eitaa logo
یه دنیای رندوم؛☫🏴
747 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
3.4هزار ویدیو
11 فایل
هیچ انتظاری از ما نداشته باشید، خودمونم نمی‌دونیم بعدی چیه. اینجا همه چیز رندومه!🦦 سنجاق اول کانالو چک کنید🙏🏼 لینک ناشناس📪👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ft2yx6 حرفاتو بگو،ولی مسئولیت عواقبش با خودته ‌ಥ‿ಥ‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
وایسید برم یخورده ایتارو بگردم ببینم دیشب خاورمیانه چخبر بود بعد میام ناشناسای دیروزتونو جواب میدم
برنامه خاورمیانه: ۲۲ تا ۳ صبح آمریکا حمله میکنه ۳ تا ۷ صبح ایران حمله میکنه ۷ صبح تا ۱۹ خورشید حمله میکنه
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
نه غزه نه لبنان؟ خب بیا جانتو فدای ایران کن @sebastin🇮🇷
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
‌ این هوا دیگه گرمای تابستون نیست، کینه طبیعته. @sebastin🇮🇷
یه دنیای رندوم؛☫🏴
جنوبیای بی چاره😭🎀 https://eitaa.com/kalagh_white
عمیقا برا همشون ناراحتم😭😭😭😭 کاش میشد کاری کنم
هدایت شده از کلاغ سفید
دلم میخواد برم جنوب
هدایت شده از کلاغ سفید
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط به اندازه ای که شمارم بیفته رو گوشیش صبر میکنم و سریع قطع میکنم😂😭 https://eitaa.com/kalagh_white
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خب وایسید ادامه ناشناسای دیشبو بذارم
یه دنیای رندوم؛☫🏴
بیاید تو ناشناس اون خاطره ای که هرموقع بهش فکر میکنید میخواید سرتونو بکوبید به دیوار رو تعریف کنید ب
زکی لعنتی با این سوالات🤣🤣 توی پارکینگ بودم و منتظر پدر گرامیم که بیاد در ماشین باصاحابمونو باز کنه. و همسایه مون یه ماشین خفننن مشکی (پیلدارررر...اصن نگم برات💔) دارن که کنار ماشین ما پارک بود. منم واسه ی دلقک بازی گوشیمو درآوردم تا از خودم و ماشینه سلفی بگیرم. ببین ۳ ساله با اینا همسایه ایم و من یهو این بی عقلی به سرم زد. و چون شانس خیلی قشنگی دارم همون لحظه در آسانسور باز شد و منم چون فک‌کردم بابای خودمه به عکس گرفتن ادامه دادم و وقتی پشتمو دیدم پسر همین همسایه مونه..و من مث ندیدبدیدا بودم🎀 -- حتی با خوندنش تا مغز استخونم یخ کرد😩 شیطونه میگه از اینم رمان عاشقانه درارم
https://eitaa.com/randooom/19182 اینو دیدم یاد یچیزی افتادم سوتی نیست ولی هربار بهش فکر میکنم دلم میخواد خودکشی کنم من بچه بودم خیلی سیبیل داشتم، خیلی هم از این موضوع خجالت میکشیدم و کلی رو اعتماد بنفسم تاثیر گذاشته بود بعد یبار عمم اینا اومده بودن خونه مون دخترشونم ۲ یا ۳ سالش بود همینجوری نشسته بودیم حرف میزدیم و اینا که این یهو رفت وایساد کنار مامانش گفت مامان چقدر این سیبیل داره:) یجوری هم داد زد که همه شنیدن و برگشتن منو نگاه کردن هیچی دیگه تا مدت ها از خودم متنفر شده بودم -- بچه ها گفتم خاطراتی رو تعریف کنید که وقتی خودتون بهش فکر میکنید میخواید سرتونو بکوبید به دیوار. نه خاطراتی که وقتی منم میخونمش دلم میخواد خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین