‹رَهسان›
آنچه گذشت به روایت همسر شهید ..💌
شهید آزاد زارع پور، مردی بود که از غیبت بیزار بود و تمام وجودش لبریز از احترام بود حتی نسبت به کودکان با نهایت ادب رفتار می کرد؛ او مردی زحمتکش و عاشق بود که تمام زندگیاش را با مهر به همسرش سپری کرد. حتی در سختترین لحظات، یعنی زمانی که در تصادفات سنگین دچار ضربه مغزی شد، با ارادهای پولادین تنها پس از سه ماه دوباره روی پای خود ایستاد تا در کنار خانوادهاش باشد.
او از شهدای پاک دوران جنگ ۱۲ روزه بود که در واپسین روزهای این نبرد، به دیدار معشوق شتافت. آن روز، در حالی که مشغول باغبانی و تمیز کردن باغ بود، همسر و پسرش برای خریدی کوتاه، تنها نیم ساعت از خانه بیرون رفته بودند که حادثهای معجزهآسا رخ داد؛ ترکش یا ریز پرندهای از ناکجاآباد، بیآنکه کسی انتظارش را داشته باشد، مستقیماً به قلب او اصابت کرد. با زنگ همسایهها به اورژانس، تلاشها برای نجات او آغاز شد، اما سرانجام او پس از دو سه روز بستری بودن، به سوی آسمان پر کشید.
محل اصابت ترکش در تصویر مشخص است .
اما داستان شهادت او، پایانِ حضور او در میان خانواده نبود؛ چرا که معجزات او همچنان جاری است. پس از شهادت، خانوادهاش بارها مهربانی او را لمس کردند. زمانی که عروس خانواده دچار بیماری سختی شد و در میان دردهای جانکاه، به شهید توسل کرد، شبی در خواب، او را همراه بانویی نورانی و با پوششی کامل دید که به عیادتش آمده بودند؛ آن بانو با لطافتی بیحد، دست بر سر و بدن او کشید. با بیدار شدن و مراجعه به پزشک، به طرز عجیبی بیماری او کاملاً برطرف شد.