داستان اومدن این زیبا هم از اونجایی شروع شد که یکی از شما عزیزان بهم پیام دادید و گفتید واستون موجودش کنم 💖🍭✨
⋆ ˚。⋆୨୧˚ ˚୨୧⋆。˚ ⋆
منم موجودش کردم ☺️
#رضایت_مشتری
البته چون دیروز رسیده بود دستم به مشتری عزیزمون همون دیروز تحویل دادم🙊🛍
⋆ ˚。⋆୨୧˚ ˚୨୧⋆。˚ ⋆
ایشون یکی از مشتری ثابت های ما هستن
مبارکشون باشه 🔅🌱
#رضایت_مشتری
شنیدن رضایت شما از قیمت و کیفیت، بهترین اتفاق ممکنه! ✨😍
این هم یه نظر دیگه از شما عزیزان که بهمون کلی انگیزه میده.
شما هم اگه سفارش دارید من اینجام
📦🧸 >> آیـدیم براے سـ؋ـارشات :
ღ >> @Rasttta1
|𝑱𝒐𝒊𝒏|╭☞᮫ִ @rasta267 ꔫ᜔᮫݁۫ 🍧
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺سلام به صبح زیبـاتون😊
🌱دلتون پُر از شادی
🌺و حس قشنگ خوشبختی .......
#پندو_حکایت📚
📚#حکایتی_زیبا_از_بهلول_دانا
بهلول بعد از طی یک راه طولانی به حوالی روستایی رسید و زیر درختی مشغول به استراحت شد .او پاهای خود را دراز کرد و دستانش را زیر سرش قرار داد. پیرمردی با مشاهده او به طرفش رفت و با ناراحتی فریاد کشید: تو دیگر چه کافری هستی؟
بهلول که آرامش خود را از دست داده بود جواب داد: چرا به من ناسزا می گویی؟ به چه دلیل گمان می کنی که من کافر و گستاخ هستم؟
پیرمرد جواب داد: تو با گستاخی دراز کشیده ای در صورتی که پاهایت به طرف مکه قرار دارند و به همین دلیل به خداوند توهین کرده ای!
بهلول دوباره دراز کشید و در حالی که چشم های خود را می بست گفت: اگر می توانی مرا به طرفی بچرخان که خداوند در آن جا نباشد!
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•