eitaa logo
رسانه فرهنگی رَثا رِسا
669 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
1 فایل
شعر ملودی نماهنگ سرود و... ارتباطات : @kongere_khanegi
مشاهده در ایتا
دانلود
شور ترکیبی حضرت علی اکبر و حضرت ابوفاضل(علیهما السلام) 🟩بند اول خودش یپا لشگره علی اکبر فرا تر از باوره ابو فاضل ادامه ی حیدرن علی اکبر با ابو فاضل چه قامتش محشره علی اکبر ببین علی اکبره ابو فاضل شبیه پغمبرن علی اکبر با ابو فاضل جمع تموم خوبیا آقام علی اکبر منهای غصه و بلا آقام علی اکبر تقسیم بر فرشته ها آقام علی اکبر صاحب نفس راضیه آقام ابو فاضل حقیقت هر مجازیه آقام ابو فاضل نتیجه ی سر فرازیه آقام ابو فاضل کار جنگ شد یسره،ممکن نیست دشمن او،جون سالم ببره،از دست یک نظره علی اکبر گوش به حرف ولیه،بی اما و ولیه،ابروش تیغ دو دمه،چون شاگرد علیه ابو فاضل علی اکبر با ابو فاضل کافیه اذن حمله بگیرن دونه دونه لشگر دشمن با خبر این حمله بمیرن اگه عباس با علی اکبر نقشه ی ختم جنگو بچینن تو سپاهو لشگر دشمن نه نمی مونه هیشکی یقیناً ولی ای کاش حقیقت داشت که ابو فاضل و اکبر می زدن تو دل لشگر این جوری آخر قصه نمی شد گهواره غارت نمی دید زینب اسارت ابو فاضل یا علی اکبر ابو فاضل یا علی اکبر ابو فاضل یا علی اکبر 🟩بند دوم وقتی روی منبره ابوفاضل خیلی حظ میبره علی اکبر یه روحو دو پیکرن ابوفاضل با علی اکبر وقتی میره میسره ابوفاضل میمنه ی لشکره علی اکبر دوتا یل دلاورن ابوفاضل با علی اکبر تو خیمه ماه کامله آقام ابوفاضل حلال المسائل آقام ابوفاضل فوق ابالفضائل آقام ابوفاضل پیمبر کرب و بلا آقام علی اکبر ادامه ی نون لنا آقام علی اکبر ممسوس فی ذات خدا آقام علی اکبر وقتی شاهه کرمه،امضا میشه به خدا،عمری حاجات همه،با دستای قلمه ابوفاضل این اعجازه بشره،که دردا مونو خدا،به قیمت هم میخره،تنها بایه نظره علی اکبر علی اکبر با ابوفاضل وقتی می تازن تو دل میدون نداره هیچ کس دلشو تا از تو کمین گاه بره بیرون کافیه از میمنه و از میسره اذن جنگو بگیرن نه که تنها کرب و بلا دنیا زیر گام این دوتا شیرن ولی ای کاش حقیقت داشت که ابوفاضلو اکبر میزدن تو دل لشکر اینجوری رقیه باباش بود دیگه گوشواره سره جاش بود کاشکی که بودو ای کاش بود یا ابالفضل یا علی اکبر
شور لطمه زنی فرقه بالسیوف فرقة بالسیوف فرقة بالرماح فرقة بالخشب فرقة بالعصا هرکی با هرچی داشت حمله کرد سوی تو بوده توو دست شمر طره ی موی تو خنجر کندشو رو گلو می کشید بی مروت چرا از قفا می برید الشمر جالس علی صدره زینب از روی تل نگاه می گرد می برید بوسه گاهه نبی رو مادری بچشو صدا می کرد بنی ذبحوک قتلوک ومن الماء منعوک بمیرم تورو کشتن هی گفتن بعدش به هم دیگه مبروک آه بنی بنی بنی... ________ فرقة بالحجر فرقة بالحدید فرقة بالسنان روضه می شد شدید قطعه قطعه شده مصحف مرتضی پر شده از تنش خاک کرب و بلا تا که اسبا شونو نعل تازه زدن خاک صحرا شدش واسه جسمش کفن الشمر جالس علی صدره ضربه ی اولو حرامی زد چی شدش پیر مردی تو گودال بی رمق مادرو صدا میزد با شدت همه دیدند می کشیدش خنجرو روی گلو بمیرم توی گودال بین انظار حَتَکَتْ حُرْمَتُهُ آه بنی بنی بنی
شور یابن الشبیب یابن الشبیب،وای از نیزه،وای از جنجال وای از وقتیکه اومد تو گودال یابن الشبیب،وای از خنده،وای از ناموس وای از وقتی که شد جدم مایوس از خیمه ها،از بچه ها وای از وقتی که میزد دستو پا یابن الشبیب،وای از سنان،از ساربان از وقتی که تیره شد آسمان یابن الشبیب،وای از وقتی،که شمر اومد با خنده آستیناشو بالا زد رفتن همه،تنها موندش از وقتی که با پا برگردوندش نفس نفس میزد پناه عالمین و شمر جالس رو سینه ی حسین عقیله می‌دوید قصه به سر رسید دل از حسین برید سرو که میبرید فرقة بالسوف فرقة بالرماح روضه یعنی نامردا بستن رو زینب راهو _________ یابن الشبیب،وای از وقتی،که زنده بود روی لبه حرمله خنده بود یابن الشبیب،وای از گرما،وای از بلا از وقتی مادر رو میزد صدا از وقتی که،به نیزه ی غریبی تکیه زد تو کربلا روضه باز اینه که جون نداشت به تن ولی میدید می خوان سمت حرم برن حالا چی کار کنه برادر این وسط بمیرم اون باید نگاه کنه فقط سخته واسش ببینه غارت خیمه هارو به خنجر رو میزنه تموم کن زود تر کارو
روضه ی گودال بر اساس زیارت ناحیه ی مقدسه لطفاً در روضه فقط خوانده شود: السلام ای تن بر خاک بیابان مانده السلام ای تن صد پاره ی بی‌جان مانده ای که با شمر و ورودش خـَفیت انفاسُک ای که در سینه نفس‌های تو پنهان مانده السلام ای رگ مقطوع،لب خشکیده رحل چوبیَّ از آن قاری قرآن مانده نعل و پیراهن،از این فاجعه زینب فهمید که به گودال تنت زخمی و عریان مانده چه تنی؟و چه تنی؟و چه تنی؟وقتی که قصه ی نعل و تن و اسبْ سواران مانده تازه بعد از رگ مقطوع از آن خنجر کُند روضه ی بازتر نیزه ی بُرٌان مانده و پس از درد عَلی مَنْ هُتِکَت حُرْمَتُه غصه ی زینبش و چاک گریبان مانده و پس از زخم علی من دُفِنَ اهل قری هتک حرمت به زن و بچه ی سلطان مانده مثل گودال از این روضه ی مکشوف ولی تازه چندان که شنیدید دوچندان مانده غم دروازه ی ساعات و شب و سیلی و زجر غم شام و سر بام و لب و دندان مانده وزن این شعر شکست از غم این روضه ی باز دخلت زینب علی ابن زیاد مهدی رحیمی زمستان https://eitaa.com/rasaresa
رسانه‌ی فرهنگی رَثا رِسا به روز شد ⬛⬛⬛ جهت دسترسی به اشعار جدید به کانال ایتا مراجعه فرمایید ⬛⬛⬛ https://eitaa.com/rasaresa
(تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها) ««جشنِ ماتم»» چون که هفده روز قم در قلب خود غم داشته ست پس ربیع الثانی‌اش حسّ محرم داشته ست از ورودت شاد و غمگینِ جراحت‌های تو در خودش این خاک گویا جشن ماتم داشته ست گاه چون تشت و جگر مثل تو در حین سفر شیعه عمری خاطرات تلخی از سم داشته ست آمدی و کربلا در خاک ایران شهر شهر از لحاظ عشق با هم ربط محکم داشته ست قتلگاه این بار مشهد،خیمه‌گاه این دفعه قم کاروان این بار تنها زجر را کم داشته ست کاروان این بار از ساوه به قم در حرکت است مثل تو این قصه با خود زینبی هم داشته ست زینب این دفعه چنان موسی بن خزرج در مسیر در میان اشعریون حُر و اَسلم داشته ست زینب این دفعه ولیکن راهی بازار نیست زخم‌هایش هم خدا را شکر مرهم داشته ست زینب این دفعه برادر دارد امّا این حسین وقت جان دادن نفس‌های منظم داشته ست نیست دیگر ساربانی و حسین این مرتبه هم که ده انگشت سالم هم که خاتم داشته ست تازه هفده روز ، هجده سر ندیده روی نی تازه کِی در بین دشمن زجر را هم داشته ست؟ بعد هفده روز اما زهر کاری کرده که مثل زینب وقت رفتن قامتی خم داشته ست «حلقه‌ی ادبی زمستان» https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها . . . چشم هایم را به سمت آسمان تا میبرم از نگاه گنبدت فیض تماشا میبرم چلچراغ صحن تو خورشید باشد، وای نه وای نه، خورشید را دارم چه بالا میبرم چشم باران دیده را تا پای حوضت میکشم رود را اینگونه تا آغوش دریا میبرم بچه بودم مادرم پای مرا اینجا کشید حال روی ویلچر من مادرم را میبرم کوله باری از گناه آورده بودم با خودم قدر کوهی خیر و نیکی با خود اما میبرم دست رد هرگز نخواهد خورد روی سینه ام روزیم را عاقبت یا میبرم یا میبرم بی برو برگرد یا زینب به لب می اورم نام معصوم تو را هرگاه، هرجا میبرم گرچه طعنه میخورم امروز با حب شما سود آنرا خوب میدانم که فردا میبرم قلب آب و آینه همراه من می ایستد هر زمان که در حریمت نام زهرا میبرم . محمدرضا نادعلیان https://eitaa.com/rasaresa
السلام علیک یا فاطمة المعصومه . . به ایران آمدی و چشمه ها سامان گرفت از تو هزاران رودخانه بعد از آن جریان گرفت از تو فقط بانو تو هفده روز در قم زندگی کردی ولی قم برکتی بی حد و بی پایان گرفت از تو به تفسیر مقامت آنقدر پرداخت علامه که آخر مزد خود تفسیر المیزان گرفت از تو چه شاعرها که بردیوار صحنت اسمشان حک شد یکی دیوانه شد اینجا یکی دیوان گرفت از تو به نام فاطمه در قم حریمی را بنا کردی مقدس گشت تا این سرزمین عنوان گرفت از تو خوشا بر حال آن بیمار درمانده که با نیت به قدری پشت این در ماند تا درمان گرفت از تو سحر پیرزنی تنها به سختی تا حرم آمد ولی قول شفاعت را چقدر آسان گرفت از تو شما معصومه ای، جان رضایی، دختر نوری خدا را شکر، خاک کشور ما جان گرفت از تو . علی مردی پور https://eitaa.com/rasaresa