eitaa logo
رواق ۲ (اطلاع‌رسانی ناحیه ۲)
8.9هزار دنبال‌کننده
33.3هزار عکس
2هزار ویدیو
8هزار فایل
🌐کانال رسمی اطلاع‌رسانی آموزش و پرورش ناحیه ۲ قم _________________ 🌐کانال رواق مدارس ناحیه ۲ @ravagh2school _________________ ✍️پورتال خبری آموزش و پرورش ناحیه ۲ https://n2-qom.medu.gov.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
⬅️ واحدهای آموزشی، پرورشی و دوایر داخلی ✅ تمدید زمان تكمیل شاخص های عمومی و اختصاصی در سامانه نظارت @ravagh2
38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷امشب که صفا با دل و جان همراه است 🌷هنگام طلوع آفتاب و ماه است 🌷هم جشن ولادت امام صادق 🌷هم عید محمد ابن عبدالله است 🌸 میلاد با سعادت رسول گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) مبارک و فرخنده باد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹قال رسول الله صلی الله علیه وآله : نَوِّروا بُیوتَکُم بِتِلاوَةِ القُرآنِ . خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید . اصول کافی 2/610 🌹قال الصّادق علیه السلام : مَن قَرَأَالقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ ، اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ . هر جوان مؤمنی که قرآن بخواند ، قرآن با گوشت وخونش آمیخته گردد . اصول کافی 2/603
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲ – چطور شد قرآن را از خواهرتان گرفتید و در کوله پشتی تان گذاشتید؟ محمد عرب : واقعا نمی دانم چرا در یک لحظه تصمیم گرفتم آن را مطالعه کنم. آن روز احساس می کردم با همیشه فرق دارم. انگار کسی قرآن را از خواهرم گرفت و به من داد. به ریودوژانیرو که رسیدم فورا خودم را به یک هتل رساندم. وقتی کلید اتاقم را تحویل گرفتم می خواستم استراحت کنم اما قبل از استراحت، قرآن را باز کردم و از سر کنجکاوی ترجمه فارسی سوره فاتحه الکتاب را خواندم. برایم جالب بود چون تا آن روز نشنیده بودم کسی اینطور سخن بگوید. با همه خستگی سفر، ترجمه فارسی چند آیه اول سوره بقره را هم خواندم. خیلی خسته بودم. به همین دلیل قرآن را کنار گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم. چشمانم را که بستم ناگهان این سوال به ذهنم خطور کرد که مفهوم این جملات چه بود، پرهیزکاران چه کسانی هستند و اصلا از چه چیزی باید پرهیز کرد؟ بلند شدم. قرآن را برداشتم و دوباره خواندم. ترجمه های برخی آیات سوره بقره را نه یک بار و دو بار بلکه سیزده چهارده بار خواندم. هر بار هم مثل این بود که پتکی را به قلبم می کوبند. نکته جالب برایم این بود که خدا فرموده بود اگر شک دارید که این کتاب از سوی خدای یکتا نیست و نوشته دست انسان است، همه شما انسان ها جمع شوید و تا روز قیامت فرصت دارید سوره ای مانند آن بیاورید. این آیات را که مرور می کردم بیشتر جذب قرآن می شدم. با خودم فکر می کردم اگر این منطق قرآن صحیح است من باید منطقی در برابر آن ارائه دهم. – فردای آن روز به کارناوال برزیلی ها رفتید؟ محمد عرب : نه، هزاران سوال در ذهنم رژه می رفت. اصلا مجالی برای شرکت در کارناوال نداشتم. دچار بحران هویت شده بودم. اصلا نمی دانستم که هستم، کجا هستم و کجا می روم. نمی توانستم بی تفاوت باشم. ناگهان تصمیم گرفتم با خودم خلوت کنم تا پاسخی برای سوالاتم پیدا کنم. با کشتی های مسافربری به دهکده های اطراف و دور برزیل رفتم. دهکده سرخپوست ها بود. وارد جنگل شدم و مدتی با سرخپوست ها زندگی کردم. روزها قرآن می خواندم و روی ننویی که به شاخه درخت آویزان کرده بودم دراز می کشیدم و به آسمان خیره می شدم و فکر می کردم. هر وقت گرسنه می شدم، همراه اهالی دهکده با نیزه ماهیگیری می کردم. درست مثل انسان های بدوی شده بودم. آنجا بود که خودم را مقابل خدا تنها دیدم. هیچ چیز نبود که بتواند مرا از او دور کند. – پس در سرزمین سرخپوست ها سیر و سلوک داشتید. درست است؟ محمد عرب : در نمایشگاه قرآن هم برای مردم گفتم در آنجا خیلی آرامش داشتم و در مدت چهار هفته اقامتم مدام آیات قرآن را می خواندم و به آفرینش جهان فکر می کردم. شب ها جلوی کشتی های باربری می نشستم و زارزار گریه می کردم و به خدا می گفتم چرا قرآن که یک گنج بزرگ است، اینقدر دیر به دستم رسیده؟ احساس شرمندگی می کردم که چرا مدت ها از این کتاب فاصله داشتم. – پس از بازگشت از سفر چه کردید؟ محمد عرب : چند هفته بعد به خانه برگشتم و زندگی ام را تغییر دادم. تمام آلات موسیقی را از خانه بیرون انداختم و مشروبات الکلی را از بین بردم. بعد متوجه شدم آن زمان که در سفر بودم، ماه رمضان بوده. نماز و روزه های قضایم را حساب کردم تا آنها را بجا بیاورم. هر شب که از محل کار به خانه می آمدم قرآن می خواندم. چند سی دی ترجمه قرآن هم خریدم و در اتومبیلم به آنها گوش می دادم. – واکنش خانواده تان چه بود؟ با شما مخالفت نمی کردند؟ محمد عرب : خانواده ام متعجب بودند چرا این کارها را انجام می دهم. حتی خواهر بزرگم که خودش باعث شده بود قرآن به دستم برسد اعتراض می کرد که چرا رفتارت تغییر کرده و همراه ما به کنسرت نمی آیی اما من جواب می دادم که این سبک مهمانی ها که حریم اسلام در آنها رعایت نمی شود دیگر برایم جذابیتی ندارد و دوست ندارم در آنها شرکت کنم. خانواده ام به مرور زمان متوجه شدند که من در حال تغییر فرهنگ هستم و به هیچ شکلی حاضر نیستم مثل گذشته زندگی کنم. – گویا شما در خانواده خودتان هم تاثیرگذار بودید. محمد عرب : خوشبختانه خانواده ام در زندگی شخصی خودشان تجربه کردند که اگر انسان از بعضی کارهایی که خدا حرام کرده دوری کند اتفاقات خوبی برایش خواهد افتاد. از سوی دیگر می دیدند با تمام اتفاقاتی که در اطرافم می افتد خیلی آرامم و آرامشی از نماز خواندن و تلاوت قرآن به دست می آورم که هیچ موسیقی و تفریحی چنین رهاوردی ندارد. بدین ترتیب بود که خانواده ام هم به سمت رعایت دستورات اسلامی متمایل شدند و خواهر بزرگم بعد از مدتی محجبه شد. در عین حال علاقه اش به فعالیت های مذهبی تا اندازه ای شد که نوع کارش را تغییر داد. او قبلا مردم را به سفرهای گردشگری در کشورهایی مانند مصر و ترکیه می برد اما حالا کاروان حج دارد و افراد را به سفرهای زیارتی می برد.