مناجات شب هفتم ماه مبارک رمضان(همراه با روضه ی حضرت علی اصغر علیه السلام)
بشر تا در کلامش تکیه روی ما و من دارد
میان کشور کبر و غرور خود وطن دارد
بدا بر حال آن کس که به دست خلق دل بستهست
ولی بر رحمت پروردگار خویش ظن دارد
خوشا آن کس که در برخورد با خشم و غرور خود
برای خویشتنداری فرار از خویشتن دارد
کسی که عمق دارد بیشتر با نفس میجنگد
که اقیانوس بیش از چشمه در عمقش لجن دارد
اگر امروز اگر فردا در این دنیای وانفسا
که گفته میشود تنها کسی که پنج تن دارد
کلیم الله اگر در جمع لکنت داشت یعنی که؛
به پاداش سکوت او خدا با او سخن دارد
کلیم کربلا هم با سکوت از شانهی بابا
به سمت کردگار خویش قصد پر زدن دارد
نجنگیدهست اگر با دشمنان در دشت با شمشیر
ولیکن با عطش این طفل جنگ تن به تن دارد
همه گفتند قنداقه به تن دارد علی اصغر
رباب از خیمه اما دید او بر تن کفن دارد
به روی نیزه وقتی دید او را گفت می بیند
علی اصغرم قصد علی اکبر شدن دارد
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
مناجات شب هشتم ماه مبارک رمضان(همراه با روضهی حضرت علی اکبر علیه السلام)
جز خدا در زندگی ما را کسی یاور نشد
عمر سر شد،قصهی تنهایی اما سر نشد
جز در رحمت که از اول به رویم باز بود
هرچه این در را و آن در را زدم،آخر نشد
با دعا بٍه بود حال ما و واضح بود که
در هوای آه و نفرین حال ما بهتر نشد
اینکه باید از خدا تنها بخواهیم آخرش
لقلقه شد بر زبان ما ولی باور نشد
خشک خواهد ماند بر درد و غم هم نوع خود
چشم،در پیش خدای خویش وقتی تر نشد
آن درختی که نشد در زندگی گاهی هرس
شد ذغال اما برای کودکی دفتر نشد
زندگی در چشم آن کس که خدا را دوست داشت
با تمام سختی خود پوچ و زجرآور نشد
زندگی در کربلا اما جوانی بود که
بعد رزمش لشکر دشمن دگر لشکر نشد
در «پی»اش «غم»«بر» دل بابا نشست و بعد هم
شد میان تیغها مبعوث و پیغمبر نشد
هی به پا برخاست تا او را ببیند هی نشست
هیچ جایی اینقدر ارباب ما مضطر نشد
خورد با صورت زمین بابا سر نعش پسر
ماندهام مبهوت آن لحظه چرا محشر نشد
اربا اربا دیدش ارباب اربا اربا روضه خواند
هرچه بابا گفت:بابا؟!!حال او بهتر نشد
همچنان که هیچ روزی روز عاشورا نگشت
هیچ داغی در جهان داغ علی اکبر نشد
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
مناجات شب نهم ماه مبارک رمضان(همراه با مدح حضرت ابالفضل علیه السلام)
دل آوردم برایت باز هم قابل اگر باشد
میان سیئاتم اصلاً این دل،دل اگر باشد
در این دریای طوفانی چراغ اشک فانوس و
دعا هست و دعا این پهنه را ساحل اگر باشد
مسافرخانهای سیار باید خواند او را،دل؛
برای هر کسی غیر از خدا منزل اگر باشد
بلی!تقصیر صاحبخانه قطعاً نیست در اکرام
گدای نیمه شب وقت دعا کاهل اگر باشد
به لبخندی به ترفندی متاع خویش میگیرد
که سائل میشناسد شاه را سائل اگر باشد
کسی که غرق دارد میشود اصلاً چرا باید؛
نیاید سوی کشتی نجات عاقل اگر باشد
شب تاریک و بیم موج هم دور است از این کشتی
برایش ناخدایی چون ابوفاضل اگر باشد
به او قطعاً حواله میشود بیشک و بیتردید
در عالم مشکلی هم واقعاً مشکل اگر باشد
نگهبانش ابالفضل است و دربانش ابالفضل است
زمانی عمهی سادات در محمل اگر باشد
بگو برقع نیندازد که برمیگردد از نو شب
صلات ظهر هم ماه رخش کامل اگر باشد
سپاهش را به آنی میشکافد از کمر،دشمن؛
از ابروی کمانش لحظه ای غافل اگر باشد
اجل از پا نمیانداخت او را تیرِبر مشک است
میان علقمه این مرد را قاتل اگر باشد
مهدی رحیمی زمستان
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
مناجات شب دهم ماه مبارک رمضان (همراه با روضهی حضرت خدیجه سلام الله علیها)
بهتر که کار بنده را داور ببیند
تا اینکه با صد عیب، یک لشکر ببیند
آن بندهای که چشم را بر خلق بسته
تازه گشوده چشم تا دیگر ببیند
دریا حسابش کرده این ارباب،تنها؛
در عمر اگر یک چشمه از نوکر ببیند
در روبرویی با گناه اصلاً محال است
هر کس به نفسش خیر گفته شر ببیند
موهوم خواهد خواند، هر کس این جهان را ؛
بعد از دعا با چشمهای تر ببیند
آن بندهای بنده است که مثل خدیجه
چشم از جهان پوشانده تا بهتر ببیند
حد مقامش چیست آن کس که نبی را
هر دم کنار خویشتن همسر ببیند
چشم زمان اموال این زن را برابر؛
با ذوالفقار حضرت حیدر ببیند
او تاجری خبره است که در ظاهر امر
حتی ضرر را نیز سودآور ببیند
او تاجری خبره است وقتی که شبان را
قبل از رسالت نیز پیغمبر ببیند
کم پیش میآید کسی مانند این زن
دیوارها را وقت سختی در ببیند
اما نشد آخر شب جشن عروسی
خوشبختی فرزند را مادر ببیند
اما نشد افسوس دامادش علی را
یک دم کنار دخترش کوثر ببیند
اما خدا را شکر این مادر نبوده
تا دخترش را در دل بستر ببیند
مهدی رحیمی زمستان
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به ساحت حضرت علی(علیه السلام) :
با نگاهی خاک را عمار کرد
میثم تمار را خمار کرد
خواست تا بردارد از دریا،نمی
این عطش تمار را بر دار کرد
عشق او آخر سر عشاق را
روی پیکر هایشان سر بار کرد
ابروان مالکْ اشتر ساز او
صورتش را صحنه ی پیکار کرد
مرحبا بر مرحب افکن پنجه ای
که هزاران عبدود را خار کرد
ذوالفقارش چون بر آمد از نیام
سر،وجود خویش را انکار کرد
آنقدر چرخید تا آخر به مرگ
دشمن بی چاره را ناچار کرد
تازه سلمانش نه،در وقت قیاس
حلم را مقداد بی مقدار کرد
نوع رزمش نه که امداد از همه
مرتضی را حیدر کرار کرد
اصل دین را مصطفی آورد اگر
راه دین را مرتضی هموار کرد
قلب او از این که بیت الله بود
در حقیقت قبله را سیار کرد
شاه عالم بود و مثل رعیتی
کار کرد و کار کرد و کار کرد
اشک هایش را به پای نخل ها
شرح تجری تحتها الانهار کرد
او خدا را در زمین شصت و سه سال
صبح و ظهر و شام هی تکرار کرد
روضه خوان روضه ای سی ساله شد
هر نگاهی بر در و دیوار کرد
آن که میخ داغ در را دیده بود
گشت راهی هرچه در،اصرار کرد
بسکه مشتاق لقاء یار بود
قاتلش را هم خودش بیدار کرد
قبل از آنکه تیغ بر فرقش رسد
خود برای قاتل استغفار کرد
فکر عریان و گرسنه نیز بود
تیغ با خونش اگر افطار کرد
تیغ زهر آلود با فرقش نکرد
آن چه با قلب علی مسمار کرد
آخرش محراب شد آیینه و
با خودش آخر علی دیدار کرد
مهدی رحیمی زمستان
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتل_الشتاء
#شب_های_قدر
https://eitaa.com/rasaresa
متن زمینه ی شب شهادت حضرت علی (علیه السلام)با گریز به روضه علی اصغر(علیه السلام )
بند اول:
پیر مرده تو خرابه
بهونه میگیره
تو دست بچه های کوفه
کاسه ی شیره
برای دل جویی،مردم
حالا دیگه دیره علی داره میره(2)
سی ساله که منتظر این
لحظه نشسته
هر دفه که قنفذو دیده
چشاشو بسته
برای دل جویی،مردم
حالا دیگه دیره علی داره میره(2)
دیگه می گذره،از دیوارو در
آماده میشه،واسه ی سفر
واقعی شده،لحظه ی وصال
زهرا رو میبینه،بعد سی و سه سال
رو لب هاشه/هی مدام/زهرا
خداحافظ/زینب/سلام زهرا
بند دوم
بعد علی رباب از این
زندگی سیره
حتی اگه عمو بیاد
باز دیگه دیره
توی گلو بجای شیر
سه قطره تیره علی داره میره(2)
وقتی حسین عباشو رو
علی میگیره
بجای بچه مادرش
داره می میره
توی گلو بجای شیر
سه قطره تیره علی داره میره(2)
کشته بابارو،داغ این پسر
تابوتش شده،آغوش پدر
با گریه میگه،بابایی علی
تلقینش شده،لالایی علی
از اين دنیا/راحت/شدی بابا
بخواب آروم/بابا/لالا لالا
#حلقه_ادبی_زمستان
#رثا_رسا
https://eitaa.com/rasaresa
تقدیم به ساحت حضرت علی(علیه السلام):
چون اجل سی سال هی امروزو فردا کرده است
مرگ را با شوق از قاتل تقاضا کرده است
در شب احیا برای دیدن زهرا ی خود
مرتضی را با شهادت تیغ احیا کرده است
دست روی دست خود زد گفت با حسرت طبیب
تیغ قبل از من غم اورا مداوا کرده است
عاقبت زخم زبان هایی که از قنفذ شنید
بعد سی سال از سر مولا دهن وا کرده است
در حقیقت بین بستر آخر از فرق سرش
خون دل هایش به بیرون راه پیدا کرده است
گفت جز اولاد زهرا خانه را خلوت کنید
یک نفر را خود از آن مجموعه منها کرده است
جمع بست آن ماه را با ماه های فاطمه
اینچنین پسوند اورا یابن زهرا کرده است
کوه صبرو حنجره خشکیده وخون جگر
روضه هارا یک به یک حالا تماشا کرده است
هم حسینش را به دست دخترش زینب سپرد
هم سفارش های زینب را به سقا کرده است
اصل هم این است وقت احتضار آری پسر
بوسه های خویش را تقدیم بابا کرده است
کربلا بر عکس شد با داغ سنگینی که داشت
بین صحرا قد بابا را پسر تا کرده است
وقت رفتن قلب بابا را پسر با هر قدم
مثل جسمش اربا اربا، اربا اربا کرده است
خواست هرجا را ببوسد دید اکبر زود تر
زخم هایش قبل بوسیدن دهن وا کرده است
اکبر است و اکبر است و اکبر است و اکبر است
در میان دشت بابا رو به هرجا کرده است
سجاد شادان پور
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتل_الشتاء
#شب_های_قدر
⬛کاش کاش کاش
می اومد رو زبونش خود به خود کاش
علی میگفت اون شب هی به خود کاش
دری که مانع من شد ، خدایا
یه روزی مانع زهرا می شد کاش
#حلقه_ادبی_زمستان
#مقتلُ_الشِّتاء
🇮🇷 برای #ایــران
دلیران گفته اند او را و ما خواندیم ایرانش
هزاران جان ناچیزی که ما داریم قربانش
هزاران مثل آرش با نثار جان کماندارش
هزاران مثل بیژن در پی چاه زنخدانش
هر آن که خویش را کوباند بر این خاک بالا رفت
که یل شد در حقیقت رستم دستان به دستانش
پدرهامان به مسلخ می برند از نو پسرها را
اگر هر روز در تقویم باشد عید قربانش
به پای او که افتاد اسم و رسمش شد خلیج فارس
خزر دور سرش چرخید و شد مواج و حیرانش
گشوده دکمه را ایران، پی عدل این دماوند است
که تا اوج فلک گردن کشیده از گریبانش
لباس خار بر تن کرده این جنگل که در نقشه
طبس را هم عبث خواندیم ما مردم بیابانش
جنوبش تا شمالش مشرقش تا مغربش گشته
سراسر آستان صحن دل، استان به استانش
ستبرا کوه، شیران غیور مازنی هایش
بزرگامرد در تاریخ، کوچک خان گیلانش
به رغم هار بودنهایشان زنهار می ترسند
سگان اجنبی از غرش شیران گرگانش
دلاور هست دلواریِ او در معرکه آنقدر
که دشمن می خورد از ترس او دندان به دندانش
امیر است و کبیر است و به یادش هم هنوز اینجا
سرازیر است خون از دار قالی های کاشانش
بگو آن کس که سیر است از جهان در شهر قم هم نه
بجوید زندگی را بین گورستان شیخانش
برای تابش خورشید حق بر ملت مظلوم
کند قائم زوایا را مقامی در فراهانش
شکم های اجانب را به آنی سفره خواهد کرد
اگر آزاد گردد ضامن چاقوی زنجانش
به فقر خویش می سازند با آن خاک نعمت خیز
نباشد هم اگر موسم به موسم نان به سمنانش
دهان فرخی را باز اگر ظالم بدوزد هم
زند فریاد شیرین، نیشکر در خاک خوزانش
شکوه گربهی ایران که مویش موشدارو شد
به ذوق آورده طبع هر عبیدی را به زاکانش
بپوشاند بر این غم های پی در پی شبی ای کاش
لباس عشق بابا طاهری با شعر عریانش
بلوچش دم نزد از کوچ یک دم هم در این ایام
هر اندازه ادامه داد جولانی به جولانش
نزد ایلام لام از کام حرفی وقت سختی ها
به روی دشمنان هم بسته ماند آغوش مهرانش
نه ایران، غرق خواهد کرد ای دشمن به آسانی
تو را یک روز با آب دهان خود خراسانش
به موشک برده حسرت مرد دنیا دیده زیرا که
زیارت می کند نصف جهان را در سپاهانش
به سوی زادگاه شیر موشک می رود اما
نمی داند که دارد می برد زیره به کرمانش
ندارد یک وجب زین خاک تجزیه طلب سهمی
که در شهرش فریدون است و در مسجد سلیمانش
سنندج کج کند ابرو و با نَه سقز و بانِه
حمایت ها کنند از مرز باکو تا مریوانش
به ضرسِ قاطعِ میناب، ایران باز کرد اثبات
شهادت می شود تدریس در سطح دبستانش
بگو با گلهی کفتارها دلتنگ شلیک است
تفنگ سر پر بر دوش مردان لرستانش
خود ستارخان است آن کسی که می رود از دست
برای خاطر ایران در آذربایجان جانش
نخواهد شد به بند اجنبی ایران که می چرخند
تمام سال مردم دور آزادی به تهرانش
چنین با تخت جمشیدش خیال مردمش تخت است
چنان آرامش سعدی در اوراق گلستانش
الا یا ایها الساقی برای مردمش آمد
زمانی که تفال زد خود حافظ به دیوانش
که با این حجم از سرباز ایران می شود پیروز
علی موسی الرضا هم تازه وقتی هست سلطانش
مهدی رحیمی زمستان
..................
#حلقه_ادبی_زمستان
#رثا_رسا
https://eitaa.com/rasaresa
رونمایی از اثر :
بَسّشونه دیــگه نــزن
.
شعر و ملودی:
رسانه رثـا رسـا
با صـدا و تنظیم:
هـوش مصـنـوعـی
https://eitaa.com/rasaresa