«من هر روز با گناهانم زندگی میکنم.» انبر را زمین میاندازد و به سمتم میچرخد. «با عذابوجدانم زندگی میکنم. ولی دو نوع عذابوجدان وجود داره، دختر. عذابوجدانی که اونقدر غرقت میکنه که دیگه بیمصرف میشی و عذابوجدانی که روحت رو تغذیه میکنه و بهت هدف میده. روزی که آخرین سلاحم رو برای امپراتوری ساختم، یه خط توی ذهنم کشیدم. دیگه هیچوقت شمشیری برای مارشالها درست نمیکنم. دیگه هیچوقت اجازه نمیدم دستم به خون دانمشندها آغشته بشه. از اون خط عبور نمیکنم. ترجیح میدم بمیرم و از اون خط عبور نکنم.»
-اخگری در خاکستر
-صبا طاهر
هدایت شده از ݀ꩌ۫݁۟𝇁݁ ᰰׄั ꩌ۫ᖇaᝯׁ֒𑪍᳘helفور=رگباری
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش یکی متوقفم کنه، همینجوری سرم رو انداختم پایین تند و تند توی باشگاههای کتابخوانی مختلف عضو میشم