eitaa logo
رَنْج‌بَرْ
54 دنبال‌کننده
680 عکس
183 ویدیو
19 فایل
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در #فَغان و در غوغاست میز کار در ایتا: @ranjbarart میز کار در بله: @ranjart
مشاهده در ایتا
دانلود
📌خواستم از آن متن‌های احساسی بنویسم، از آن‌هایی که داخل‌شان نوشته شده اول امسال آقای شهید ما بود و آخر امسال دیگر نبود. خواستم بنویسم اول این ماه رمضان را با او آغاز کردیم و آخرش را... خواستم این‌ها را بنویسم اما دلم نیامد. دلم نیامد اولین عید فطری که با آقا سیدمجتبی، امام و رهبر جدیدمان بیعت کرده‌ایم را غم‌انگیز کنم، هرچند قلبم تا مدت‌ها سیاهپوش امام شهید خواهد ماند. حالا که با حضور رهبری جدید، ما وارد بخش جدیدی از تاریخ ایران شده ایم، باید آن را درک کنیم و بفهمیم. باید متوجه باشیم که ما وارد فصلی از تاریخ ایران شده‌ایم که پیش از آن تجربه‌اش نکرده بودیم. اگر خطاب به نیروهای مسلح‌مان می‌گوییم "بزن که خوب می‌زنی" و انتظار داریم این جنگ بیهوده به پایان نرسد، باید بدانیم که این درخواست، مسئولیتی را هم متوجه ما می‌کند. فریاد ادامه جنگ و فریاد مبارزه برای اقتدار ایران، آن‌چیزی‌ست که به حق از گلوی مردم خارج می‌شود، ولی نباید فراموش کرد که دیگر نمی‌توان در ایرانِ جدید مانند گذشته بود. نمی‌توان به خیابان اکتفا کرد، گرچه که نباید آن‌را هم رها کرد. ایرانِ قوی جدیو و رهبر جوان جدید، نیازمند روحیه و اراده و عزم انقلابی نویی در تمام عرصه‌هاست. هر کدام از ما کجای نقشه ایران جدید را تکمیل خواهیم کرد؟ باید ابتدای امسال از خدا بخواهیم ما را متناسب با ایران نو و مسیر نویِ جریان مقاومت "متحول" کند. 🇮🇷 یا مقلّب القلوب والابصار، یا مدبّر اللیل و النّهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال... ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ میدان شهدا، اراک، ۱۷:۳۰ ‌ @heyraaan
تو در این سختی‌ها دلیل لبخند مایی آقا :))))
💐 عید سعید فطر و عید نوروز را به یکایک ملت ایران تبریک می‌گویم 🔻بسم‌الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب والابصار یا مدبّر اللیل و النهار یا محوِّل الحول و الاحوال، حَوِّل حالَنا الی احسن الحال 🔹امسال بهار معنویت و بهار طبیعت یعنی عید سعید فطر و عید باستانی نوروز با یکدیگر تقارن پیدا کرده که این دو عید مذهبی و ملی را به یکایک آحاد ملت تبریک میگویم و خصوص عید سعید فطر را به همه مسلمین جهان تهنیت میگویم. ✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی 📲 @rahbar_enghelab_ir
رهبر عزیزِ *شهید* : "عید فطر، در دعایی که در قنوت میخوانیم، *و لمحمد صلی اللّه علیه و آله [ذخراً و] شرفاً و [کرامتاً و] مزیدا*. این جمله‌ی *مزید* جمله‌ی پرمغز و پرمعنایی است. یعنی عید فطر موجب این است که عزت اسلام، عزت رسول مکرم روز به روز افزایش پیدا کند. دین او، راه و روش او روز به روز گسترش پیدا کند، عید فطر یک چنین خصوصیتی دارد... *عید فطر را ما میسازیم*، ما به عنوان شرف و مزید و برکت برای اسلام و مسلمین قرار میدهیم با رفتار خودمان، با حرکاتی که انجام میدهیم. اگر در امت اسلامی *اتحاد* وجود داشته باشد، *همت* وجود داشته باشد، *بصیرت* وجود داشته باشد، *عید فطر حقیقتاً مزید خواهد بود*." ۱۴۰۴/۱/۱۱ *آقاجان؛ دعا کن مایه شرف و مزید اسلام باشیم* ✨ @maktabe_khamenei
➕️چه کسی امروزِ ما را باور می‌کرد؟ @ranjdarranj
رَنْج‌بَرْ
➕️چه کسی امروزِ ما را باور می‌کرد؟ @ranjdarranj
بسم الله الرحمن الرحیم یادداشت‌های جنگ رمضان روز ۲۲ جنگ هم چیز غریبیست. امروز روز یکم سال ۱۴۰۵ شمسی است. روز عیدفطر. خدا واقعا یک چیزی از من می‌دانست که نگذاشت از آینده باخبر شوم. قرار گرفتن در صحنه با شنیدن از زمین تا آسمان تفاوت دارد. آدمی امروز باید در زمان و مکان حاضر شود تا بفهمد چه اتفاقی درحال رخ دادن است. مثلا باید اراک را از نزدیک لمس کند. کف خیابان‌هایش را، وجب به وجب. امروز نماز عید فطر را هم در خانه جدیدمان خواندیم، میدان شهدا! نماز‌های این چند وقت را باید به معنای واقعی کلمه شانه به شانه می‌خواندیم. همین که جایی بین جانماز‌ها گیرمان آمد هم لطف خدا بود. کسی باورش نمی‌شد اگر روزی می‌گفتم ما در باغ ملی نماز جماعت می‌خوانیم، آن هم نمازی که دو دور خوانده می‌شود تا اگر افرادی در آن انبوه مردم جا پیدا نکردند به دور بعدی برسند. چای و حلیم نذری از موکب‌ها می‌گیریم و حتی گاهی اوقات از شدت سرما با پتو تردد می‌کنیم! چه کسی باور می‌کرد اینجا شتر قربانی کنند و ۷۲ دیگ حلیم بپزند؟ چه کسی باورش می‌شد زمانی هر شب اینجا باشیم و سه چهار ساعت روی پا بایستیم و شعار بدهیم؟ چه کسی فکر می‌کرد روزی انقدر به هم نزدیک شویم، زبان و گفتمان مشترک خودمان را در خیابان پیدا کنیم و چیزهایی باشد که فقط بین خودمان است و ما را اینطور به هم وصل کند، مثل آن سه پرچم‌ زرد بر سر نی‌های قد بلند؟ ما را که الان هزاران هزار نفریم. چه کسی گمان می‌کرد همسایه‌مان شهید شود، همکارمان شهید شود و روز به روز به شهدای گوشه و کنار خیابان بنری اضافه شود و هر شب تابوتی پرچم‌پوش بین جمعیت غوطه‌ور شود؟ چه کسی گمان می‌کرد روزی فرمانده سپاه در دیارمان تشییع شود؟ چه کسی باورش می‌شد کوچک‌ترین شهید جنگ از ما باشد، آن هم از روستایی کوچک از اطراف اراک؟ چه کسی باور می‌کرد روزی دوستمان جنگ زده شود؟ اصلا کسی فکرش را می‌کرد که پس از سالها بعدِ جنگ ۸ ساله، بانوان شهیدی به گلزار شهدایمان اضافه شوند؟ چه کسی باورش می‌شد اراک شبیه مشایه شده باشد و تو را تا کربلا برساند؟ دروغ چرا، اگر روزی به من می‌گفتند اینجا حسینیه ایران خواهد شد باور نمی‌کردم. هیچ کدام از این‌ها را باور نمی‌کردم. جنگ هم چیز غریبیست واقعا... یکم فروردین ۱۴۰۵ شمسی مصادف با یکم شوال ۱۴۴۷ حسینیه ایران-اراک @ranjdarranj