هر کدوم ما بیایید گذشت عمر خودمون رو حساب کنیم
به هرکسی بگیم چطور گذشت
میگه چشم به هم زدم گذشت
روزی عزرائیل برای گرفتن جان نوح پیامبر رفت
گفته شده نوح در آفتاب بود
از عزرائیل درخواست کرد
که اجازه بده به سایه برم بعد جان مرا بگیر
به سایه رفت و عزرائیل گفت
این همه سال زندگی کردی
یک سوال دارم ای نوح
در نظر تو چه مدت گذشت
نوح گفت:
ای عزرائیل تمام عمر من به اندازه همین از آفتاب به سایه رفتن برام گذشت
نوح که فقط 950 سال پیامبری کرد
عزیزانم
در طول همین فکر ببینید
سختی هایی که به قول خودمون کمرمون رو شکست
سختیهایی که روزی میگفتید وایییی چه کنم چه کنم چه کنم
سختی هایی که چقدر فکر هامون رو براش گذاشتیم
چقدر غصه ها که نخوردیم
چقدر اعصابها که خرج اون نکردیم
اما الان وقتی بهش فکر میکنیم
حیف ایکاش اون موقع اینقدر داغون نمیکردم خودم رو
ایکاش خودم رو له نمیکردم
وقتی کامل و منصفانه نگاه میکنیم میبینیم که گذشت و رفت
یاد این مسله میفتم که بزرگی را گفتند سخت میگذرد
بزرگ گفت:
خدارا شکر که میگذرد
بیایید از عمر گذشته عبرتی بگیریم
تو سختیها که گذشت
تو آدمهایی که تو زندگی ما اومدن
چه کسانی که نباید اعتماد میکردیم
چه کسانی که فقط در خوشی های ما بودن
چه کسانی که فقط کنار ما بودن
چه کسانی برای ما موندن
چه کسانی فقط دنبال سودشون بودن
چه کسانی که غمخوار ما بودن
چه کسانی که الان در زیر خاک هستن و ما میگیم
ایکاش قدرشون رو میدونستیم
همه اینها باعث میشه رنگ زندگی ما تغییر کنه
تو سختیها نشکنیم چون میدونیم میگذره
قدر آدمهای اطرافمون رو بدونیم
مواظب حیله های دوستان الکی و حراف باشیم
بدونیم هر چیزی تو این دنیا کهنه میشه
بدونیم چیزی قابل دل بستن نیست
و خیلی چیز های دیگه
خواهش میکنم روی حرفهای امشب خوب فکر کنید