واقعا دلم تنگ شده بود برای کار خونه و چایی های بعدش :))))
اینجا اومدن و موندن و آرامشش فقط یه دلیل داره
همش یاد آوری خونه مادرجونه :)
اونایی که از قبل منو میشناسن میدونن یک ساله مامان بزرگم فوت کرده و قبلش من همش پیشش بودم :)
شبا میرفتم پیشش تنها نباشه
بعد دانشگاه همش اونجا بودم
براش دمنوش دم میکردم باهم شبا میخوردیم
حرف میزدیم و دقیقا تو اوج مخالفت های بابام بود و میرفتم ارومم میکرد :)))
یه روز اون میگفت دوستش بیاد من کیک درست میکردم یه روز من میگفتم رفیقم بیاد اون براش آش درست میکرد 🙂
این روزایی که اینجاییم همش یادآوری اونجاست
یادآوری روزایی که حسرتش رو دلم موند و دیگه تکرار نمیشه ...
رَحــــنور🌱
مردم واقعی...🙂 https://eitaa.com/joinchat/1914438883C6da282252d
اگه بعد این قضیه هنوزم کسی هست که بین دوتا راه موندن و نمیدونن کدوم و باید انتخاب کنن فقط میتونم به حالشون دعا کنم 🙂
امسال قرار بود برای اولین بار بریم راهیان نور ولی جوری شد که نقطه نقطه شهر راهیان نور شده 🙂
از بعد اخرین خبر اذان صبح هربار فقط منتظرم یه خبر آتیش قلبامونو کم کنه 🙂
اونم خبر مرگ نتانیاهو ...
رَحــــنور🌱
یادتونه همسرشون کما بودن؟ با لطف دعاهای شما به هوش اومدن ... امشب یادتون نره دعاشون کنید حالشون بهت
هر لحظه یادآوری میکنم حمد شفا بخونید براشون 🙂
الان که این پیام و میبینید نفری سه تا الهی به رقیه میگید 🌱