هینا: (دفترچش رو میبنده و میذاره روی میز. دیگه خبری از استرس مدیریت نیست): "بچهها… میدونید چیه؟ لیست رو نگاه کردم. هیچکدوم از اون وظایفی که نوشته بودم درست پیش نرفت. پارسا خوراکیها رو خورد، آرتمیس آشپزخونه رو به مرز انفجار برد، ولی… این بهترین پارتی عمرم بود."
(همه آروم میشن. هری صدای آهنگ رو کم میکنه. سکوت شیرینی سالن رو پر میکنه که فقط با صدای ملایم موسیقی پر میشه.)
هینا: "راستش، همهی این برنامهریزیها بهونه بود. ما همهمون اینجا بودیم تا فقط یادمون نره که با وجود تموم سختیهای مسیر و اهدافِ بزرگمون، یه جایی برای رها شدن داریم.
برای بخشیدن قلبهایی که دوباره تپیدن را به یاد بیاورند."
(آرتمیس، کپسول رو همونجا رها میکنه و با لبخند میاد کنار بقیه. مکس، گوشیش رو میذاره کنار تا فقط لحظه رو زندگی کنه و بهار، همهشون رو دعوت میکنه به یه دورهمی واقعی.)
در حالی که همه در سکوت مطلق و فضای معنوی آهنگ، غرق شده بودن و هینا داشت اون جملهی عمیق رو میگفت، یهو صدای عجیبی از بالای سقف میاد… تالاپ! تولوپ! تالاپ!🤣🤡)
پارسا: (با چشمهای گرد شده): "این صدای چیه؟ مگه خونهی بهار طبقهی آخره؟ نکنه جنها هم عاشق آهنگ شدن؟"
بهار: (لبخند ملیح) "من… من یادم رفت بگم… اون انباری سقف کاذب، یه ذره… اوه اوه!"
(ناگهان سقف کاذب بالای سر مکس و سوین میشکنه و یک کیسه بزرگ پر از… پاپکورن و چند تا عروسک خرس بزرگ که معلوم نیست از کجا اومدن، مستقیما میافته روی سر مکس و سوین! پودر سقف کاذب هم همه جا رو میگیره و شبیه صحنهی فیلمهای هندیه که قهرمان یهو از وسط گرد و خاک میاد بیرون...)
آرتمیس: (کپسول آتشنشانی رو برمیداره): "حملههههه! سقف ریخت! دشمنا از بالا نفوذ کردن!"
(آرتمیس اشتباها ضامن کپسول رو میکشه و یه فوارهی غولآسای پودر سفید میپاشه مستقیم سمت صورت هری و هینا و بهار!)
هری: (درحالی که کلا سفید شده و شبیه روح شده): "آرتمیس! داری چیکار میکنی؟! من دارم خفه میشم!"
هینا: (که حالا شبیه بابانوئل پودری شده، با چشمهای بسته): "آرتمیس… این کپسول لعنتی رو… خاموش… کن!"
بهار (عینک سفید شدهش رو تمیز میکنه) : "بچهها تم واقعی کپسول آتشنشانی بود.."
مکس: (که زیر خرسها دفن شده، فقط دستش از زیر پاپکورنها بیرونه و با صدای خفه میگه): "بچهها… تم تریاکی… به “تم برف و پاپکورن” تغییر پیدا کرد! خیلی هنری شد!"
(هینا میخواست بگه لعنت بهت چرا انقدر مثبت نگری)
آیلین: (از شدت خنده دیگه نمیتونه نفس بکشه، افتاده کفِ زمین و با مشت میکوبه به فرش): "وای… وای… این… این فیلم هندی نیست، این کمدی سیاهه! بهار! کل خونه رفت هوا!"
بهار: (با ملاقه تو دست، وسط این همه پودر سفید و پاپکورن، مات و مبهوت ایستاده): "من فقط گفتم مهمونی بگیرید… نگفتم بازسازی خونه رو بندازید گردن من!"
پارسا: (درحالی که یه دونه پاپکورن از رو پیشونی هری برمیداره و میخوره): "آقا این پاپکورنها خیلی خوشمزهن، حیف شد افتادن رو زمین!"
(یک دفعه آهنگ با صدای خیلی بلند شروع میشه و همه در حالی که شبیه گچکارها شدن، وسط اون خرابکاری شروع میکنن به بندری زدن و رقصیدن غیرمتعارف!)
هینا: (درحالی که سعی میکنه پودرها رو از صورتش پاک کنه، با خنده میگه): "خب… انگار مریخ ما یه ذره کثیفکاری داشت! ولی بیخیال… بیاید ادامه بدیم، این بهترین شب عمرمونه!"
(و همونجا، وسط پودرهای سفید و پاپکورنها، هینا با یه لبخند شیطنتآمیز به بقیه نگاه میکنه و میگه):
"واقعا که… برای بخشیدن قلبهایی که دوباره تپیدن را به یاد بیاورند، انگار لازم بود اول سقف خونه روی سرشون آوار بشه تا یادشون بیاد قلبشون داره میتپه.."
هدایت شده از 𝐃𝐫𝐚𝐠𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐥𝐞 𝐩𝐥𝐚𝐲
سلام و درود خدمت همراهان گرامی و اهالی دراگون~
چنل دراگون رول پلی قصد داره که برای شماها تقدیمی بزاره!
اینجوریه که شما این پیام رو فوروارد میکنید داخل چنلتون، لینک و اسم چنلتون رو توی سکرت قرار میدین و بنده هم یه پیک از یه لباس وایب چنلتون، یه پیک و استاتیک از کرکتر وایب چنلتون و یه قطعه آهنگ از مجموعه آهنگای گات که به وایب چنلتون میخوره تقدیمتون میکنم.
حتما داخل چنل جوین باشید تا بزارمتون.
مهلت: تا چهارشنبه
تعداد نفرات: هرچندتا که شد
سکرت