‹رَهسان›
یا شاید با ارزش تر..📻
اون لحظه که دو تا خانم با بچههاشون اومدن طرفمون و پرسیدن: «ببخشید، اینجا کلاس دارین؟»گفتیم: «نه، دورهمیِ سادهست!»گفتن: «ما میتونیم چند دقیقه بشینیم پیشتون؟»نشستن و دل دادن به جمع؛ کلی سوالِ ذهنی و دغدغه داشتن که باهاشون صحبت کردیم و تا جایی که از دستمون. برمیاومد راهنماییشون کردیم..
‹رَهسان›
و داغ داغ ؛ یه پیغام مهم 🔥 بخشی از لحظات قرائت پیام امام سید مجتبی خامنه ای..🤌🏻 #واحد_خادم_الشهدا_حس
و شاید جالبتر از همه… 📻
که یهو یه خانمِ خیلی مسن اومدن جلو و با ذوق پرسیدن: رهبر به جوونها پیام داده؟ چی پیام داده؟ شنیدم داشتین میخوندین…صدامون رو شنیده بودن و کنجکاو شده بودن متنِ پیامِ آقا رو بشنون.بعد هم با ذوق همراهیمون کردن و نشستن کنارمون؛ ما هم با چه شوقی براشون توضیح میدادیم و پیامِ آقا رو مرور میکردیم…
‹رَهسان›
بعد از صحبت هامون گفتیم حالا که هممون جمع شدیم با هم اینبار دوباره بریم زیارت شهید 🙂↔️✨ (در گوشی بگ
و شاید باید از تهِ عمقِ جان گفته بشه..📻
دانشجوهای عزیز حسیبا چقدر خوشبختیم که دعایِ آقا سیدمجتبی هستیم..
‹رَهسان›
آخرین دیدار : سال گذشته مراسم تشییع شهید بعد از یکسال دوری : آغوش باز و دعوت خاص شهید و ندایی رسید:
و حرفِ آخر..📻
گاهی گمان نمیکنی، اما خوب میشود..
همین دورهمیِ ساده، همین گپوگفتِ بیریای در پارک، ناگهان به چشمِ شهدا میآید؛ نگاهشان روی کارمان مینشیند، برکت میپاشد به لحظهلحظهمان و حالِ دلِ آدم را خوبِ خوب میکند.>>>>
خستگیِ راه از جان درمیرود، وقتی آدم میفهمد حواسِ آنها به این خلوتهای ساده خیلی خوب هست🤍✨🌝 >>>>