الروافض الحيدري(غیراصلی)
🛑گریه های #متوکل لعنتاللهعلیه و اصحابش از کلام و حال #امام_هادی صلواتاللهعلیه 🖇 #شهادت_امام_هاد
🛑گریه های #متوکل ملعون و اصحابش از بیان و حال #امام_هادی صلواتاللهعلیه
🖇 #شهادت_امام_هادی به محضر حضرت ولیعصر تسلیت باد
🐷خواجه محمد پارسا از علما اهلسنت مینویسد:
🔰نزد #متوکل لعنتاللهعلیه به امام هادی #تهمت زدند و گفتند که در خانهاش #سلاح پنهان کرده است و قصد گرفتن #خلافت را دارد. پس، متوکل گروهی را برای #حمله به خانهاش فرستاد. وقتی سربازان متوکل وارد خانه شدند، امام هادی را در اتاقی یافتند که روی زمین پر از #شن و #سنگ نشسته بود و لباس و عمامه ای پشمی بر تن داشت و رو به قبله بود و آیاتی از #قرآن را زمزمه میکرد که درباره وعده و وعید الهی بود. سپس سربازان، امام را را همانطور که بود نزد متوکل آوردند. وقتی متوکل امام هادی را در ان حال دید، به ایشان #احترام کرد و ایشان را در کنار خود نشاند. سپس به امام گفت: شعری برایم بگو که خوشم بیاید. امام فرمود: من به #شعر گفتن عادت ندارم. متوکل گفت: ناچاری که بگویی سپس امام شعری سرود .....¹ کسانی که آنجا بودند از شنیدن آن شعر ترسیدند و گمان کردند که #عذاب الهی به زودی به آنها خواهد رسید. متوکل نیز چنان #گریه کرد که اشکش ریشش را #خیس کرد و همه کسانی که آنجا بودند نیز به گریه افتادند. سپس متوکل گفت: ای ابا الحسن، آیا بدهکاری داری؟ امام فرمود: بله، چهار هزار دینار. متوکل دستور داد بدهی او را بپردازند و او را با #احترام به خانهاش بازگرداند.
📚فصل الخطاب لخواجه محمد ص۵۹۱
1⃣ ترجمه شعر امام هادی: مردهای قدرتمند و ثروتمند که فکر میکردند همیشه قدرتمند میمانند، مردند و در گورهای تاریک دفن شدند. همه چیزهایی که داشتند، مثل لباسهای قشنگ، تاجهای طلایی و تختهای بزرگ، دیگر به دردشان نخورد. صورتهای زیبایی که داشتند، پر از کرم شد و بد بو شد. هر کسی که به آنها نزدیک میشد، میترسید
الروافض الحيدري
@ravafez_alhaydari