راشِدون
اصلن همون که شهید چمران گفته: من ممکنه نتونم این تاریکی رو از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچیک،
این صحبت شهید چمران منو یاد مسئول جدید اتاق عملمون میندازه..
حقیقتا من ازش خیلی چیزا یادگرفتم و خیلی بهش مدیونم.
نصفِ بیشتر چیزهایی که توی مبانی فکری بصورت تئوری از توی کتابا یادگرفته بودمو، عملی اینجا توی اتاق عمل یادگرفتم...
منظورم مباحث اختصاصی رشته ام نیست..
منظور مباحث مربوط به مدیریت جهادی و نظم و برنامهریزی و تلاش و همت و اراده در جهت تغییر و تاثیر جزییات و قدم های کوچک بر نتیجه ی کلی و اهمیت یک حضور موثر و پرتلاش و نور بودن و .......
اصلا او دقیقا همان فرماندهایست که خودش جلوتر میرود و آنوقت به نیروها میگوید بیایید و نه تنها من، بلکه همه تفاوت را احساس میکنند...
حتی بخش های دیگر که میروی، میتوانی تفاوت مدیریت و تاثیرش را روی کل بخش متوجه شوی...
سعی میکنم جزییات بیشتری از چگونگی عملکردش یادداشت کنم تا بماند برایم.
و حتی برای آینده.
#طرحنوشت
ارنست یونگر، شاعر و فیلسوف آلمانی:
«❜من وقت #مطالعه ندارم.❛
در اینصورت، صحبت از فرد پُرمشغلهیی است که هرگز نامش را نمیتوان "خواننده" گذاشت. چونکه یکی از صفات مشخصهی خوانندهی حقیقی این است که همیشه وقت مطالعه داشته باشد ولو اینکه این وقت را بدزدد. همچنانکه عاشق، همیشه برای معشوق خود وقت دارد ولو اینکه بقیهی کارها را بهدست اهمال بسپارد.»
وقت را چگونه باید دزدید؟
مثلن همین حالا که خواندن این یادداشت را تمام میکنید، بدک نیست کتابی را بردارید و یکی دو صفحه از آن بخوانید.
وقتدزدی برای مطالعه یعنی پایمالنکردن خردهوقتهایی که لابهلای کارهای روزمره صرف بیهودهگردی در شبکههای اجتماعی و... میشود.
شاهین کلانتری
چهار صلوات هدیه کنید
اولی هدیه به حضرت شهربانو خاتون مادر امام سجاد..
دومی هدیه به حضرت اباعبدالله پدر امام سجاد...
سومی به حضرت فاطمه بنت مجتبی، همسر امام سجاد..
چهارمی به آقا جانم حضرت علی بن الحسین امام سجاد..
سلام الله علیهم...
شهادت آقا امام سجاد تسلیت..
کی گفته آدم یادش میره رتبه ی کنکورشو؟
من با تک تک جزییاتِ فکرهام و احساساتِ خودمو اطرافیانم، اون لحظات رو یادمه..
راشِدون
امروز اینقدر داستان های غم انگیز شنیدم توی شیفت لانگم که هرچقدر از شیفت خسته نشدم، از شنیدن اینا یه
.
یکی از چیزای سمی که شنیدم این بود که دو سه روز پیش همکارمون با یه تیمی رفته بود سمنان برای رصد بارش شهاب سنگ .توی اون جمع بماند که همه وضعیت پوشش داغونی داشتن، یه آقایی با دکترای فیزیکِ نمیدونم چی، برمیگرده یه تئوری ارائه میکنه.
صداشو برامون پخش کرد که میگه:
«شما فرض کنید سیصد سال دیگه ما یه سری ربات انسان نمای فوق هوشمند تولید کنیم و بفرستیم مریخ و اونجا زندگی تشکیل بدن. حالا تصور کنین که توی کدنویسی هاشون خیلی ریز بزنیم که «من خدای توام». به اینجا که میرسه یه دختری برمیگرده میگه: «تموم شد رفت» و بقیه شروع میکنن به تشویق و اینها
و یه سری حرفای دیگه در رد خدا و قرآن.
راشِدون
امروز اینقدر داستان های غم انگیز شنیدم توی شیفت لانگم که هرچقدر از شیفت خسته نشدم، از شنیدن اینا یه
.
غم انگیز ترینش این بود که
مسئولمون گفت:
نیرو ندارم و با مرخصیت برای #اربعین موافقت نمیکنم.......
(حالا من که بازم پیگیری میکنم
اما شما یه لطفی کنین در حقم
سه تا صلوات بفرستید برای باز شدن این گره.....
تجربه بهم نشون داده دعاهای شما در حقم
همیشه مشکل گشا بوده...💔)