو کشیدن وسط اشپزخونه نتونستن بگیرن
دو دور رفت کل خونه رو نابود کرد مبل و با پنجه هاش سوراخ کرد بازم نشد بگیرنش 😐🤌🏻👩🏻🦯
رَحــــنور🌱
اخر سر جلو در اتاق خواب گرفتنش بعد از اینکه کل خونه رو قشنگ نابود کرد و من دیدم چقدر کثیفففف بوده و
من بودم و یه خونه پر موی گربه و جای پنجه و اصلا کثیفففف👩🏻🦯