کاش یکی متوقفم کنه، همینجوری سرم رو انداختم پایین تند و تند توی باشگاههای کتابخوانی مختلف عضو میشم
من در حال جمع آوری تمام اعتماد به نفسم فقط برای نوشتن نظرم درمورد یه کتاب(هیچکس هم قرار نیست بخونتش):
هدایت شده از بوکتراپی🏴🖤
سلامبههمهیفرشتههایاونبیرون!🪄
بوکتراپیتصمیمدارهبهمناسبتدویستتاییشدنشیهتقدیمیکوچولوبده.
تقدیمیماچطوریه؟~
شمااینپیاموداخلچنلزیباتونفورمیکنیدومنباتوجهبهوایبیکهازچنلتون میگیرمشماروبهیهکتابتشبیهمیکنمویهبیتشعربهصورترندومتقدیمتونمیشه🌸📚
لطفاتگوآیدیتونرو اینجا بندازید💌📬
عضونباشیکهکنسله:)
ایناولینتقدیمیماستوامیدوارمکهایگنورنشه🥲
_صبورباشید!
Random shit
«من هر روز با گناهانم زندگی میکنم.» انبر را زمین میاندازد و به سمتم میچرخد. «با عذابوجدانم زندگ
«روحم رفته.» نگاهش را میدزدد. «دیروز توی اون میدان نبرد کشتمش.»
آن وقت است که یاد اسپیرو تلومن میافتم. یاد حرفی که آخرین باری که دیدمش به من زد. با ملایمت میگویم: «دو نوع عذابوجدان وجود داره. عذابوجدانی که باریه بر دوش آدم و عذابوجدانی که بهت هدف میده. بذار عذابوجدانت سوختت باشه. بذار بهت یادآوری کنه میخوای کی باشی. تو ذهنت یه خط بکش. دیگه هیچوقت ازش عبور نکن. تو روح داری. آسیب دیده، ولی اونجاست. نذار ازت بگیرنش، الایس.»
-اخگری در خاکستر
-صبا طاهر