یه دنیای رندوم؛
📩 پیام ناشناس جدید
وای زکی چقد کتاباتون باحاله😭حسرت خوردم معارف نخوندم
--
بخدا عاشقشونم
بعد جالبیش اینه بخاطر ۵ تا کتاب تخصصیمون بقیه درسا میرن تو حاشیه و تمرکز رو درسای تخصصیه.
درسای تخصصی هم بشدت شیرین و مثل آب خوردن
📩 پیام ناشناس جدید
راستی زکی میدونی فرق حوزه و معارف چیه؟ ما تو حوزهمون درسای انسانی هم میخونیم به جز آمار و ریاضی میخواستم ببینم شمام اینجوریین
--
ببین معارف اینشکلیه که ما کنکور انسانی میتونیم بدیم و رشته هایی که انسانیا میرن میتونیم بریم. و اگر دلمون خواست کنکور معارف هم میدیم.
و دانشگاه فرهنگیان پذیرش ویژه ای از معارف داره
📩 پیام ناشناس جدید
حاجی حالا دیگه انقدم راحت نیس معارف ، یه سطح جر خوردگی خوبی رو همراه خودش داره مخصوصا اینکه اون درسا رو باید خودخوان برا کنکور خوند ولی خب چون علاقه هس شیرین بنظر میاد
--
آره دقیقا.
ولی من واقعا عاشق معارفم و اگر میرفتم انسانی خیلی اذیت میشدم. با اینکه همه درسای انسانی رو داریما، ولی بخاطر ۵ تا درس تخصصی خیلی معارف برام شیرینه
📩 پیام ناشناس جدید
منم یازدهم تجربی ام و هنوز اداره کتابا رو نداده به مدرسه ولی ما شروع کردیم خوندن😂🫶🏻
--
وایییی بندگان خدا🤣
من هنوز اون حس زکی کلاس شیشمی رو دارم که وقتی یکی میگفت کلاس یازدهمم فکر میکردم که واوووو چقدر بزرگه😭
و الان چی؟ خودم یازدهمم
من نمیخوام بزرگ شم منو برگردونید کلاس اول
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/randooom/29073
آره ما هم میتونیم کنکور انسانی بدیم فقط فرقش اینه اگه بخوایم بریم فرهنگیان از حوزه خارج میشیم و میریم زیر نظر آموزش پرورش
--
عاوو
📩 پیام ناشناس جدید
زکی یه سوال
بعدش با رشته معرف توی چه شغل هایی میشه رفت؟؟؟
--
همه شغلایی که انسانیا میتونن برن
فرقی نمیکنه. ولی معارف که باشی دست و بالت باز تره
📩 پیام ناشناس جدید
درد ما ریاضیارو کی میفهمه؟😭
--
ریاضیارو خدا زده. همین که روانتون فعلا سالمه خداروشکر کنید😔🤣 (شوخی میکنم)
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/randooom/29084
یادش بخیر ما یه دبیر دفاعی داشتیم اطلاعاتی بود
و کاملا جدی ما نفس کم میاوردیم سر کلاسش بس که مارو میخندوند
خیلی آدم باحالی بود
محشر بود این بشر
واقعا تا آخر عمرم هیچ وقت یادم نمیره خاطرات کلاسشو
حتی یه بارم کتابو باز نکردیم خودشم میگفت این کتاب به درد نمیخوره ولی کلی اطلاعات نظامی هم بهمون میداد
--
حالا معلم ما اینجوری بود که اگر سر کلاسش حرف میزدیم مجبورمون میکرد به کل بچه ها جلسه بعدی بستنی بدیم. اونم نه بستنی معمولی، سالار و مگنم
یزیدی بود واسه خودش