شور لطمه زنی فرقه بالسیوف
فرقة بالسیوف
فرقة بالرماح
فرقة بالخشب
فرقة بالعصا
هرکی با هرچی داشت
حمله کرد سوی تو
بوده توو دست شمر
طره ی موی تو
خنجر کندشو
رو گلو می کشید
بی مروت چرا
از قفا می برید
الشمر جالس علی صدره
زینب از روی تل نگاه می گرد
می برید بوسه گاهه نبی رو
مادری بچشو صدا می کرد
بنی ذبحوک قتلوک ومن الماء منعوک
بمیرم تورو کشتن هی گفتن بعدش به هم دیگه مبروک
آه بنی بنی بنی...
________
فرقة بالحجر
فرقة بالحدید
فرقة بالسنان
روضه می شد شدید
قطعه قطعه شده
مصحف مرتضی
پر شده از تنش
خاک کرب و بلا
تا که اسبا شونو
نعل تازه زدن
خاک صحرا شدش
واسه جسمش کفن
الشمر جالس علی صدره
ضربه ی اولو حرامی زد
چی شدش پیر مردی تو گودال
بی رمق مادرو صدا میزد
با شدت همه دیدند می کشیدش
خنجرو روی گلو
بمیرم توی گودال بین انظار
حَتَکَتْ حُرْمَتُهُ
آه بنی بنی بنی
شور یابن الشبیب
یابن الشبیب،وای از نیزه،وای از جنجال
وای از وقتیکه اومد تو گودال
یابن الشبیب،وای از خنده،وای از ناموس
وای از وقتی که شد جدم مایوس
از خیمه ها،از بچه ها
وای از وقتی که میزد دستو پا
یابن الشبیب،وای از سنان،از ساربان
از وقتی که تیره شد آسمان
یابن الشبیب،وای از وقتی،که شمر اومد
با خنده آستیناشو بالا زد
رفتن همه،تنها موندش
از وقتی که با پا برگردوندش
نفس نفس میزد
پناه عالمین
و شمر جالس
رو سینه ی حسین
عقیله میدوید
قصه به سر رسید
دل از حسین برید
سرو که میبرید
فرقة بالسوف فرقة بالرماح روضه یعنی نامردا بستن رو زینب راهو
_________
یابن الشبیب،وای از وقتی،که زنده بود
روی لبه حرمله خنده بود
یابن الشبیب،وای از گرما،وای از بلا
از وقتی مادر رو میزد صدا
از وقتی که،به نیزه ی
غریبی تکیه زد تو کربلا
روضه باز اینه
که جون نداشت به تن
ولی میدید می خوان
سمت حرم برن
حالا چی کار کنه
برادر این وسط
بمیرم اون باید
نگاه کنه فقط
سخته واسش ببینه غارت خیمه هارو
به خنجر رو میزنه تموم کن زود تر کارو
روضه ی گودال بر اساس زیارت ناحیه ی مقدسه لطفاً در روضه فقط خوانده شود:
السلام ای تن بر خاک بیابان مانده
السلام ای تن صد پاره ی بیجان مانده
ای که با شمر و ورودش خـَفیت انفاسُک
ای که در سینه نفسهای تو پنهان مانده
السلام ای رگ مقطوع،لب خشکیده
رحل چوبیَّ از آن قاری قرآن مانده
نعل و پیراهن،از این فاجعه زینب فهمید
که به گودال تنت زخمی و عریان مانده
چه تنی؟و چه تنی؟و چه تنی؟وقتی که
قصه ی نعل و تن و اسبْ سواران مانده
تازه بعد از رگ مقطوع از آن خنجر کُند
روضه ی بازتر نیزه ی بُرٌان مانده
و پس از درد عَلی مَنْ هُتِکَت حُرْمَتُه
غصه ی زینبش و چاک گریبان مانده
و پس از زخم علی من دُفِنَ اهل قری
هتک حرمت به زن و بچه ی سلطان مانده
مثل گودال از این روضه ی مکشوف ولی
تازه چندان که شنیدید دوچندان مانده
غم دروازه ی ساعات و شب و سیلی و زجر
غم شام و سر بام و لب و دندان مانده
وزن این شعر شکست از غم این روضه ی باز
دخلت زینب علی ابن زیاد
مهدی رحیمی زمستان
https://eitaa.com/rasaresa
رسانهی فرهنگی رَثا رِسا به روز شد
⬛⬛⬛
جهت دسترسی به اشعار جدید
به کانال ایتا مراجعه فرمایید
⬛⬛⬛
https://eitaa.com/rasaresa
(تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها)
««جشنِ ماتم»»
چون که هفده روز قم در قلب خود غم داشته ست
پس ربیع الثانیاش حسّ محرم داشته ست
از ورودت شاد و غمگینِ جراحتهای تو
در خودش این خاک گویا جشن ماتم داشته ست
گاه چون تشت و جگر مثل تو در حین سفر
شیعه عمری خاطرات تلخی از سم داشته ست
آمدی و کربلا در خاک ایران شهر شهر
از لحاظ عشق با هم ربط محکم داشته ست
قتلگاه این بار مشهد،خیمهگاه این دفعه قم
کاروان این بار تنها زجر را کم داشته ست
کاروان این بار از ساوه به قم در حرکت است
مثل تو این قصه با خود زینبی هم داشته ست
زینب این دفعه چنان موسی بن خزرج در مسیر
در میان اشعریون حُر و اَسلم داشته ست
زینب این دفعه ولیکن راهی بازار نیست
زخمهایش هم خدا را شکر مرهم داشته ست
زینب این دفعه برادر دارد امّا این حسین
وقت جان دادن نفسهای منظم داشته ست
نیست دیگر ساربانی و حسین این مرتبه
هم که ده انگشت سالم هم که خاتم داشته ست
تازه هفده روز ، هجده سر ندیده روی نی
تازه کِی در بین دشمن زجر را هم داشته ست؟
بعد هفده روز اما زهر کاری کرده که
مثل زینب وقت رفتن قامتی خم داشته ست
«حلقهی ادبی زمستان»
#مقتل_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها
.
.
.
چشم هایم را به سمت آسمان تا میبرم
از نگاه گنبدت فیض تماشا میبرم
چلچراغ صحن تو خورشید باشد، وای نه
وای نه، خورشید را دارم چه بالا میبرم
چشم باران دیده را تا پای حوضت میکشم
رود را اینگونه تا آغوش دریا میبرم
بچه بودم مادرم پای مرا اینجا کشید
حال روی ویلچر من مادرم را میبرم
کوله باری از گناه آورده بودم با خودم
قدر کوهی خیر و نیکی با خود اما میبرم
دست رد هرگز نخواهد خورد روی سینه ام
روزیم را عاقبت یا میبرم یا میبرم
بی برو برگرد یا زینب به لب می اورم
نام معصوم تو را هرگاه، هرجا میبرم
گرچه طعنه میخورم امروز با حب شما
سود آنرا خوب میدانم که فردا میبرم
قلب آب و آینه همراه من می ایستد
هر زمان که در حریمت نام زهرا میبرم
.
محمدرضا نادعلیان
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
السلام علیک یا فاطمة المعصومه
.
.
به ایران آمدی و چشمه ها سامان گرفت از تو
هزاران رودخانه بعد از آن جریان گرفت از تو
فقط بانو تو هفده روز در قم زندگی کردی
ولی قم برکتی بی حد و بی پایان گرفت از تو
به تفسیر مقامت آنقدر پرداخت علامه
که آخر مزد خود تفسیر المیزان گرفت از تو
چه شاعرها که بردیوار صحنت اسمشان حک شد
یکی دیوانه شد اینجا یکی دیوان گرفت از تو
به نام فاطمه در قم حریمی را بنا کردی
مقدس گشت تا این سرزمین عنوان گرفت از تو
خوشا بر حال آن بیمار درمانده که با نیت
به قدری پشت این در ماند تا درمان گرفت از تو
سحر پیرزنی تنها به سختی تا حرم آمد
ولی قول شفاعت را چقدر آسان گرفت از تو
شما معصومه ای، جان رضایی، دختر نوری
خدا را شکر، خاک کشور ما جان گرفت از تو
.
علی مردی پور
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به ساحت حضرت معصومه سلام الله علیها
.
قم بود غمسرا و وجودی نداشت و
هم که نماد هم که نمودی نداشت و
در زیر پای هیچ کسی جز تو اینقدر
خاکی حضیض سیر صعودی نداشت و
حتی گدا نخواسته شد شاه، این حرم؛
چون در جواب،قید به زودی نداشت و
اینجا حرم نبود اگر نام تو نبود
خاک کویر، بودونبودی نداشت و
جز آنکه گاه دفن شود مردهای در آن
این خاک شورهزار که سودی نداشت و
تا اینکه تو رسیدی و هفده شبانه روز
این خیمه جز تو هیچ عمودی نداشت و
این خیمه زینبش تو شدی موقع نماز
هر رکعتت قیام و قعودی نداشت و
قم غبطه خورد اگر که به موسی بن خزرج،او؛
دیگر به عزت تو حسودی نداشت و
«ساعات» هیچ تازه به روی تو قم به جز؛
آغوش باز خلق ورودی نداشت و
شکر خدا نبود هم این شهر مثل شام
هم کوچههای تنگ یهودی نداشت و
نه دیدهای سری ست به نی نه تنی به خاک
مرثیه ات فرازوفرودی نداشت و
چون فاطمه مصائب هماسمهای او
در اهل بیت حد و حدودی نداشت و
این فاطمه ولی شب آخر هزار شکر
بر گونههای خویش کبودی نداشت و
میسوخت در تبت در و دیوار بیت نور
میسوخت با غم تو و دودی نداشت و
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
.
https://eitaa.com/rasaresa
السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه
بهمناسبتشهادتحضرتمعصومهسلاماللهعلیها
این زینب اولاً که مسیرش حلب نبود
در طــول راه ثانیاً او جــان به لـب نبود
هـــم زجــر ثالثـــاً پِـــی طفلــی نرفتـــه و
هـــم ساربـان قافلــهاش بــیادب نبـود
با پای زخــم دیــده همین که رقیــّـهای
از نیـزه ی ســــر پــدر خــود عقــب نبــود
هــم عـــرض راه خــار مغیـــلان نــداشــت و
هم طول این مسیر سی و چند شب نبود
هم که نبود سنگ زدن واجب عین شام
هــم اینکــــه تازیـانـه زدن مستحــب نبــود
میریخت گل به روی سرت قم،هزار شکر
کوچه به کوچه سهم تو نان و رطــب نبـود
هــــم پیـکــر بـــرادر تـــو قطعـــه قطعـــه و
هــم بــر لـب تـو نالــه ی یا للعجب نبــود
شمس الشموس بود وفراقش دلیلِآن
این شمع گونه سوختن از روی تب نبــود
سیـدحسیـن سقّــازاده
.
.
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa