وقتی از همیشه افسردهتری آدما بیشتر از همیشه نااُمیدت میکنن ولی نه چون مرض دارن، چون تا گردن توی تاریکی فرو رفتی و از هرکسی که داره رد میشه انتظار معجزه داری.
ولی آخرین باری که معجزه دیدی کی بود عزیزم؟
اگه گل بودم پژمرده بودم، اگه کاغذ مچاله، اگه نوار کاست جمع شده و گرهی کور خورده، اگه ماشین چاهار چرخ پنچر، اگه زمستون بی بارون و برف، اگه جوراب سوراخ، اگه میخ کج، اگه خونه بی پنجره، اگه آدم دلتنگ، اگه آدم تنها، اگه آدم نااُمید.
خیلی وقتها فکر میکردم بدتر میشه بهتر شد و خیلی وقتها فکر میکردم بهتر میشه بدتر شد. فکر کردن به اینکه بعدش چی میشه و تهش چی میشه هم از اون کارهای مسخره و بیخودیه که آدم میکنه.