خدایا آخر عاقبت مارو همین الان به خیر کن؛ دقیقا توی همین لحظه...
برداشتی از صحبت با #سید
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند
طریق عشق جفا بردن است و جانبازی
دگر چه چاره که با زورمند برنایند
اگر به بام برآید ستاره پیشانی
چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند
در گریز نبستهست لیکن از نظرش
کجا روند اسیران که بند بر پایند
ز خون عزیزترم نیست مایهای در تن
فدای دست عزیزان اگر بیالایند
مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند
مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند
هزار سرو خرامان به راستی نرسد
به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند
حدیث حسن تو و داستان عشق مرا
هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند
مثال سعدی عود است تا نسوزانی
جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند
@ranjdarranj
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سحر است کمان ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قبلت مقام عدل است
نیش سخنت مقابل نوش
بیکار بود که در بهاران
گویند به عندلیب مخروش
دوش آن غم دل که مینهفتم
باد سحرش ببرد سرپوش
آن سیل که دوش تا کمر بود
امشب بگذشت خواهد از دوش
شهری متحدثان حسنت
الا متحیران خاموش
بنشین که هزار فتنه برخاست
از حلقه عارفان مدهوش
آتش که تو میکنی محال است
کاین دیگ فرونشیند از جوش
بلبل که به دست شاهد افتاد
یاران چمن کند فراموش
ای خواجه برو به هر چه داری
یاری بخر و به هیچ مفروش
گر توبه دهد کسی ز عشقت
از من بنیوش و پند منیوش
سعدی همه ساله پند مردم
میگوید و خود نمیکند گوش
رَنج در رَنج...
خواهر نصفه نیمه بودن چه شکلیه؟
خانواده چیه؟
شاید باید بیشتر میفهمیدم، بیشتر سر در میآوردم. باید معنیِ به قول خودش the art of pain بهار رو میفهمیدم. اینکه باران هر لحظه میپرسه کی میخوای بری؟ فردا؟ پس فردا؟ تولدم هستی؟ میای؟
مامان؟ بابا؟
شایدم میفهمم ولی...
یه چیزی مارو از همهی اینا میکَنه،
به راحتیِ کندنِ پوست از نارنگی!
رَنج در رَنج
پ ن: نقاشی مذکور با عنوان the art of pain اثر استاد بهار رنجبر دورش خط کشیده شده