حقیقتا دلم برای کلاس شیشم تنگ شده
اون زمانی که اکیپ سرجاش بود، زنگ تفریحا خوش میگذشت، بیست و چهارساعته توی گپ چت میکردیم، با میله دروازه رقص میله میرفتیم، زنگ تفریحا میاومدیم غیبت همکلاسیامونو میکردیم، سوالای امتحانی که همکلاسیامون دزدیده بودن رو برای هم میفرستادیم، تولدا دور هم جمع میشدیم، یواشکی برای همدیگه گپ تبریک میزدیم
کلا زندگی قشنگتر بود
پ.ن: این آدمیزاد هم عجیبهها، فکر میکنه حالش خوبه تا اینکه دست به قلم میشه میبینه چندین صفحهی متوالی از ناراحتیهاش نوشته.
نمیدونم چه بیماریایه تا میشینم زبان بخونم احساس میکنم حالت تهوع دارم ولی وقتی میذارمش کنار اوکی میشم