eitaa logo
رَستا
111 دنبال‌کننده
22 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم – ابتهاج سلام eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7r2h4u&btn=rasta
مشاهده در ایتا
دانلود
نگهبان شب – رضا میرکریمی – ۱۴۰‌۰
من تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی بی‌سروته از بعضی فیلم‌ها را نمی‌فهمم، گمان هم نمی‌کنم آدم‌های زیادی از آن‌ها سر در بیاورند. نمی‌دانم، شاید هم حق با منتقدان باشد؛ اما به هر حال روایت زندگی ساده و قابل حدس این جوان کرمانی برایم دوست‌داشتنی بود. وقتی به تماشای این فیلم می‌نشینید، نخست و – به احتمال – مانند بیشتر تماشاگران، مجذوب سادگی و پاک‌نهادی خاص "رسول" می‌شوید. در ادامه و ورود او به یک دنیای جدید، سرنخ‌هایی از معمای اصلی فیلم که تأثیر وافری بر سرنوشت او خواهد گذاشت، به دست می‌آورید. سرنخ‌هایی که البته به هیچ کجا نمی‌رسند و این می‌توانست نقطهٔ قوت داستان باشد؛ که به جای یک قصهٔ عامیانه، با پر و بال دادن به ماجرای آپارتمان‌ها و مشکلات احتمالی بر سر راه اجرای طرح و تحویل‌شان – یا مواردی مشابه – قصه را از مسیر متفاوتی پیش ببرد و مخاطب را در سطح دیگری از پیچیدگی و لذت ناشی از تعلیق و ابهام با خود همراه کند. فیلم‌نامه از شخصیت "مهندس" هم تصویر دقیقی برای ما رسم نمی‌کند؛ نمی‌دانیم او را شخصیتی منفعت‌طلب و اهل سیاست بدانیم که از راه‌های خود سعی در رسیدن به مقصودش را دارد، یا شخصیتی دل‌رحم که خودش هم در پیچ و خم این قصه گرفتار شده است. از آن طرف هیچ دلیلی برای آن‌که روبروی او – در جبههٔ معلمانی که به وعده‌هایش دل خوش کرده‌اند – قرار نگیریم، وجود ندارد. بازیگر نقش "نصیبه" مطابق معمول نقش یک دختر دل‌رُبا را ایفا می‌کند و در این‌جا، ناتوانی ویژهٔ او ترحم بیننده را برنمی‌انگیزد. او یک دختر ساده، به وسع خود تلاش‌گر و دلسوز پدر است که دارد عشق را به آهستگی و خلوص زیر دندان مزه می‌کند. کاراکتر او ساده و قابل فهم است و پیچش خاصی ندارد. در «نگهبان شب» قهرمانی در کار نیست. مثل دیگر ساخته‌های میرکریمی، هیچ‌کدام از شخصیت‌ها قرار نیست پایشان را از خطوط پیرنگ همیشه فراتر بگذارند و غیر معمولی باشند. او به شکلی کم‌سابقه، در نمایش نزدیکی شخصیت‌های فیلم غیرمحتاط عمل و در نهایت، سیمرغ بهترین کارگردانی فجر ۱۴۰۰ را برای این فیلم از آن خود می‌کند.
به عنوان یک نیمچه‌ثلثِ‌نصفِ‌خمس منتقد، می‌گویم به هیچ نقد و منتقدی صددرصد اعتماد نکنید. وقتی نوک خودکار روی کاغذ می‌لغزد نویسنده خیلی چیزها می‌نویسد که ممکن است با برداشت‌های اولیهٔ خودش هم مطابقت نداشته باشد. تماشای فیلم و خواندن و نوشتن نقد بر آن، برای خیلی‌ها سرگرمی است، و آن‌چه شما را از سرگردانی میان انتخاب‌های درست و غلط می‌رهاند، مثل همیشه بینش خودتان و "تفکر نقادانه" است.
این نیز نگذرد.
« روزی می‌رسد که جسم من روی زمین راه نمی‌رود، و هیچ مِلکی به جز خانهٔ کوچک مزارم به نام من نیست. آن روز ممکن است کسی با کلماتم مرا بشناسد، مرا با خود همراه سازد، از من الهام بگیرد، و زندگی‌اش را با دیدی نو که از اندیشه‌های من اشتقاق گرفته بیافریند. » این وسوسه‌ای است که هر نویسنده‌ای را وادار به نوشتن می‌کند.
چایی فقط کنار کسی که دوسش داری چاییه، در باقی مواقع یه مایع قرمز و داغِ بی‌مزه‌ست.
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من / عطار.
«چینی نازک تنهایی من» اون‌قدر شکننده‌ست که کافیه حضور و تمایل یک نفر رو برای نزدیک شدن بهش و لمس دیواره‌هاش حس کنه تا ترک برداره، ترک برداره، ترک برداره. بعد دیگه امن نیست. دیگه کنج دل‌خواه نیست. دیگه جان‌پناه نیست و دیگه به دل و جونم نمی‌نشینه. اون‌موقع‌ست که باید باز چهارقد بیارم، کلمه‌هام رو توش بچینم، دوات رو لای دستمال ابریشم، دفتر کاهی وُ کوه کاغذ رو با نخِ تعلق ببندم، گره بزنم، روی شونه بندازم و برم و برم و برم. اون‌قدر دور بشم که مطمئن بشم کسی من رو نمی‌شناسه. اون‌قدر دور که بتونم بقچه‌م رو باز کنم و خاطرم جمع باشه کسی چشم طمع بهش نمی‌دوزه. ولی همیشه هست. همیشه هستن. اگه پشت دورترین درخت دنیا قایم بشی، یکی همون حوالی هست که رشتهٔ غربت رو دور گردنت بندازه. آدم‌ها همیشه زنجیرن، قفس‌ن. دل‌شون می‌خواد بندِت کنن، رنگت کنن. اون‌جور که دوست دارن ببینن‌ت، اون‌جور که می‌خوان تفسیرت کنن. آدم‌ها بهونه‌گیرن نه دست‌گیر. شاخ و برگت رو می‌بینن نه ریشه‌هات رو. خستگی‌ت رو می‌بینن نه افسردگی‌ت رو. آدم‌ها درد می‌شن و دوا نمی‌شن، دود می‌شن و هوا نمی‌شن؛ آدم‌ها ازت می‌گذرن و از قصه‌هاشون، فقط غصه‌هاشون برات می‌مونه.
فکر می‌کنی همه‌چیز عادیه. زندگی داره روال معمولش رو طی می‌کنه و هر چیزی درست سر جای خودشه. تا اینکه یه روز از خواب بیدار می‌شی و می‌بینی تهِ گلوت یه جوریه.
سلام بچه‌ها. خیلی وقت ندارم و بدون مقدمه می‌گم. لطفاً برام دعا کنید. هر طور که بلدید، هر طور که برای خودتون دعا کردید و جواب داده برام دعا کنید. صبح، ظهر، شب، بعد هر نماز و هر وقت که یادتون اومد برام دعا کنید. حالم اصلاً خوب نیست. نمی‌دونم چه‌جوری بگم. راستش یه خرده دلم درد می‌کنه.
من نمی‌تونستم جسمم رو حذف کنم. پس تصمیم گرفتم ارتباطم رو با آدم‌ها کم کنم. تا حد ممکن از خونه بیرون نرم. اگر ناچار بودم که برم، ساده‌ترین لباس‌ها رو بپوشم و به خودم نرسم. تصمیم گرفتم کتاب‌هایی که دوست دارم رو نخونم. خودم رو از انجام کارهایی که دوست دارم محروم کنم. تصمیم گرفتم ورزش نکنم. به خورد و خوراکم اهمیت ندم. من این‌طور تصمیم گرفتم که حالا آخرین تماسم با تنها دوستم برمی‌گرده به شصت روز پیش. من این‌طوری خودم رو کُشتم. تو چطور؟ زنده‌ای؟
✨غدیر تاریخ ماست✨ ☘در راستای پویش وسیع غدیر گروه جهادی وصال در نظر دارد جهت احیای غدیر اقدام به برپایی موکب جشن عید غدیر و تهیه و توزیع هدایایی در سطح شهر نماید. مشتاق مشارکت دوستدارن امیرالمومنین هستیم جهت کپی شماره کارت کلیک بفرمایید
6219861922520290
نازنین زهرا الله یاری _ بانک سامان 📌لطفا هنگام کمک نیت فی سبیل الله داشته باشید تا در صورتی که مبالغی باقی ماند صرف سایرامور خیر شود. جهت حمایت از مجموعه وصال به کانال زیر مراجعه فرمایید 👇 🌱 | @shahid_dehghan