14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدا صدای اذانه ،اذان اذان علیه
به جلوه علی اکبر ،زمان زمان علیه ... ✨😍
#حضرت_علی_اکبر علیه السلام |
@ranggarang
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کل کل کل بکشید 🤌🏻
اکبر لیلا اومده😍
عیدتونم مبارک🌹😍🥰
@ranggarang
24.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 #میلاد_حضرت_علی_اکبر(ع)
💐علی اکبر لیلا سید و سالارم
💐علی اکبر لیلا خیلی دوست دارم
🎙 #سید_مجید_بنی_فاطمه
@ranggarang
روایت دلدادگی
قسمت۱۱۶🎬:
ننه صغری سر از سجده برداشت و ناباورانه چشمان درشت و زیبای فرنگیس را که خیره به تیرهای چوبی سقف بود نگاه کرد و ذوق زنان ، جلوتر خزید و نزدیک فرنگیس نشست با دستانش قرص صورت او را به طرف خود گردانید و همانطور که صورتش را بوسه باران می کرد گفت: الهی قربون این رخسار قشنگت بشم مادر ، چی میگی عزیز دلم؟!
فرنگیس با نگاهی غریب چهره پیرزن را نگاه انداخت و گفت :من...من کجا هستم؟شما...شما...کیستید؟ اصلا من کیستم؟!
ننه صغری لیوانی که تا نیمه شربت داشت را به لبان فرنگیس نزدیک کرد و گفت : منم مادر، ننه صغری نمی شناسی؟ اینجا هم خانهٔ خودمان است، تو هم دختر خودم جمیله هستی...
فرنگیس که انگار گیج بود ، خیره به چهره پیرزن شد و گفت : من...من چیزی را به یاد نمی آورم...چه اتفاقی افتاده؟!
ننه صغری که ذوق زده بود ، بوسه ای دیگر از گونهٔ فرنگیس که حالا در اثر گرمای اتاق ،گل انداخته بود، گرفت و گفت : حق داری مادری به یاد نیاوری...اما من خوب می دانم که دخترم هستی ،خودم از رودخانه گرفتمت ، تو از چنگ از ما بهتران گریختی ، نگاه به سر و دستت کن ، چقدر زر و زیور به پات ریختند ، حکمن می خواستند پیش خودشان ،ماندگارت کنن ، اما تو ...تو ...ما را فراموش نکردی و بالاخره خودت را به ما رساندی...
فرنگیس که احساس دردی شدید در سرش می کرد و هر چه به مغزش فشار می آورد هیچ چیز از گذشته اش را به خاطر نداشت ، دستانش را به سمت سرش برد و گفت : درد...درد دارم..
ننه صغری هراسان از جا برخواست و گفت : الهی قربان این سخن گفتن شیرینت بشم ، الان میرم برات جوشونده درست می کنم و با این حرف از جا برخواست و به سمت درب رفت تا از اتاق کناری داروهای گیاهی را بیاورد و خبر به هوش آمدن دخترش را به همه بدهد و فرنگیس را در دنیایی مبهم ،تنها گذاشت...
ادامه دارد....
📝به قلم :ط_حسینی
@ranggarang
روایت دلدادگی
قسمت ۱۱۷🎬:
ننه صغری بیرون رفت و متوجه صف همسایه ها شد که هر کدام قابلمه و دبه به دست در انتظار گرفتن سهمشان از آبگوشت نذری بودند.
ننه صغری که دوست داشت اول درد دختر نو رسیده اش را درمان کند ، نگاهی به جمع انداخت و بدون اینکه حرفی بزند به سمت انباری کنار اتاق رفت ، فانوس کنار درب را برداشت و وارد اتاق تاریک شد و یک راست به سمت مفرشو دوایی اش رفت ، مفرشو را برداشت و وسط اتاق نشست و بند آن را کشید ، درب مفرشو باز شد و کیسه های کوچکی که هر کدام دارویی در آن بود به بیرون ریختند.
ننه صغری یکی یکی آنها را نگاه کرد و گاهی یکی را می بویید و بالاخره دو کیسه را انتخاب کرد و با گفتن یک یاعلی از جا برخواست.
بیرون آمد و درب را بست ،هیچکس حواسش پی او نبود ، انگار اهالی روستا موضوعی مهم تر پیدا کرده بودند که حواسشان را پی آن معطوف نمایند وچه موضوعی بهتر از نذری خوشمزه...
ننه صغری وارد اتاق شد، کتری سیاه و پر از آب را از روی اجاقی که با هیزم روشن بود بر داشت ، مقداری از داروها را داخل کتری ریخت و دوباره روی اجاق گذاشت.
فرنگیس که بی صدا ، حرکات ننه صغری را می پایید ،با خود گفت : براستی تو کیستی؟ من کی هستم؟ اینجا چه می کنم؟
ننه صغری که متوجه نگاه خیره فرنگیس شد، کاسه ی سفالی روی طاقچهٔ دود زدهٔ اتاق را برداشت و همانطور که به فرنگیس لبخند میزد گفت : بزار از آبگوشت نذری برات بیارم یه کم بخوری و جون بگیری و با زدن این حرف درب را باز کرد و با صدای بلند گفت : هااای عبدالله هااای...بیا یه کاسه آبگوشت بیار ، دخترکم به هوش آمده...
ادامه دارد...
📝به قلم :ط_حسینی
@ranggarang
روایت دلدادگی
قسمت۱۱۸🎬:
تا ننه صغری خبر از بهوش آمدن فرنگیس داد، جمع زنانی که دور دیگ آبگوشت را گرفته بودند ،به یکباره به سمت درب اتاق هجوم آوردند...
ننه صغری که انگار از گفتن این خبر ، پشیمان شده بود ،کاسه را لبهٔ چارچوب در گذاشت و دو دستش را از هم باز کرد و به دو لنگه درب تکیه داد تا مانع ورود زنها به داخل اتاق شود.
زنها جلوی درب را گرفتند اما ننه صغری نمی گذاشت کسی داخل شود که ناگهان مریم بانو ،خود را از بین جمعیت جلو کشید و رو به ننه صغری گفت : یعنی من را هم نمی گذاری داخل اتاقت شوم ؟
ننه صغری نگاهی خجالت زده به او کرد و گفت : ببخشید مریم بانو ،شما زن کدخدای ده هستید ، منزل خودتان است ،به خدا متوجه حضورتان نشدم ، آخه اینقد ذوق اومدن...
مریم بانو ننه صغری را به کناری زد وگفت : خیلی خوب حالا کمتر حرف بزن و برو به کنار تا ببینم این دخترک نگون بخت کیه و اینجا چه می کند...
ننه صغری همان طور که با غرولند کنار می رفت رو به جمع گفت : جز مریم بانو کسی داخل نشود و رو به زن کدخدا گفت : عجب حرفی میزنید ، خوب معلومه جمیله است دیگه...می خوای کی باشه؟!
مریم بانوهمانطور که کنار بستر فرنگیس می نشست گفت : صبر کن الان معلوم میشه که کی راست میگه و رو به فرنگیس که خیره به حرکات او بود، با محبتی در کلامش گفت : دخترقشنگم ، بگو ببینم اسمت چیه؟ پدر و مادرت کی هستن و کجا زندگی می کنن و چی شد که به رودخونه افتادی؟
فرنگیس بدون حرفی خیره به او بود...
مریم بانو دستی به گونهٔ نرم او کشید و گفت : دخترم ، نترس...ما کاریت نداریم ،می خواهیم تو را به کس و کارت برسونیم و با اشاره به ننه صغری ادامه داد: ننه صغری هم زن مهربانی ست ، تو را نجات داده و فکر می کنه دخترش هستی...بگو عزیزکم کی هستی؟
فرنگیس آب دهنش را قورت داد و گفت...
ادامه دارد...
📝به قلم :ط_حسینی
@ranggarang
🔴قرار بود سه روزه طومار یمن رو پپیچند،
اما الان مجبورن پلاکارد های َیمنی رو تو مجمع عمومی سازمان ملل به رخ جهانیان بکشن!
یمن نشون داد
با خدا که باشی،زورت به همه میرسه❤️
@ranggarang
خیلی ها میپرسن که
جنگ میشه یا نه؟
آمریکا ناو اورده تهدید کرده یعنی جنگ شروع میشه؟
🔴ببینید دفعه قبلی که واقعا میخواستن جنگ رو شروع کنن اگه یادتون باشه
گفتن ما اهل مذاکره ایم و مخالف جنگ و اینا،ما سر میز مذاکره بودیم که بعد یهو حمله کردن!
✍الان رفته ناو اورده،آشکارا تهدید میکنه!
🔰خب کسی که بخواد بجنگه، میاد بگه که طرف مقابل با تمام قوا و تجهیزات برای جنگ حاضر بشه؟ عقلانی نیست که!😐
🔴یادتون باشه که ترامپ
اول تاجره بعد سیاستمدار!
تهدید میکنه که امتیاز بگیره، نه اینکه وارد جنگی بشه که:
هزینه ش نجومیه،نتیجه ش نامعلومه و
تبعات داخلی براش فاجعه اس🔥
💡و یه نکته مهمتر که کمتر گفته میشه اینه که:
جنگ مستقیم الان، نه فقط به ایران، بلکه به کل منطقه و اقتصاد جهان ضربه میزنه. اینو آمریکا بهتر از همه میدونه. کسی که عقل حسابوکتاب داشته باشه، چنین ریسکی رو نمیکنه.👌
✅خلاصه...تمام متخصصین سیاست،بزرگان و کارشناسای بین المللی نظرشون اینه که جنگ نمیشه و ترامپ فقط داره میترسونه که ایران باج بده...
@ranggarang
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 آغاز جشنهای چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با حضور حضرت آیتالله خامنهای در حرم مطهر حضرت امام خمینی(ره)
📣 در طلیعه چهل و هفتمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جشنهای دهه فجر، رهبر انقلاب صبح امروز (شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴) با حضور در مرقد امام خمینی رحمهالله با قرائت فاتحه به مقام شامخ بنیانگذار جمهوری اسلامی ادای احترام کردند.
👈 حضرت آیتالله خامنهای ضمن قرائت فاتحه و اقامه نماز در مرقد امام خمینی رحمهالله، برای روح آن امام کبیر و مجاهد و شهدای انقلاب، علوّ درجات مسئلت کردند.
💻 Farsi.Khamenei.ir