روضه ی گودال بر اساس زیارت ناحیه ی مقدسه لطفاً در روضه فقط خوانده شود:
السلام ای تن بر خاک بیابان مانده
السلام ای تن صد پاره ی بیجان مانده
ای که با شمر و ورودش خـَفیت انفاسُک
ای که در سینه نفسهای تو پنهان مانده
السلام ای رگ مقطوع،لب خشکیده
رحل چوبیَّ از آن قاری قرآن مانده
نعل و پیراهن،از این فاجعه زینب فهمید
که به گودال تنت زخمی و عریان مانده
چه تنی؟و چه تنی؟و چه تنی؟وقتی که
قصه ی نعل و تن و اسبْ سواران مانده
تازه بعد از رگ مقطوع از آن خنجر کُند
روضه ی بازتر نیزه ی بُرٌان مانده
و پس از درد عَلی مَنْ هُتِکَت حُرْمَتُه
غصه ی زینبش و چاک گریبان مانده
و پس از زخم علی من دُفِنَ اهل قری
هتک حرمت به زن و بچه ی سلطان مانده
مثل گودال از این روضه ی مکشوف ولی
تازه چندان که شنیدید دوچندان مانده
غم دروازه ی ساعات و شب و سیلی و زجر
غم شام و سر بام و لب و دندان مانده
وزن این شعر شکست از غم این روضه ی باز
دخلت زینب علی ابن زیاد
مهدی رحیمی زمستان
https://eitaa.com/rasaresa
رسانهی فرهنگی رَثا رِسا به روز شد
⬛⬛⬛
جهت دسترسی به اشعار جدید
به کانال ایتا مراجعه فرمایید
⬛⬛⬛
https://eitaa.com/rasaresa
(تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها)
««جشنِ ماتم»»
چون که هفده روز قم در قلب خود غم داشته ست
پس ربیع الثانیاش حسّ محرم داشته ست
از ورودت شاد و غمگینِ جراحتهای تو
در خودش این خاک گویا جشن ماتم داشته ست
گاه چون تشت و جگر مثل تو در حین سفر
شیعه عمری خاطرات تلخی از سم داشته ست
آمدی و کربلا در خاک ایران شهر شهر
از لحاظ عشق با هم ربط محکم داشته ست
قتلگاه این بار مشهد،خیمهگاه این دفعه قم
کاروان این بار تنها زجر را کم داشته ست
کاروان این بار از ساوه به قم در حرکت است
مثل تو این قصه با خود زینبی هم داشته ست
زینب این دفعه چنان موسی بن خزرج در مسیر
در میان اشعریون حُر و اَسلم داشته ست
زینب این دفعه ولیکن راهی بازار نیست
زخمهایش هم خدا را شکر مرهم داشته ست
زینب این دفعه برادر دارد امّا این حسین
وقت جان دادن نفسهای منظم داشته ست
نیست دیگر ساربانی و حسین این مرتبه
هم که ده انگشت سالم هم که خاتم داشته ست
تازه هفده روز ، هجده سر ندیده روی نی
تازه کِی در بین دشمن زجر را هم داشته ست؟
بعد هفده روز اما زهر کاری کرده که
مثل زینب وقت رفتن قامتی خم داشته ست
«حلقهی ادبی زمستان»
#مقتل_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها
.
.
.
چشم هایم را به سمت آسمان تا میبرم
از نگاه گنبدت فیض تماشا میبرم
چلچراغ صحن تو خورشید باشد، وای نه
وای نه، خورشید را دارم چه بالا میبرم
چشم باران دیده را تا پای حوضت میکشم
رود را اینگونه تا آغوش دریا میبرم
بچه بودم مادرم پای مرا اینجا کشید
حال روی ویلچر من مادرم را میبرم
کوله باری از گناه آورده بودم با خودم
قدر کوهی خیر و نیکی با خود اما میبرم
دست رد هرگز نخواهد خورد روی سینه ام
روزیم را عاقبت یا میبرم یا میبرم
بی برو برگرد یا زینب به لب می اورم
نام معصوم تو را هرگاه، هرجا میبرم
گرچه طعنه میخورم امروز با حب شما
سود آنرا خوب میدانم که فردا میبرم
قلب آب و آینه همراه من می ایستد
هر زمان که در حریمت نام زهرا میبرم
.
محمدرضا نادعلیان
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
السلام علیک یا فاطمة المعصومه
.
.
به ایران آمدی و چشمه ها سامان گرفت از تو
هزاران رودخانه بعد از آن جریان گرفت از تو
فقط بانو تو هفده روز در قم زندگی کردی
ولی قم برکتی بی حد و بی پایان گرفت از تو
به تفسیر مقامت آنقدر پرداخت علامه
که آخر مزد خود تفسیر المیزان گرفت از تو
چه شاعرها که بردیوار صحنت اسمشان حک شد
یکی دیوانه شد اینجا یکی دیوان گرفت از تو
به نام فاطمه در قم حریمی را بنا کردی
مقدس گشت تا این سرزمین عنوان گرفت از تو
خوشا بر حال آن بیمار درمانده که با نیت
به قدری پشت این در ماند تا درمان گرفت از تو
سحر پیرزنی تنها به سختی تا حرم آمد
ولی قول شفاعت را چقدر آسان گرفت از تو
شما معصومه ای، جان رضایی، دختر نوری
خدا را شکر، خاک کشور ما جان گرفت از تو
.
علی مردی پور
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به ساحت حضرت معصومه سلام الله علیها
.
قم بود غمسرا و وجودی نداشت و
هم که نماد هم که نمودی نداشت و
در زیر پای هیچ کسی جز تو اینقدر
خاکی حضیض سیر صعودی نداشت و
حتی گدا نخواسته شد شاه، این حرم؛
چون در جواب،قید به زودی نداشت و
اینجا حرم نبود اگر نام تو نبود
خاک کویر، بودونبودی نداشت و
جز آنکه گاه دفن شود مردهای در آن
این خاک شورهزار که سودی نداشت و
تا اینکه تو رسیدی و هفده شبانه روز
این خیمه جز تو هیچ عمودی نداشت و
این خیمه زینبش تو شدی موقع نماز
هر رکعتت قیام و قعودی نداشت و
قم غبطه خورد اگر که به موسی بن خزرج،او؛
دیگر به عزت تو حسودی نداشت و
«ساعات» هیچ تازه به روی تو قم به جز؛
آغوش باز خلق ورودی نداشت و
شکر خدا نبود هم این شهر مثل شام
هم کوچههای تنگ یهودی نداشت و
نه دیدهای سری ست به نی نه تنی به خاک
مرثیه ات فرازوفرودی نداشت و
چون فاطمه مصائب هماسمهای او
در اهل بیت حد و حدودی نداشت و
این فاطمه ولی شب آخر هزار شکر
بر گونههای خویش کبودی نداشت و
میسوخت در تبت در و دیوار بیت نور
میسوخت با غم تو و دودی نداشت و
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
.
https://eitaa.com/rasaresa
السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الْمَعْصُومه
بهمناسبتشهادتحضرتمعصومهسلاماللهعلیها
این زینب اولاً که مسیرش حلب نبود
در طــول راه ثانیاً او جــان به لـب نبود
هـــم زجــر ثالثـــاً پِـــی طفلــی نرفتـــه و
هـــم ساربـان قافلــهاش بــیادب نبـود
با پای زخــم دیــده همین که رقیــّـهای
از نیـزه ی ســــر پــدر خــود عقــب نبــود
هــم عـــرض راه خــار مغیـــلان نــداشــت و
هم طول این مسیر سی و چند شب نبود
هم که نبود سنگ زدن واجب عین شام
هــم اینکــــه تازیـانـه زدن مستحــب نبــود
میریخت گل به روی سرت قم،هزار شکر
کوچه به کوچه سهم تو نان و رطــب نبـود
هــــم پیـکــر بـــرادر تـــو قطعـــه قطعـــه و
هــم بــر لـب تـو نالــه ی یا للعجب نبــود
شمس الشموس بود وفراقش دلیلِآن
این شمع گونه سوختن از روی تب نبــود
سیـدحسیـن سقّــازاده
.
.
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت هفتاد و پنج روز:
در سینه ماند آه تو هفتاد و پنج روز
شد درد تکیهگاه تو هفتاد و پنج روز
مانده است رد پای چهل مرد و رد خون؛
بر چادر سیاه تو هفتاد و پنج روز
از دید مردمی که تو کردی دعایشان
گریه شده گناه تو هفتاد و پنج روز
در پشت ابر معجر تو زخم خورده ماند
روی شبیه ماه تو هفتاد و پنج روز
مادر به حد فاصل دیوار و در چرا
خیره شده نگاه تو هفتاد و پنج روز
خاک سیاه بر سر اهل مدینه که
بستر شده پناه تو هفتاد و پنج روز
.
.
.
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به حضرت زهرا سلام الله علیها:
کبودی سهم این بانو نباید می شد اما شد
ولایت نیز جرم او نباید می شد اما شد
عناصر تحت فرمان علی بودند پس آتش؛
یقین با میخ در همسو نباید می شد اما شد
علی مامور بر صبر است،هنگام هجوم، این راز
برای دشمنانش رو نباید می شد اما شد
تمام خیر مطلق با تمام کفر محض آن روز
میان کوچه رو در رو نباید می شد اما شد
در این خانه را با پا نباید میزد اما زد
شکستن قسمت پهلو نباید می شد اما شد
جز آن که چشم او کم سو نباید می شد اماشد
ورم هم حرز آن بازو نباید می شد اما شد
که تا پنهان بماند دیگر آن زهرای سابق نیست
بمیرم دست بر جارو نباید می شد اما شد
کسی که روح مابین دو پهلوی پیمبر بود
از این پهلو به آن پهلو نباید می شد اما شد
یدالله از در مسجد یقینا تا در خانه
چهل جا دست بر زانو نباید می شد اما شد
نباید می شد اما شد نباید می شد اماشد
کبودی سهم این بانو نباید می شد اما شد
سیدحسین حسینی تکیه ای
.
.
.
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
هرکه از این روضه شد آگاه حالش خوب نیست
گاه مادر رو به راه و گاه حالش خوب نیست
تازگی ها با اذان غم می نشیند در دلم
اشهد ان ولی الله...حالش خوب نیست
غیراز آن هجده بهار واقعی درعمر خود
زندگی این فرصت کوتاه حالش خوب نیست
آه تا در باز شد صد آه تا در بسته شد
آه تا در...آه...مادر... آه... حالش خوب نیست
چند وقتی می شود غیر از سیاهی نیست شب
چند وقتی می شود که ماه حالش خوب نیست
روضه رااینگونه میگوید حسن دربین خواب
دست بردارید از او والله حالش خوب نیست
سیدحسین حسینی تکیه ای
.
.
.
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
ترانه ای تقدیم به حضرت زهرا سلام الله علیها:
تلخ و ادامه داره این غصه تا همیشه
اینکه تبر به دستا رفتن سراغ ریشه
در میزدندوحیدر میدیدو پشت اون در
کاشکی میشد نمیرفت مادر با بارشیشه
بایدکه مرد ازاین غم توخونه خودش هم
دست علی رو بستن ،شیرو زدن توبیشه
گفتش با گریه خواهر آهسته با برادر
مادر دیگه گمونم هیچ جوره خوب نمیشه
بعد از نبود زهرا قطعاً برای مولا
این زندگی بعیده که دیگه زندگی شه
از بس برای ما درد هر شب کشید زهرا؛
مادر نوشته میشه مادرد خونده میشه
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به حضرت امالبنین سلام الله علیها:
هم برای پسر فاطمه مادر خواندهست
هم که او را پسر فاطمه مادر خواندهست
فاطمه جای خودش،آمدو از باب ادب
از پس اسم خودش هرچه صفت را راندهست
مادری فکر قشنگیست و این مضمون را
به دل بیت علی یک تنه برگرداندهست
بارها از دل در رفتو نگفت این در را
که ورودی بهشت است چه کس سوزاندهست
سالها رفتو بدون قمر این منظومه
بر جهان پیروهن مشکی شب پوشاندهست
حال در نزد بشیری که نذیر است چقدر
مادر حضرت درمان جهان در ماندهست
شرم می کرد که میدید به دست زینب
رد زنجیر به شکل دو النگو ماندهست
تا که شاید عقب قافله باشد پسرش
آه صد بار سرش را به عقب چرخاندهست
شست از اشک دو تا چشم خودش را یک عمر
که به شط ساقی او امدو شست از جان دست
دست میزد بهروی دست و نمی کرد قبول
احدی دست درازی بکند بر آن دست
سجاد شادان پور
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa