🌷 امام حسن عسکری (عليه السلام ) :
✍ لايَشْغَلَكَ رِزْقٌ مَضـْمُونٌ عَـنْ عَـمَلٍ مَفـْرُوضٍ؛
🖋 مبادا روزى تضمين شده (كه در هرحال به تو مى رسد) تو را از كار واجب باز دارد.
📚 تحف العقول ، ص۴۸۹
┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم بگو من قند نمی خورم🤯🤯
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غذاهایی که توی فیلم و سریالا نشون میدن
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
داستانـــک👌👌
تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد.
به زحمت، تلفن را با دست های لرزان از جیبش در آورد.
هرچه تلفن را در مقابل صورتش
عقب و جلو برد
نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند.
رو به من کرد و گفت:
ببخشید آقا، چی نوشته؟
گفتم: " همه چــــــــــیزم "
پیرمرد: الو ســلام عزیزم😊
دستش را جلوی تلفن گرفت
و با صدای آرام و لبخند به من گفت:
همســـــــرم است😊
به همديگه عشق بورزيد❤️
هیچكس از فردای خودش خبر نداره👌👌
❣🍃
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ته دل واست حال خوب آرزو میکنم.
╭════•❤️🔥•═
╰════•❤️🔥•════╯🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
🌸🍃🌸🍃
#حکایت
پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت:
خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود...
پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.
سپس نشست و منتظر ماند...
چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد...
پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد
پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را محکم بست
نیم ساعت بعد دوباره در خانه به صدا در آمد. پیرزن دوباره با عجله در را باز کرد
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست که از سرما پناهش دهد
پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت
نزدیک غروب بار دیگر درب خانه به صدا در آمد
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد
پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیرزن فقیر را دور کرد
شب شد و خدا نیامد...!
پیرزن با یأس به خواب رفت و بار دیگر خدا را دید
پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی آمد؟!
خدا جواب داد:
بله، من امروز سه بار به دیدنت آمدم اما تو هربار در را به رویم بستی...!
آری...
خداوند در همین دستان نیازمندی است که بسوی تو دست نیاز گشوده اند!!
╭════•❤️🔥•═══
╰════•❤️🔥•════╯
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای از ذات بد......
╭════•❤️🔥•══
╰════•❤️🔥•════╯
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
بخشش کنید
اما نگذارید از شما سوء استفاده شود
عشق بورزید
اما نگذارید با قلبتان بد رفتاری شود
اعتماد کنید👍
اما ساده و زودباور نباشید
حرف دیگران را بشنوید👍
اما صدای خودتان را از دست ندهید
🍯🌿🌾
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama
چای روضه😭
مرحوم سید علی اکبر کوثری تعریف میکرد:
♦️ روز عاشورا از خانه خارج شدم به قصد رفتن به مراسمات و روضه خوانی، در راه کودکانی اصرار کردند در موکب کوچکشان برایشان درحد چند بیت روضه بخوانم. اول صرف نظر کردم و پس از اصرارشان رفتم و چند بیت روی منبرِ آجری شان خواندم.
♦️تمام که شد برای پذیرایی چای سردی برایم آوردند که در خانه یا جای دیگری چنین چایی هرگز نمیخوردم، برای اینکه کودکان دلخور نشوند، یواشکی چای را گوشهای ریختم و تشکر کردم و رفتم به مراسمات که داشتم برسم.
♦️شب که آمدم خانه از خستگی به خواب رفتم. در خواب مادرسادات را دیدم. فرمود: سید علی اکبر، تنها روضه ای که از تو قبول شد همان چند بیتی بود که برای آن کودکان خواندی، و اینکه آن چای را که ریختی در کناری، من آن چای را با دستِ خودم برایت ریخته بودم
🍂🤎🍂
#آملی شو
@rangincama