امشب که رفتیم وسیله هارو بزاریم موندیم پشت در 😂😂
فردا حسابی کار دارم 👩🏻🦯
چون اون همه وسیله موند تو حیاط
در ورودی ساختمون از پشت بسته میشه و ورودی دیگه نمیشه باز کرد
و امشب کسی نبود باز کنه برامون 👩🏻🦯👩🏻🦯👩🏻🦯
چون دیروقت رفتیم
صبح اومدم وسیله هارو بیارم تو دیدم رد قرمز
تو راه پله است و از یکی از بگ هاست
دیدم بسته اکولینی که داشتم
یکیش شکسته و همش ریخته
رنگ قرمزش هم باید میشکست حتما :/
دیروز کلا دلم از یکی از معلم های هنرستان
به شدت پر بود چون اپل سال دوازدهم
سر درس تصویرسازی یه لیست بلند بالا داد
و گفت همرو باید بگیرید ما رفتیم همرو گرفتیم
دیروز یه چسب آبرنگ تو کمد پیدا کردم که درش پرس بود
یک بار من از این استفاده نکردم و خشک شده بود
اکولین هایی که امروز زندگیمو قرمز کرد هم
یک بار ازشون استفاده نکردم و نو نو :)
نمیدونم وقتی طرف نمیدونه تا آخر سال به همه چی میرسه یا نه
چرا اول سال گیر میده باید بخرید
من حتی هنوز نمیدونم کاربرد اینا چیه :/
چایی رو از ظهر گذاشتم و زیرشو کم کردم و دم بکشه اونقدر درگیر بودم تا الان یادم رفته بود 👩🏻🦯
نمیدونم یادتونه یا نه
من یه مدت میرفتم سمت تجریش
پیش یه دکتر طب سنتی
و یه سری دمنوش و دارو بهم دادن که به شدت
روم تاثیر داشت و حالم خیلی بهتر شده بود
از معده درد هام گرفته تا نوشخوار فکری
دمنوش ها متفاوت بود
قدیمی های پیج یادشونه من هربار از دانشگاه میرفتم
با مادرجون باهم دمنوش میخوردیم :)
اونم ذوق میکرد براش دم میکردم
تا آخر شب بیدار میموند به عشق دمنوش ها ..
از بعد فوت مادرجون :)
من دمنوش هارو کلا ول کردم ...
دیگه نمیتونم :)
ولی خب امروز به اصرار جناب حکیمی
راه افتادیم بریم پیش اون دکتر
ببینیم جدید چی پیشنهاد میکنن بهمون