#داستان_واقعی
#آن_پهلوان
#قسمت_دوم🎬:
عمران بار دیگر پهلو به پهلو شد او واقعاً نمی دانست کجای کار را اشتباه آمده که سرانجامش از تخت نشینی و لمیدن بر پر قو به دریوزگی و خوابیدن بر کلوخ سخت رسیده است؟
نزدیک به یک سال پیش، یک روز پدرش با شادی محسوسی که در چهره اش موج میزد وارد خانه شد، مادرش که مشغول مرتب کردن موهایش بود، گیرهٔ زیبای طلایی رنگ دستش را در طرهٔ موهای سیاه و بلندش فرو کرد؛ به طرف سلیمان رفت و با همان ملاطفت همیشگی در کلامش سلام داد و گفت: خوش آمدی مرد! انگار خبری خوش در دل داری؛ به نظر میرسد که بسیار مسرور هستی.
سلیمان یهودی، پدر من، همان طور که روی تخت چوبی که با فرش های ابریشمین ایرانی پوشیده شده بود؛ می نشست. نگاهی مهربان به من که در حال بازی کردن با شمشیر چوبی ام بودم؛ انداخت و گفت: مدتی ست فکری به ذهنم خطور کرده بود و مرا سخت درگیر خودش نموده بود؛ امروز با مرحب بن حارث صحبت کردم و او مرا تشویق و ترغیب به این کار نمود و..
پدرم حرف میزد و حرف میزد و من درگیر نامی بودم که او بر زبان آورد«مرحب بن حارث» او مردی بسیار قوی هیکل و پهلوانی بسیار قدرتمند بود، من در عالم کودکی او را چون خدایی بی نظیر در میدان قدرت و رزم میدیم و همیشه زمانی که او به منزل ما می آمد از کنارش تکان نمی خوردم و مدام به دنبال داستان جنگاوری های او بودم و مرحب هم که من او را عمو صدا میکردم؛ همیشه برای غافلگیر کردن من داستانی زیبا و واقعی در چنته داشت؛ من او را بی اندازه دوست داشتم و دلم می خواست در آینده پهلوانی چون او شوم.
در افکار خود غرق بودم که با صدای گریه مادرم به خود آمدم که به پدرم می گفت: من می دانم این سفر که تو هوس کردی زن و فرزندت را با خود ببری؛ بی ربط به بحث های چند شب ما نیست..تو میترسی من به دین تازه ای که محمدبن عبدالله آورده رو کنم و باعث سرشکستگی تو شوم؛ پس با مرحب نقشه کشیده اید تا مرا از این دیار و این محیط دور کنید و خوب می دانم؛ فکر این سفر را کسی جز مرحب در سر تو نیانداخته.
ادامه دارد...
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@ranggarang
خدایـا
ﻣﺜﻞﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺣﻮﺍﺳﻤﺎڹ ﻧﺒﻮﺩ و ﻫﻮﺍﯾﻤﺎڹ
ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻲ بدون آنڪه
متوجہ بشیم
گرہ ازڪارمان گشودے
و ما را درمسیرخوبیها
قراردادی
خدایا هرلحظہ وهمیشه
ڪنارمان باش
آمیـــن یا رَبَّ الْعالَمین
با آرزوے شبے خوش براے شما دوستان ✨
✨شبے آرام همراه
با آرامش را براتون آرزو میڪنم
شبتون آروم و در پناہ خدا ✨
#شبتون_بخیر_
@ranggarang
#اَلسَّلامُعَلَیْڪَیااَباعَبْدِاللَّهِﷺ
بالاترین بهشٺ خدا در زمین سرخ
پایین پاے حضرٺ سلطان بے سر اسٺ
ما را بہ ڪربلا بطلب ایها الامام
از هرچہ میرود سخن دوست خوشتر اسٺ
#صبحتونڪربلایی
@ranggarang
سلام امام زمانم✋🌸
غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف ميكنند، و نفس آب تو را معنى میكند و نبض خورشيد تو را وصف میكند.
خوب میدانم كه تو میآيى؛
آرے تو میآيى همانطور كه وعده كردهاے و آنگاه است.... كه كلمه انتظار را از لغتنامهها پاك خواهيم كرد.
پس اے تمام زيبايى! بيا تا براے هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى.
🌷اللهُـــمَّ عَجِّـــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَـــرج🌷
@ranggarang
#حدیث_روز
📣 امیرالمومنین امام علی علیه السلام: تنگدستیِ انسان بزرگوار نیکوتر از توانگریِ فرد خسیس و فرومایه است.
میزان الحکمه، جلد۱۰
@ranggarang
🇮🇷 12 بهمن
سالروز ورود امام خمینی(ره) به کشور درسال 57 ، پس از 13سال تبعید به عراق توسط رژیم آمریکایی پهلوی
🇮🇷 و آغاز دهه فجر گرامی باد
🌷شادی روح مطهر امام (ره) و شهدای انقلاب اسلامی صلوات
@ranggarang
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆فیلمی محرمانه و دیدنی از جلسه شورای امنیت رژیم پهلوی در شب ۱۲بهمن ۵۷
#کلیپ
♦️صحبت های #بختیار در مورد امام خمینی(ره)
@ranggarang