🎯 پوچی چیست؟ وقتی که یک دانشجوی ناتوان از خواندن باید مقالهای بنویسد
🔴 بسیاری از استادان دانشگاه غم بزرگی دارند که معمولاً از آن حرف نمیزنند: وقتی دانشجویان به شکل روزافزونی کتاب و درس را کسلکننده و بیفایده میدانند، دیگر درسدادن چه ارزشی دارد؟ گاهی اوقات استادها خودشان را مثل سیزیف میدانند که مجبورند کاری تکراری را بدون هیچ انگیزه و اثری انجام دهند. رابرت زارتسکی استادی که سالهاست در دانشگاه هیوستون فلسفۀ اگزیستانسیالیسم درس میدهد، وقتی جستار «افسانۀ سیزیف» اثر آلبر کامو را سر کلاس تدریس میکرد، به شدت درگیر این پرسش وجودی شد که «آیا درسدادن پوچ نیست؟»
🔴 زارتسکی دلش میخواست دانشجویانش با کتابهای واقعی سر کلاس بیایند، اما وقتی نسخههای الکترونیک یا کپیهای چندصفحهای در دسترس است، آیا به همراه آوردن کتابهای کاغذی سنگین، کار بیهودهای نیست؟
🔴 اما مسئلۀ واقعی، این نیست که این دانشجوها کتاب همراه داشته باشند یا نه. مسئله این است که آیا اصلاً میدانند با کتاب چه باید بکنند یا نه. امروزه بسیاری از جوانان با حسی که نسلهای قبلی هنگام کتاب خواندن داشتند، بیگانه شدهاند. کتاب برای آنها همانقدر معنادار است که برای مادرِ بیسواد کاموی جوان داشت: چیزهایی جاگیر، گران و درکنشدنی. آیا کتابها برای دانشجویان حکم همان سنگی را ندارد که سیزیف با خودش به بالای کوه میبرد؟کاری که از سر اجبار انجام میدهند ولی در پایان ترم از صفحۀ روزگار پاک میشود؟
🔴 تأثیر این بیگانگی با «خواندنِ عمیق» را بهتر از همهجا میتوان در مقالات دانشجویی دید: سیلی از کلمات که به شیوهای دادائیستی در جملههای طولانی و بندهای بیسروته چپیدهاند و با انبوهی از غلطهای نگارشی تزیین شدهاند.
🔴 از نظر کامو پوچی وضعیتی نیست که جدای از ما وجود داشته باشد؛ پوچی وقتی رخ میدهد که حقیقتی عریان و واقعیتی محرز به هم برخورد میکنند. مثل وقتی که در جستوجوی معنا به جهانی صامت میرسیم، یا مثلِ وقتی که یک دانشجوی ناتوانازخواندن باید مقالهای بنویسد. به همان شدت، وقتی استادی که دلبستۀ خواندن است به جهانی میرسد که دانشجویان در آن فقط میشنوند نیز پوچی رخ نشان میدهد. کامو میگفت پوچی زیرکترین انسانها را به زجرکشیدهترین انسانها بدل میکند و زارتسکی این زجر را بارها سر کلاس کشیده بود.
🔴 آیا راهی برای بیرونرفتن از این پوچی وجود دارد؟ سیزیف برآمده از حکمت دوران هومری بود. اما حکمتی قدیمیتر راهگشای زارتسکی شد. حکمتِ رامشگران باستانی که افسانههایشان را بداهه میسرودند و متناسب با حال شنودگان تغییرش میدادند.
🔴 حالا پس از سه هزار سال، آیندۀ نزدیک شبیه گذشتههای دور به نظر میرسد. دانشجویان امروزی اگرچه در خواندن ضعیفاند، فرهنگِ شفاهی آنلاین آنها، مثل رامشگران باستانی، پاسدارِ لحظههاست. این فرهنگ شفاهی بهجای اینکه با جملهها و معناها کار کند، با احساسات و میمها و ویدئوها کار میکند. حتی وقتی به سیزیف میرسد، بهاشتراکگذاشتن یک میم دربارۀ او را به خواندن مقالۀ کامو ترجیح میدهد. آیا بالاخره استادها هم باید به این روند تن بدهند و به جای چسبیدن به متنها، به فرهنگ شفاهی دانشجویان بپیوندند؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «حالا که کتابها را کنار گذاشتهايم، آيا به فرهنگ شفاهی دوران باستان بازمیگرديم؟» که در بیستوسومین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۲۲ تیر ۱۴۰۱ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ رابرت زارتسکی است و محمد ابراهیم باسط آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/k38683
https://t.me/tarjomaanweb/14548
#تازههای_کتابخانه
📚 مقتل شناسی (اصول، تاریخچه و راههای دستیابی به مقاتل)، چاپ ۱۴۰۳
📚 رد آتئیسم (خدا گریزی در ترازوی نقد)، چاپ ۱۴۰۳
https://eitaa.com/rasullib